• ورود/عضویت
حالت نمایش
رخنه 5.0
کارگردان : حسین تبریزی
کارگردان : مهدی رحمانی
کارگردان : محمدرضا ورزی
کارگردان : فرهاد نجفی
کارگردان : حسن فتحی
کارگردان : محمدحسین لطیفی
کارگردان : جواد افشار
پریا 4.9
کارگردان : حسین سهیلی زاده
کارگردان : عزیزالله حمیدنژاد، بهرام عظیم پور
کارگردان : جواد ارشاد
عطسه 5.0
کارگردان : مهران مدیری
کارگردان : مهدی مظلومی
رخنه
5.0 
کارگردان : حسین تبریزی
خلاصه فیلم : سریال تلویزیونی «رخنه» با درون مایه ای مذهبی و معنوی به روایت زندگی مردی به نام وحید می پردازد که کارگاه ساخت ابزار تعزیه و عزاداری دارد. او این شغل را از پدرش به ارث برده و در کنار همسرش روزگار را به خوشی می‌گذراند اما وحید درست زمانی که باید وسایل عزاداری یکی از هیات‌های مذهبی را آماده کند با مشکلی روبه‌ رو می‌شود که حل آن ساده نیست.
گشت ویژه
5.6 
کارگردان : مهدی رحمانی
خلاصه فیلم : درباره ماجراهای یک تیم پلیس است که با مسائل و جرائم انتظامی مختلفی روبرو می شوند. این تیم متشکل از نیروهای زبده و ورزیده است که در چالش با پرونده های پلیسی به رویارویی و حل و فصل آنها می پردازند.
معمای شاه
3.5 
کارگردان : محمدرضا ورزی
خلاصه فیلم : مجموعه تلویزیونی معمای شاه ، تاریخ معاصر را به تصویر کشیده و داستان آن در خصوص جریانات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی است. در این مجموعه قرار است به وقایع مهم تاریخی همچون ۱۷ شهریور، کشتار کفن پوشان ورامین، کودتای ۲۸ مرداد، منزل حضرت امام خمینی (ره) در قم، کمیته ی ضد خرابکاری و غیره پرداخته شود. همچنین به بخش هایی از زندگی آیت الله کاشانی، شهید نواب صفوی، شهید مطهری، آیت الله طالقانی و شهید بهشتی نیز پرداخته شده است.
آسپرین
4.6 
کارگردان : فرهاد نجفی
خلاصه فیلم : روایتگر داستان چهار پزشک است که پروژه آسپرین درباره حافظه راه می اندازند و به دلیل خطرناک بودن پروژه، دولت جلوی ان را می گیرد و چند سال بعد یکی از دکترها مخفیانه و بدون اینکه کسی باخبر شود، دوباره پروژه را راه می اندازد که به دنبال آن یک سری اتفاقات رقم می خورد.
شهرزاد
7.7 
کارگردان : حسن فتحی
خلاصه فیلم : در تندباد حادثه، “عشق” اولین قربانی است. تهران ۱۳۳۲. داستان این سریال از کودتای ۲۸ مرداد به بعد اتفاق می‌افتد و طبق اعلام عوامل سریال، داستان شهرزاد بیشتر مضمونی رمانتیک دارد و می‌ توان آن را ملو درامی عشقی – جنایی تعریف کرد.
پادری
5.8 
کارگردان : محمدحسین لطیفی
خلاصه فیلم : قالیشویی مشتاق تعطیل شده است. فیروز مشتاق در ایام نزدیک به نوروز به خاطر از دست نرفتن اعتبار قالیشویی و حفظ مشتریان سابق، سعی می کند با اجاره یک قالیشویی دیگر، کارش را پی بگیرد. او که با انبوهی از فرش‌های نشسته روبرو است، دردسرهای جدیدی برایش رخ می‌دهد.
برادر
6.0 
کارگردان : جواد افشار
خلاصه فیلم : حاج کاظم پهلوان مردی خیر و از تجار سرشناس برنج ایران است که با تأکید بر حمایت از تولید ملی، فقط در زمینه تجارت برنج ایرانی فعالیت می‌کند. او به همراه پسرش مسعود و دخترش مریم که یک روزنامه نگار پر جنب و جوش است، بر ضد واردات قاچاق برنجهای تاریخ گذشته و مسموم به ایران مبارزه می‌کند. این اقدام باعث دشمنی دلالان و قاچاقچیان این تجارت با وی شده است. دشمنان با اغفال ناصر پسر دیگر او، وارد تجارت سالم حاج کاظم شده و همین امر به وقوع ماجراهایی منجر می‌شود که…
پریا
4.9 
کارگردان : حسین سهیلی زاده
خلاصه فیلم : کیوان عاشق دخترخاله اش پریا می شود که زنی مطلقه است و دو بچه دارد .اما این تمام ماجرا نیست ....
چرخ و فلک
5.9 
کارگردان : عزیزالله حمیدنژاد، بهرام عظیم پور
خلاصه فیلم : داستان سریال پیرامون تاثیر اعمال انسان بر روی زندگی روزمره او است و اینکه تقاص در همین دنیاست و هر عملی که ما انجام می دهیم نتیجه اش به خودمان باز می گردد. این سریال داستان‌هایی را از طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی و شکل ارتباط میان مردم روایت می‌کند و مثل اغلب کارهایی که توسط طالب زاده نگارش می شود پرلوکیشن است و همه تصاویر در استان تهران ضبط خواهد شد.
دوردست ها
5.9 
کارگردان : جواد ارشاد
خلاصه فیلم : کارخانه روغن سازی رسول و صادق مدتی است دچار بحران مالی شده و آنها برای خروج از این بحران و حل به موقع مشکلات کارخانه، بخشی از سهام این کارخانه را واگذار می کنند غافل از این که خریدار سهام آنها عماد بخشی است، که با توطئه وارد کارخانه می شود
عطسه
5.0 
کارگردان : مهران مدیری
خلاصه فیلم : سریال «عطسه» شامل آیتم های متخلف طنز می‌شود که دارای موضوعات اجتماعی است و …
سیگنال موجود است
3.0 
کارگردان : مهدی مظلومی
خلاصه فیلم : داستان این سریال درباره جوانی به نام پرهام است که سودای خوانندگی در سر دارد اما در هیچ کدام از سبک های موسیقی به موفقیت دست پیدا نمی کند. بنابراین به تشویق دو تن از دوستان خود تصمیم می گیرد که برای خوانندگی به خارج از کشور سفر کند و ...
فروش فیلم ها
*آمار فروش هر شنبه در اکوفیلم به روز می شود*
عنوان فیلم کل مبلغ فروش (تومان)
یتیم خانه ایران 1464608000
جنجال در عروسی 902734000
مشکل گیتی 760646000
فرار از اردو 123402000
شرفناز 1553000

گالری تصاویر






  • گزارش تصویری فیلم« دراکولا»

  • گزارش تصویری مراسم تشییع عباس کیارستمی

  • گزارش تصویری مراسم تشییع عباس کیارستمی


  • گزارش تصویری فیلم «دختر»
نقد و بررسی
  • شاید با خودتان بگویید فعلا کمی زود است تا درباره‌ی فصل هفتم «بازی تاج و تخت» (Game of Thrones) صحبت کنیم، اما خیر؛ به هیچ وجه عجولانه نیست که برای فصل جدید این سریال پرطرفدار هیجان زده باشیم. با گذشت شش فصل از این سریال بی‌نظیرِ شبکه‌ی «HBO»، تمامی مخاطبان به ناچار باید تا سال دیگر منتظر بمانند و ببینند که این سریال حماسی و فانتزی تا کی ادامه خواهد یافت و چگونه به پایان می‌رسد.

    در ادامه با تمامی اطلاعات درباره‌‌ی فصل هفتم سریال بازی تاج و تخت همراه باشید.


    فصل هفتم چه زمانی پخش خواهد شد؟

    HBO عادت دارد که فصل‌های جدید بازی تاج و تخت را در بهار و معمولا در ماه آوریل (فروردین، اردیبهشت) به نمایش بگذارد. اما فصل هفتم قرار است کمی دیرتر پخش شود و برای تابستان در نظر گرفته شده.

     

    خالقان این سریال، «دیوید بنیاف» (David Benioff) و «دن وایس» (Dan Weiss)، دلیل این اتفاق را اینطور عنوان کردند: «ما کمی دیرتر ساخت فصل هفتم را شروع می‌کنیم به این دلیل که در پایان این فصل، زمستان آغاز شده و آب وهوای آفتابی دیگر نمی‌تواند برای ما کاربردی داشته باشد. به همین دلیل، ما باید به طوری همه‌ چیز را کنترل کنیم تا بتوانیم حتی در آفتابی‌ترین مکان فیلم‌برداری، آب و هوایی خاکستری و ترسناک مناسب برای فضای سریال آماده کنیم.»
    این اطلاعات خیلی دردی از ما دوا نمی‌کنند، علاوه بر این فیلم‌برداری تا فوریه ۲۰۱۷ هم آغاز نخواهد شد.

     

    ‌‌
    کدام بازیگران در فصل هفتم حضور دارند؟

    «کیت هرینگتون» (جان اسنو)، «پیتر دینکلیج» (تیریون لنیستر)، «لینا هیدی» (سرسی لنیستر)، «امیلیا کلارک» (دنریس تارگرین) و «نیکولای کاستر-والدو» (جیمی لنیستر) همه‌گی در اواخر سال ۲۰۱۴ برای فصل هفتم قرارداد بسته بودند. این پنج نفر در ژوئن ۲۰۱۶ نیز برای فصل هشتم (آخر) انتخاب شده‌اند و احتمالا در آن حضور خواهند داشت، البته به طور قطع نمی‌توان گفت که آیا همه‌ی این شخصیت‌ها از فصل هفتم جان سالم به در می‌برند یا خیر!

    قرارداد‌ها نشان می‌دهند که بازی تاج و تخت برای این بازیگران برنامه‌هایی دارد، اما هنوز هم تضمینی وجود ندارد که ما تمامی بازیگران و شخصیت‌هایشان را تا پایان سریال ببینیم؛ همانطور که مدتی پیش «سوفی ترنر» (Sophie Turner) بازیگر نقش «سانسا استارک» اعلام کره بود  که برخی از بازیگران حاضر، نمی‌توانند پا به پای بقیه تا انتهای سریال حضور داشته باشند. پس قطعا شاهد مرگ برخی از شخصیت‌های مهم خواهیم بود.

    برای مثال در اکتبر ۲۰۱۴، «هالیوود ریپورتر» اعلام کرد «ناتالی دورمر» (Natalie Dormer) بازیگر نقش «مارجری تایرل» به همراه سوفی ترنر و «میسی ویلیامز»  (Maisie Williams) بازیگر نقش «آریا استارک»، برای فصل هفتم قرارداد بسته اند؛ اما این قرارداد هم نتوانست از سوخته شدن شخصیت مارجری در میان آتش‌های وحشی در فصل ششم جلوگیری کند!. پس با این حساب خیلی نمی‌توان از حضور همه‌ی شخصیت‌های اصلی، در فصل آخر مطمئن بود.

    در فصل هفتم شاهد بازگشت برخی از شخصیت‌ها از جمله «جورا مورمونت» با بازی «ایان گلن» (Iain Glen) هم خواهیم بود. البته هنوز نمی‌دانیم که آیا این شخصیت درمانی برای مریضی ناعلاج خود پیدا کرده است یا خیر! علاوه بر این، معلوم نیست شخصیت «گندری» که خیلی وقت هست خبری ازش شنیده نشده، برای دیدن دوباره‌ش با هنرنمایی «جو دمپسی» (Joe Dempsie) می‌توانیم امیدوار باشیم یا نه. این شخصیت آخرین بار در فصل سوم دیده شده و پس از آن هیچ اشاره‌ای به او در فصل‌های بعدی نشد. همچنین به نظر می‌رسد که جو دمپسی دوست دارد برای بار دیگر ایفای این نقش را برعهده بگیرد و به نوعی دوباره درگیر ماجرا شود. او در این‌باره گفته: «سوالات بی‌جواب زیادی درباره‌ی گندری باقی‌ مانده و هرچه غیبت او طولانی‌تر شود، نبودِ او در سریال بیشتر احساس می‌شود.»

    با توجه به چیزی که در فصل سوم دیدیم، او بر روی قایقی سوار شد و خدا می‌داند که به کجا سفر کرد. در این صورت احتمال زیادی وجود دارد که او دوباره به خط داستان سریال اضافه شود. به هر حال او فرزند نامشروع «شاه باراتیون» بوده و از اهمیت بالایی برخوردار است.

     

    در بین هنرپیشه‌های فصل هفتم، افراد جدیدی نیز دیده می‌شوند. از میان بازیگران تازه‌واردی که به جمع بازی تاج و تخت اضافه شده‌اند، بازیگر برنده‌ی اسکار، «جیم برودبنت» (Jim Broadbent) را می‌توان نام برد. او برای ایفای نقشی مرموز ولی عظیم به خاندان بزرگ بازی تاج و تخت ملحق شده و به ارزشمندی لیست بازیگران سریال افزوده است.

     

    علاوه بر موارد بالا، شایعاتی درباره‌ی بازگشت «کال دروگو» با بازی «جیسون موموآ» (Jason Momoa) هم شنیده شده است. این شایعه از زمانی بر سر زبان‌ها آمد که جیسون موموآ همراه خالقان بازی تاج و تخت در ایرلند و بعد از آن در کنار کیت هرینگتون دیده شد. حضور موموآ در ایرلند، گمانه‌ زنی‌هایی برای دیدن دوباره‌ی نقش وی آغاز کرد و دیده شدنش در کنار هرینگتون هم این شایعات را شلعه‌ورتر کرد.

    HBO شخصیت‌های جدیدی نیز برای فصل هفتم در نظر گرفته که دارای اسم‌های مستعار غیر قابل وصفی هستند! برای مثال «لرد جوان» و «بانوی دوست‌ داشتنی». به علاوه احتمال زیادی وجود دارد که بالاخره شخصیت‌هایی اصلی که نامی از آن‌ها برده نشده را ببینیم، برای مثال «ریگار تارگرین» که فرزند بزرگ «شاه دیوانه»، برادر «دنریس» و پدر «جان اسنو» است و هنوز هیچ اشاره‌ای به او در طول سریال نشده است. البته فعلا مشخص نیست که چه بازیگرانی را برای ایفای این نقش‌ها خواهیم دید اما تقریبا یک سال تا فصل بعد باقی‌مانده و قطعا در آینده اطلاعات بیشتری در دسترس قرار می‌گیرد.

    خبر دیگری که برای بخش بازیگران وجود دارد، این است که عدم حضور «آنجلا لنسبوری» (Angela Lansbury) در سریال تایید شد. پس شایعات دیدن وی در سرزمین وستروس پایان یافت و مطمئن شدیم که او را در کنار دیگر بازیگران نخواهیم دید.


    فصل هفتم چند قسمت است؟

    HBO به طور رسمی  در آوریل ۲۰۱۶ اعلام کرده بود که کار سریال بازی تاج و تخت  تا هفت سال از شروع پخشش ادامه خواهد یافت (یعنی تا سال۲۰۱۸). مدیر برنامه‌ریزی این شبکه، «مایکل لومباردو» (Michael Lombardo) نیز این قضیه را روشن ساخت که فصل هشتم سریال، فصل آخر خواهد بود. او همچنین در ماه ژانویه گفته بود: «دیوید و دن احساس می‌کنند که تنها دوسال دیگر پس از فصل ششم باقی‌مانده است؛ و این چیزی است که ما در برنامه‌ی خود قرار داده ایم.»

     

    در ماه ژوئن، دیوید بنیاف و دن ویس تایید کردند که تنها دو فصل دیگر که نسبت به بقیه کوتاه‌تر نیز هستند، ساخته خواهد شد. بنیاف همچنین گفته: «این دو فصل دیگر است که داریم درباره‌اش حرف می‌زنیم. در ابتداری کار تصمیم بر ساخت سریال برای حدود ۷۰-۷۵ ساعت بود. اما اکنون میخواهیم آنها را برای ۷۳ ساعت زمان بسازیم.»

    تا الان شش فصل یعنی ۶۰ ساعت به نمایش درآمده است. پس با این حساب تنها ۱۳ ساعت یعنی ۱۳ قسمت تا پایان سریال باقی مانده و همچنین گفته شده سریال با ۷ قسمت در سال ۲۰۱۷ بازمی‌گردد. در نتیجه ما در فصل آخر تنها ۶ قسمت را خواهیم دید!. با توجه به این موضوع، بازی تاج و تخت در دو فصل آخر خیلی سریع‌تر پیش می‌رود و در مدت کوتاهی به پایان خود می‌رسد. البته لازم به ذکر است این را هم بگوییم که مدیر برنامه‌ریزی‌های جدید شبکه HBO یعنی «کیسی بلویز» (Casey Bloys)، تمایلی ندارد تا درباره قسمت‌های باقی‌مانده صحبت کند و تعداد آن‌ها را برای مخاطبان روشن سازد.


    چه اتفاقاتی در قسمت‌های پایانی فصل رخ خواهد داد؟

    داستان فصل ششم زمانی به اوج خود رسید که جان اسنو به عنوان شاه شمال انتخاب شد؛ در حالی که «برن» فهمیده بود که جان فرزندنامشروع «ند استارک» نیست و درواقع فرزند «لیانا استارک» (خواهر ند) و «ریگار تارگرین» است. در این میان، دنریس بالاخره کشتی‌های خود را به سمت «وستروس» حرکت داد. لشکر او شامل «آن سالید‌ها»، «دوتراکی‌ها»، «افرادی از جزیره‌ی آهن»، به همراه «تیریون لنیستر»، «لرد واریس» و «اولنا تایرل» که بعد از کشته شدن نوه‌هایش، نفرت زیادی نسبت به «سرسی» پیدا کرد؛ است. علاوه بر این، سه اژدهای دنریس هم او را همراهی می‌کنند و آماده‌ی نابودی سرسی و «کینگز لندینگ» هستند. دنریس برای رویارویی و نابودی سرسی و مهم‌تر از آن، پس گرفتن حق خود یعنی پادشاهی بر هفت فرمانروایی، به سمت وستروس حرکت کرده است. با این حساب در فصل هفتم، این دو شخصیت نقش بیشتر و مهم‌تری خواهند داشت.

    لینا هیدی درباره‌‌‌ی شخصیت‌اش در سریال اینگونه گفته است: «تنها چیزی که باعث وجود کمی انسانیت در سرسی شد، فرزندانش بودند. حال همه‌ی آن‌ها مُرده‌اند. تیریون هم او را رها کرده و دیگر کسی نیست که جلوی وی را بگیرد و بگوید، «او نمیتواند کاری بکند»، «او احمق است»، «او فقط یک زن است». در نتیجه سرسی قادر به انجام هرکاری است و هیچ کس هم جلودار او نیست. پس قطعا می‌تواند دست به عملی فجیع‌تر از کشتن مردم ‌زیادی با بکار بردن آتش وحشی، بزند.

    هیدی در ادامه صحبت‌های خود گفته: «نگاهی که جرمی به سرسی انداخت، هر چیزی بود غیر از خوشحالی، سرسی هم با نگاهش فهماند که هرکاری بخواهد انجام می‌دهد و به هیچ کس ربطی ندارد. با این حساب فصل هفتم، فصلی دیدنی برای این دو شخصیت خواهد بود».

    پس با توجه به این موارد، به نظر شما تئوری «ملکه کش» یعنی کشته شدن سرسی به دست جیمی، می‌تواند به حقیقت بپیوندد؟ به هر حال میدانیم که جرمی برای نجات جان مردم، قسم خود را شکست و شاه خود (آیریس تارگرین) را کشت و به «شاه کش» تبدیل شد. پس اگر سرسی به دیوانگی خود ادامه دهد، این احتمال وجود دارد که برادر، معشوقه و پدر فرزندان وی، جانش را بگیرد و به این دیوانگی پایان دهد.

     

    مورد بعدی که تقریبا مطمئن هستیم، دیدن یک مقابله‌ی حماسی دیگر است. شایعات می‌گویند که «یورون گریجوی» و برادرزاده‌هایش یعنی «تیون» و «یارا» زد و خوردی حسابی با یکدیگر خواهند داشت!. که البته با توجه به چیزهایی که در سریال دیدیم، یعنی همان پادشاهی به ناحق یورون بر جزیره‌ی آهن، احتمالش زیاد است که شاهد جنگ تیون به همراه یارا، برای انتقام و پس گرفتن سرزمین‌شان از عموی خود یورون باشیم.

     

    و اما پایان نهایی چگونه خواهد بود؟ بنیاف و ویس گفته‌اند: «ما می‌دانیم که پایان سریال چگونه است و به سرعت به سمت آن در حرکتیم». این دونفر همچنین گفته‌اند که شاهد یک پایان‌بندی هیجان‌انگیز خواهیم بود که بعد از سریال «گمشده» (Lost)، شبیه آن‌ را ندیده‌ایم.»

    این زوج کم حرف، هیچ سرنخی از اینکه پایان سریال شامل چه چیزهایی است، نداده‌اند. اگرچه «جورج آر.آر. مارتین» قول یک داستان تلخ و شیرین را برای پایان کتاب‌ «نغمه‌ی یخ و آتش» داده که قطعا شامل حال سریال و اقتباسش از این داستان‌ها خواهد شد.

    مارتین، بنیاف و ویس قول وجود صحنه‌های شگفت‌انگیزی همانند «کشته شدن فرزند استنیس باراتیون» و «سفر برن به گذشته و فهمیدن داستان جان اسنو» را داده‌اند که این قضیه موجب هیجان بیشتری برای پایان سریال می‌شود. البته باید بگوییم که خیلی منتظر «بانو استون هارت» نباشید. بانو استون هارت (سنگ دل) در واقع همان «کتلین استارک» است که در رمان‌های مارتین، دوباره زنده شده.

    این شخصیت هنوز در سریال، بازگشتی نداشته و «مارک مایلاد» هم آب پاکی را بر دستمان ریخته و خیالمان را راحت کرده که بانو استون هارت را به این زودی نخواهیم دید. چون هیچ صحبت و بحثی دربار‌ه‌ی وی در اتاق نویسندگان نشده است!


    کارگردانی قسمت‌های فصل هفتم بر عهده چه کسی است؟

    «آلن تیلور» (Alan Taylor) که شش قسمت از سریال بازی تاج و تخت را کارگردانی کرده و قسمت نهم از فصل اول یعنی «بیلور» (همان قسمتی که ند استارک کشته شد) هم یکی از آن‌ها می‌باشد، قرار است دوباره به سریال بازگردد. آخرین حضور وی در بحبوحه‌ی تصاحب تخت پادشاهی، مربوط به سال ۲۰۱۲ بود و بعد از آن هیچ همکاری‌ای در ساخت بازی تاج و تخت نداشت. او همچنین کارگردانی فیلم «ثور: دنیای تاریک» (Thor: The Dark World) و «نابودگر: پیدایش» (Terminator: Genisys) را نیز در کارنامه خود دارد که در نابودگر شاهد همکاری دوباره‌ی وی با امیلیا کلارک بودیم.

    علاوه بر این، «جرمی پودسوا» (Jeremy Podeswa) هم بازخواهد گشت. او کارگردانی قسمت بحث برانگیز «تعظیم نکرده، خم نشده، ناگسستنی» را برعهده داشت که برای آن نامزد دریافت جایزه «امی» شد. این ششمین قسمت از فصل پنجم بود، که در آن شاهد اذیت و آزار سانسا استارک توسط «رمزی بولتون» بودیم.

     

    مورد بعدی «مارک مایلاد» (Mark Mylod) است. این کارگردان انگلیسی تابحال کارگردانی چهار قسمت از سریال را برعهده داشته که از میان آنها می‌توان «مرد شکسته» (هفتمین قسمت از فصل ششم) و قسمت حماسی «هیچ کس» (هشتمین قسمت از فصل ششم) را نام برد.

     

    همچنین این را هم باید بگوییم که کارگردان قسمت‌های نُه و دَه از فصل ششم، یعنی «میگل ساپوچنیک» (Miguel Sapochnik)، در فصل بعد حضور نخواهد داشت و دیگر شاهد قسمتی شگفت‌‌انگیز از او نیستیم. البته این کارگردان که نامزد دریافت امی هم بوده، اشتیاق خود برای بازگشت به سریال در سال ۲۰۱۸ و نظارت بر روی قسمت آخر را نشان داده است.


    از کتاب «بادهای زمستان» چه خبر؟

    جورج آر.آر. مارتین درباره‌ی وقفه زیاد بین کتاب جدیدش «بادهای زمستان» در سال ۲۰۱۴ به «دیجیتال اسپای» اینگونه گفته بود: «روزهایی هست که پیشرفت زیادی در نوشتن رمان دارم و روزهایی هم وجود دارد که هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود!»

    ششمین کتاب رمان نغمه یخ و آتش یعنی بادهای زمستان چندسالی شده که در حال آماده‌ سازی است. حتی قبل از اینکه قسمت اول بازی تاج و تخت از HBO پخش شود، مارتین در حال نوشتن کتاب بوده و هنوز هم به پایان‌اش نزدیک نشده است!. در ژانویه ۲۰۱۶، مارتین خیلی عجله‌ای اعلام کرد که کتاب جدیدش، قبل از شروع فصل ششم سریال، در اختیار عموم قرار خواهد گرفت. اما فصل ششم هم به پایان رسید و ما همچنان منتظر آمدن کتاب هستیم!

     

    البته باید بگوییم که این به سادگی اقتباس سریال از روی رمان نیست. سریال دارای داستان‌های گسسته و منحصر بفردی است که حتی برای بعضی شخصیت‌ها همانند جان اسنو و تیریون لنیستر، فراتر از رمان پیش رفته و دارای داستان‌هایی می‌باشد که در رمان وجود نداشته‌اند. به هر حال سریال زودتر از کتاب تمام می‌‌شود و قطعا از این به بعد شاهد داستان‌هایی جدید هستیم که دیگر اقتباسی از روی کتاب نیستند و با آنچه که مارتین برای دو کتاب باقی‌مانده‌اش در نظر گرفته متفاوت خواهند بود. هنوز داستان‌هایی در کتاب وجود دارد که در سریال بکار برده نشده‌اند و احتمالش هست که بعضی از آنها و یا همه‌ی آنها را در فصل هفتم شاهد باشیم.

     

    اما ششمین قسمت رمان بالاخره آماده منتشر شدن است؟ یکی از کاربران سایت «ردیت» گفته که شماره شابک (ISBN) یک شماره برای «انتشارات پنگوئن» اضافه کرده که به این معناست کتاب بعدی، از آنچه که فکر می‌کنیم زودتر منتشر خواهد شد. البته خیلی هم نباید هیجان زده باشیم. «انتشارات هارپر کالینز» گفته که آن شماره‌ی شابک ممکن است برای یک کتاب در سال گذشته باشد. پس همچنان باید برای منتشر شدن بخش جدید کتاب منتظر بمانیم.


    اسپین آف یا ادامه‌ای برای «بازی تاج و تخت» ساخته می‌شود؟ فیلم خواهد بود یا سریال؟

    جورج آر.آر مارتین در صحبت‌هایی که داشته خیلی خوش‌بین و مصمم بوده که ادامه و یا اسپین آف‌ای برای بازی تاج و تخت ساخته شود. او گفته: «منابع برای ساخت سریال‌هایی دیگر برای بازی تاج و تخت وجود دارد. داستان‌های زیادی در وستروس و «ایسوس» و سرزمین‌های آن اتفاق افتاده… یک دنیا پر از داستان. اگر HBO علاقه‌ای به ساخت آن‌ها داشته باشد، حتما برای شنیدن‌شان صبر کنید!»

    البته انتظار نداشته باشید که کیت هرینگتون و امیلیا کلارک در این اسپین آف حضور داشته باشند. چند وقت پیش هرینگتون شایعه‌ی ساخت اسپین آف جان اسنو را تکذیب کرد. کلارک نیز در اینباره گفته که این سریال‌ها باید دارای چیزی بهتر و جذاب‌تر از داستان‌های دنریس تارگرین باشند.

    در نتیجه ما شاهد داستان و سرگذشت جان و دنریس در سریالی مجزا نخواهیم بود. همچنین به نظر می‌رسد که بنیاف و ویس دیگر نمی‌توانند در ساخت و توسعه‌ی بازی تاج و تخت نظیر اسپین آف‌های شخصیت‌ها حضور داشته باشند.

    ویس گفته: «از یک جهت، اگر این اسپین آف‌ها بخواهند برای یک سریال رخ دهند، موجب گسستگی داستان و کم شدن جذابیت آن می‌شود. به این دلیل که دنیای ما (دنیای بازی تاج و تخت) هر چقدر هم که بزرگ باشد، باز هم ظرفیت گنجاندن این همه داستان را ندارد. وقتی که بخواهید داستان‌های بیشتری را در این دنیا جا بدهید، مردم منتظرند تا ببینند کی این داستان‌ها تمام می‌شود و امیدوارند که این اتفاق زودتر بیفتد تا بتوانند به سراغ داستانی دیگر بروند؛ و این چیزی نیست که ما دنبالش هستیم.»

    بنیاف هم در مراسم امی امسال گفته بود: «مطمئن هستم که سریال‌های دیگری برای سرزمین وستروس ساخته خواهد شد. اما برای ما (بنیاف و ویس) داستان تا همینجا تمام می‌شود.»

     

    با این حساب، اگر هم ساخت اسپین آف قطعی شود، ما دیگر شاهد زوج خلاق بنیاف و ویس نخواهیم بود. در این میان صحبت‌هایی از ساخت فیلمی برای بازی تاج و تخت هم وجود دارد که حدس زدن اینکه چه کسی این صحبت‌ها را می‌کند کار سختی نیست!

     

    مارتینِ دوست داشتنی‌ما، در مارس ۲۰۱۴ گفته بود: «این ویژگی نیاز است که همه چیز را جذاب‌تر کنیم. مثلا یک فیلم دو ساعته با بودجه‌ای ۱۰۰ میلیون دلاری که موجب ساخت چندین اژدها بزرگتر و بهتر می‌شود. میدانید چه می‌گویم…»

    همانطور که می‌بینید، مارتین علاقه زیادی دارد تا داستان‌های سرزمین خیالیش، همچنان گفته شود و چه از قاب تلویزیون و چه بر روی پرده‌ی سینما پخش شوند. اما همانطور که خالقان سریال گفتند، شاید طولانی شدن این داستان‌ها موجب شود که جذابیت‌شان کم شده و دیگر آن ویژگی و خاص بودن‌اش را از دست بدهند. اما به هرحال هنوز هم زود است که در این‌باره صحبت کنیم، چرا که ۲ سال تا پایان سریال باقی‌مانده و خدا می‌داند که مارتین کی می‌خواهد رما‌ن‌ها خود را به پایان برساند!

    اما اگر این قضیه قطعی شود، شما چه فکری درباره‌ش می‌کنید؟ آیا با ساخت اسپین آفی از بازی تاج و تخت در قالب سریال موافقید؟ با ساخت فیلم چطور؟ نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید.

    منبع: دیجی کالا مگ

  • کارکنان گمرک همانند سایر صنف ها در این چند سال اخیر پس از کنایه مهران مدیری در برنامه دورهمی نامه انتقادی علیه وی نوشتند.

    در پی پخش برنامه پنجشنبه شب دورهمی و کنایه مهران مدیری به گمرک کشور خانواده گمرک ایران در نامه‌ای نسبت به این برنامه واکنش نشان دادند.

     

    در متن این نامه آمده است:

    درود و عرض سلام خدمت شما مجری، کارگردان عرصه هنری که سالیان سال با خدمات و زحمات شبانه‌روزی خنده را بر لب هموطنانمان نشانده‌اید.

    برنامه پنجشنبه شب دورهمی متأسفانه با طرح مطالب غیرواقع درباره گمرک باعث شد تا با تأمل بیشتری نسبت به سوابق کاری شما فکر کنیم .

    البته که این تنها تقصیر شما نیست که زحمات و فداکاری‌های مدیران و کارکنان گمرک را به سخره بگیرید مدتی است که از این اتفاقات ناپسند در برخی رسانه‌ها دیده می‌شود.

    در برنامه پنجشنبه شب شما هم با طرح ادعاهای واهی و چشم‌پوشی بر زحمات همکارانمان، بعد از چندین سال درخشش در صحنه هنری حالا باعث تأسف آنان قرار گرفتید.

    کار در شرایط بد آب و هوایی، سومین منبع درآمد ملی، صیانت از امنیت و سلامت جامعه، کار در نقاط صفر مرزی با حداقل امکانات و تجهیزات رفاهی، کمترین امکانات بهداشتی، رفاهی، درمانی و آموزشی در  شهرستان‌های مرزی همه و همه باعث نشد تا شما  لحظه ای به این فکر کنید که با طرح مطالب غیرواقعی دل همکارانمان را به درد نیاورید.

    اگر  روزی به خود زحمت دهید و سری به نقاط مرزی بزنید برای خوشامدگویی خواهید دید در آنجا بادی است در منطقه که در هوا می‌پیچد و لباس‌هایتان را از خاک خاکستری می‌نماید دقیقاً همانند مطالب برنامه پنجشنبه شب گذشته شما که متأسفانه ذهن برخی از هموطنانمان را خاکستری کرد.

    بدرود…

    خانواده گمرک ایران

    منبع: سلام سینما

  • اعلام خبر ساخت سریال‌های جدید برای تلویزیونی که ماه‌های گذشته را به پخش حداقلی مجموعه‌های نمایشی و سریال‌های تکراری بسنده کرده بود، از آنتنی حکایت دارد که دیگر خالی نیست.

     «علی‌البدل»، «پرستاران»، «هشت و نیم دقیقه»، «همسایه‌ها»، «دیوار شیشه‌ای»، «روزهای بی‌قراری» و «آسمان هوای بارانی دارد» از جمله سریال‌هایی است که این روزها در مراحل پیش‌تولید یا تولید به سر می‌برند.

    مجموعه تلویزیونی «علی‌البدل» به کارگردانی سیروس مقدم همچنان در روستاهای ورکانه، اشتران، لوکیشن خانه خان‌ها، حمام، کوچه باغ‌ها و منازل قدیمی روستا تصویربرداری می‌شود؛ این سریال که قرار است در لوکیشنی خاص و با دکورسازی در فضایی متفاوت روایت شود، قصه‌ای طنز به قلم محسن تنابنده و خشایار الوند دارد. تمامی بخش‌های این سریال در حوالی شهر همدان تولید خواهد شد و روایت قصه در ناکجاآبادی اتفاق می‌افتد.

    سریال علی‌البدل سیروس مقدم خلاصه داستان سریال «علی‌البدل» را اینگونه روایت می‌کند: من «علی البدل» هستم. فرعی، رزرو و جانشین عضو اصلی؛ حرف نزنم می‌گویند لالی، حرف بزنم می‌گویند حق رای نداری. خلاصه هم هستم، هم نیستم.

    مهدی هاشمی، مهدی فخیم‌زاده، احمد مهرانفر، حسین محب‌اهری، هادی کاظمی، هومن حاج‌عبدالهی، محمود جعفری، عزت‌الله رمضانی‌فر، بهرام افشاری، فروغ قجابگلی، هدیه آزاده، مهسا باقری، فرشته گلچین، آرزو نبوت، میثم چگینی و محسن تنابنده از جمله بازیگرانی هستند که در سریال «علی‌البدل» ایفای نقش می‌کنند.مجموعه تلویزیونی «پرستاران» یک ملودرام اجتماعی روز است و داستان‌های این سریال در بخش اورژانس یک بیمارستان اتفاق می‌افتد که دارای یک خط اصلی داستانی با کاراکترهای ثابت است و محور اصلی آن پرستاران و پزشکان هستند؛ ضمن این‌که در هر قسمت داستانی فرعی با کاراکترهای ویژه اتفاق می‌افتد و بعد پایان می‌گیرد.

    ۵۰سریال پرستاران درصد سریال «پرستاران» در لوکیشن بیمارستان «نورافشار» تصویربرداری می‌شود و سایر لوکیشن‌های خانگی و خیابانی خواهد بود که هنوز محل آنها کاملاً مشخص نشده است.

    فاطمه گودرزی، عاطفه رضوی، الناز حبیبی، لیندا کیانی، سیاوش خیرابی و مهدی صبایی از بازیگران اصلی سریال «پرستاران» هستند.

    مجموعه تلویزیونی «پرستاران» محصول گروه فیلم و سریال شبکه یک سیماست که در ۵۲ قسمت ۴۰ دقیقه‌ای و با مشارکت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ساخته می‌شود.
    «هشت و نیم دقیقه» یک ملودرام ۳۰ قسمتی است که برای شبکه دو سیما تولید می‌شود. این سریال قصه زنی است که به واسطه توطئه‌ای همسر خود را از دست داده و با فرزندش در شرایط نامناسب مالی قرار می‌گیرند؛ این زن برای گرفتن حق خود اقداماتی انجام می‌دهد که بن مایه قصه از این موضوع شکل گرفته است.

    بهروز مفید گفته بود، «مجموعه «یکتا» یک درام خانوادگی است، اما تلاش شده است تلخ نباشد. این مجموعه یک درام خانوادگی است که در آن با یک توطئه خانوادگی روبه‌رو می‌شویم. در این مجموعه تلویزیونی می‌بینیم که عروس خانواده پس از مرگ همسر خود از حق و حقوقش محروم می‌شود که ماجراهایی را به دنبال خود دارد.»

    پژمان بازغی، شبنم قلی‌خانی، بهرنگ علوی، الهه حصاری، سیامک اطلسی، سام درخشانی، فرناز رهنما، بهرام ابراهیمی‌پور و اشکان منصوری از جمله بازیگران این مجموعه تلویزیونی هستند.

    سریال «یکتا» که به سفارش گروه فیلم و سریال شبکه دو و به کارگردانی شهرام شاه‌حسینی ساخته می‌شود. فیلم‌نامه این مجموعه توسط گروه نویسندگان (علی دادرس، آزیتا ایرایی،) نگارش شده و یک ملودرام خانوادگی ۲۶ قسمتی است.

    «یکتا» با محوریت موضوعی همدلی و ایثار در یک خانواده ایرانی به نقش مهم و تاثیرگذار زن در سرپرستی و تربیت فرزند بعد از فوت همسر و دفاع از حقوق و کیان خانواده در این شرایط می‌پردازد.

    سریال «لیسانسه‌ها» به کارگردانی سروش صحت و به تهیه‌کنندگی رضا جودی در لوکیشن‌های مرزداران، معین مال، آموزشگاهی در غرب تهران، سعادت آباد، پارک شقایق و … ادامه دارد و گروه از فردا – دوشنبه – راهی خانه جعفر با بازی افشین سنگ‌چاپ خواهند شد و تاکنون ۱۵ درصد از تصویربرداری در غرب تهران به سرانجام رسیده است.

    تدوین سریال «لیسانسه‌ها» همزمان توسط مهدی جودی در حال انجام است و قرار است این مجموعه تلویزیونی از دی ماه روی آنتن شبکه سه سیما برود.

    سروش صحت و گروهش این روزها در حال تصویربرداری این مجموعه طنز و مفرح با موضوعی اجتماعی هستند. در خلاصه داستان این سریال آمده: حبیب وضع مالی مناسبی دارد ولی به علت ضعف در برقراری روابط اجتماعی هنوز نتوانسته همسری انتخاب کند. مسعود در آستانه ازدواج است ولی مشکلات زیادی او را از آغاز زندگی مشترک دور می‌کند. مازیار فرزند خانواده‌ای پر تنش و گرفتار است و فکر مهاجرت در سر دارد حبیب و مازیار و مسعود سه رفیق لیسانسه هستند.

    بازیگران سریال «لیسانسه‌ها» عبارتند از: امیرحسین رستمی، هوتن شکیبا، امیر کاظمی، متین ستوده، رویا میرعلمی، کاظم سیاحی، سیاوش چراغی پور، عزت الله مهرآوران، افشین سنگ چاپ، تبسم هاشمی، مریم سرمدی، پریسا مقتدی، فرخنده فرمانی زاده، فرید اخباری، مهدی ربیعی، نیلوفر هوشمند، مرتضی علی آبادی، هنرمند خردسال: عرفان برزین، با هنرمندی: بهنام تشکر، بیژن بنفشه خواه، مهران رجبی.سریال همسایه‌هاتصویربرداری سریال «همسایه‌ها» به کارگردانی آرش معیریان و تهیه‌کنندگی علیرضا سبط احمدی محصول گروه فیلم و سریال شبکه دو در ۴۰ قسمت، ۴۵ دقیقه‌ای مصادف با روز عید غدیر خم در لوکیشنی واقع در خیابان آیت‌الله کاشانی آغاز خواهد شد.

    در خلاصه داستان این مجموعه آمده است: میلاد و مادرش به تهران آمده‌اند و قرار است صاحب ساختمان یاس که یکی از دوستان میلاد است، دفتری را به او برای پخش محصولات تولیدیشان اجاره دهد. دیگر اجاره‌نشینان ساختمان که مشاغلی همچون خدمات مجالس، وکالت، سایت خبری، ماهنامه و… دارند، چون در ابتدا فکر می‌کنند مستاجران جدید قرار است جایگزین آنها شوند تلاش می‌کنند به نوعی خود را در ساختمان حفظ کنند؛ اما در نهایت، میلاد و مادرش در اتاقی روی پشت‌بام ساکن می‌شوند و باقی ساکنین در دفاتر خود باقی می‌مانند. ماجراهای همسایه‌های ساختمان یاس با ورود میلاد و مادرش شروع می شود.

    جواد رضویان، مهران غفوریان، سیروس گرجستانی، بهاره رهنما، اصغر سمسارزاده، محمود جعفری، نعیمه نظام دوست، آرام جعفری، سمانه پاکدل، مجید یاسر، حسین سلیمانی، پوراندخت مهیمن، مسعود چوبین، طیبه دوست، النازحسینی، امیدعلومی و کاظم افرندنیا از  جمله بازیگرانی هستند که در این سریال ایفای نقش می‌کنند.
    تدوین سریال «دیوار شیشه‌ای» به کارگردانی مشترک راما قویدل و نوید میهن‌دوست و تهیه‌کنندگی علی‌اکبر تحویلیان، داستان‌هایی واقع‌گرایانه را از جامعه امروز و ارتباط و مناسبات میان فردی روایت می‌کند.

    سریال «دیوار شیشه‌ای» به قلم محمد محمود سلطانی و روح‌الله صدیقی در ۳۰ قسمت ۴۵ دقیقه‌ای در مرکز گسترش فیلمنامه‌نویسی رسانه ملی نوشته شده است و در مرحله تولید قرار دارد.

    این مجموعه سریالی اپیزودیک است که ضمن روایت یک داستان اصلی هر قسمت داستان مستقلی را هم در بر می‌گیرد. «دیوار شیشه‌ای» در قالب برنامه‌ای روایت می‌شود که در هر قسمت افراد مختلف با ماجراهای گوناگون و تجربه‌های متفاوت از یکدیگر وارد سریال می‌شوند. ضمن این که داستان ثابتی هم برای این سریال در نظر گرفته شده است که به حوادث و اتفاقات و مشکلات زندگی تهیه کننده این برنامه تلویزیونی با همسرش را که او هم از عوامل تهیه برنامه است، می‌پردازد.


    تصویربرداری مجموعه تلویزیونی «روزهای بی‌قراری» به تهیه‌کنندگی امیرحسین شریفی و کارگردانی کاظم معصومی با ضبط یک سکانس ویژه در حرم مطهر امام رضا (ع) با حضور سارا صوفیانی از بازیگران اصلی به پایان رسید.

    «روزهای بی‌قراری» به لحاظ تعدد لوکشین جزو آثار نمایشی ویژه سیما محسوب می‌شود که در پنج استان تهران، اصفهان، همدان، مازندران و خراسان رضوی تصویربرداری آن انجام شده است.

    با توجه به برنامه‌ریزی‌های انجام شده برای پخش «روزهای بیقراری» در فصل پاییز از طریق یکی از شبکه‌های سراسری، مراحل تدوین، صداگذاری و ساخت موسیقی نیز روزهای پایانی خود را سپری می‌کنند.

    این سریال با بستری ملودرام به قصه‌ای در ارتباط با حفظ و تحکیم خانواده می‌پردازد.

    پژمان بازغی، الهام حمیدی، سارا صوفیانی، کامران تفتی، بهنوش بختیاری و ابوالفضل پورعرب از جمه بازیگرانی هستند که در این سریال ایفای نقش می‌کنند.

    تصویربرداری مجموعه «لبخند رخساره» با فیلمنامه‌ای از سعید نعمت‌الله، کارگردانی بهرنگ توفیقی و تهیه‌کنندگی زینب تقوایی در تهران آغاز شده است.

    «لبخند رخساره» یک ملودرام اجتماعی است که تصویربرداری آن در یکی از لوکیشن‌های اصلی که خانه‌ای در دربند است و کوچه‌های اطراف آن ادامه دارد. در خلاصه قصه سریال آمده است: هیچگاه دوری ، دوستی نمی‌آورد و خانواده قصه لبخند رخساره قبل از آنکه دیر شود، به همدلی می‌رسند.

    کامبیز دیرباز، بهناز جعفری، بهزاد فراهانی، مریم بوبانی، مجید نوروزی، علیرضا آرا، مجید واشقانی، حمید هدایتی، داریوش سلیمی، (با معرفی) درسا بختیاری و (با حضور) پریوش نظریه ،آتیلا پسیانی و مهدی سلطانی گروه بازیگران اصلی این سریال را تشکیل می‌دهند.

     سریال «آسمان هوای بارانی دارد» در واقع قسمت دوم سریال «آسمان همیشه ابری نیست» است که درسال ۱۳۸۹ تولید و از شبکه یک سیما پخش شد. امیر پوررحمانی تهیه‌کنندگی این سریال را بر عهده دارد.
    سریال «آسمان همیشه ابری نیست» با رویکردی اجتماعی، روایتگر زندگی و دغدغه‌های پنج دوست و همکلاسی بود که در برهه نوجوانی و جوانی روزهای تلخ و شیرینی را تجربه کردند؛ اما ما در مجموعه «آسمان هوای باران دارد»، به طور غیرمستقیم و با زبان هنر، موضوعاتی از قبیل مواد مخدر در مدارس، آسیب‌های استفاده از فناوری در خانواده و مدرسه، جایگاه خانواده در تعلیم و تربیت فرزندان و عشق بازیگری بین جوانان و نوجوانان به خصوص دختران، را روایت می‌کند.
    سریال «آسمان هوای باران دارد» در ۳۰ قسمت ۴۰ دقیقه‌ای و با قلم مهدی سجاده‌چی در حال نگارش است و تاکنون فیلمنامه ۱۰ قسمت آن به اتمام رسیده است.

    منبع: ایسنا

  • محمدتقی فهیم
    این روزها آخرین قسمت‌های سریال «کیمیا» راهی آنتن می‌شود و هر بیننده‌ای از نگاه خودش شخصیت‌های این سریال به ویژه شخصیت خود «کیمیا» را ارزیابی می‌کند.

    اینکه تا چه اندازه شخصیت‌هایی همانند کیمیا که تیپ شخصیتی‌ مشابه‌شان را بارها در سریال‌های دیگر هم دیده‌ایم، می‌توانند نماد یک زن قهرمان ایرانی باشند، موضوعی است که با یک منتقد آثار نمایشی به بحث گذاشته است.

    محمد تقی فهیم که ساخت سریال «کیمیا» به عنوان یک سریال قصه‌گو و دنباله‌دار را اقدامی مثبتی تلقی می‌کند، شخصیت کیمیا را در این سریال به عنوان زن قهرمان ایرانی که در سه دوره انقلاب، دفاع مقدس و زمان حال داستان‌سازی می‌کند، ارزیابی کرد.

    او اظهار کرد: درباره شخصیت کیمیا به عنوان یک زن قهرمان ایرانی، معتقدم که هنوز نتوانستیم زنی را به تصویر بکشیم و به آن بپردازیم که بتواند به درستی از همه جوانب و از همه ابعاد نماینده یک زن ایرانی باشد؛ در حالی که در تاریخ ایران چه پیش و چه پس از انقلاب و دوران جنگ، زنان قهرمان زیادی را داریم که فعال و اجتماعی بودند. شخصیت کیمیا از نظر روند طی کردن دوره‌های مختلف زندگی شاید با آن چیزی که مد نظر ماست انطباق داشته باشد، اما از لحاظ شخصیتی نمی‌توان گفت که تراز زن ایرانی است.

    این منتقد آثار نمایشی ادامه داد: در پرداخت به شخصیت کیمیا به خیلی از جزئیات توجه نشد و مهمترین بخش‌های زندگی او مثل دورانی که باید تجربیات جوانی در او رسوب کند تا به پختگی برسد، حذف شده است؛ در دنیای واقعی زندگی پر از فراز و فرود است و انسان‌ها به اصطلاح خاکستری هستند. وقتی صحبت از به تصویر کشیدن یک قهرمان به میان می‌آید، باید این نکته را در نظر گرفت که کسی در زندگی یک‌دفعه قهرمان نمی‌شود، بارها شکست می‌خورد، عصبانی می‌شود، پرخاش می‌کند و بسیاری مسائل دیگر.

    فیهم که معتقد است کیمیا یک تیپ شخصیتی است، افزود: تیپ شخصیتی کیمیا همان آدمی است که همیشه باید چادر سرش باشد، جدی و حق به جانب باشد. در حالی که کسی که می‌خواهد قله دماوند را فتح کند، باید برای شروع اول از چند قله کوچک‌تر شروع کند. اتفاقات پیرامون کیمیا را بیشتر اطرافیان او رقم می‌زنند؛ کیمیا به عنوان قهرمان داستان نه تنها کمک دیگران نمی‌کند، بلکه مسائل و مشکلاتش خودش را هم نمی‌تواند حل کند.

    فهیم در ادامه سخنانش با اشاره به سریال «اوشین» اظهار کرد: این سریال نماینده فراز و فرودهای جامعه‌ای بود که در آن فئودالیسم به مدرنیته می‌رسد و خود شخصیت «اوشین» است که مسائل زندگی‌اش را رقم می‌زند و نه ‌تنها مشکلاتش را حل می‌کند بلکه دست دیگران را نیز می‌گیرد و کمکشان می‌کند؛ اما در سریال «کیمیا» این دیگران هستند که همه اتفاقات را رقم می‌زنند و کیمیا وسط این اتفاقات می‌چرخد. در طول داستان مشکلی ندیدیم که کیمیا بتواند با تدبیر خودش آن را حل کند.

    او تاکید کرد: با وجود اینکه نمی‌توان کیمیا را به عنوان یک زن قهرمان ایرانی پذیرفت ولی از طرفی این را هم نمی‌توان پذیرفت که این سریال اثرات منفی روی مخاطب دارد. در کارهای نمایشی لزومی ندارد که شخصیت‌ها حتماً واقعی باشند. درست است که مابه‌ازای شخصیت‌ها باید در جامعه وجود داشته باشد، ولی این بدان مفهوم نیست که سریال نمایشی را با واقعیت انطباق دهیم.

    فهیم که به طور کلی سریال «کیمیا» را قصه‌گوی خوبی ارزیابی می‌کند، در این‌ زمینه گفت: داستان به صورتی است که مخاطب دوست دارد آن را پیگیری کند. درست است که این مخاطب جدی نیست، چراکه این دست از مخاطبان چیز دیگری می‌خواهد و حتی گاهی ممکن است به برخی از صحنه‌های این سریال هم بخندند؛ ولی برای مخاطبی که به این مسائل کاری ندارد و تنها می‌خواهد داستان را ببیند، «کیمیا» در عین اینکه نوستالژیک است، قصه‌گویی خوبی هم است.

    او در پایان سخنانش تاکید کرد: سریال «کیمیا» را به عنوان اینکه اگر این سریال ساخته شود، عیب ندارد، می‌پسندم؛ در واقع بودنش را بهتر از نبودنش می‌بینم و معتقدم از لحاظ داستانی و جذب مخاطب خوب عمل کرده است.

    منبع:ایسنا

  • چرا سریالی که در اوج دوران بی‌پولی تلویزیون و با صرف هزینه‌های بسیار به سرانجام رسیده، نتوانسته تاثیرگذاری مثبتی داشته باشد؟ هفته‌نامه «همشهری جوان» در شماره اخیر خود در پی یافتن پاسخ این سؤال درباره سریال «معمای شاه» برآمده که شب‌های جمعه از شبکه اول سیما پخش می‌شود. به نوشته «همشهری جوان»، اتفاقی را که در چند ماه اخیر با پخش هفتگی «معمای شاه» در جامعه ایجاد شده، نمی‌توانیم یک علاقهٔ جمعی به مطالعهٔ تاریخ بدانیم! این بار هم قدرت شبکه‌های اجتماعی باعث این فوران توجه به تاریخ شده. هر هفته بلافاصله بعد از پایان هر قسمت از «معمای شاه» تحقیقات مردمی شروع می‌شود و شور عجیبی برای کشف زندگی محمدرضا پهلوی و دربارش میان آن‌ها ایجاد می‌شود. محمدرضا ورزی، کارگردان سریال برای دراماتیزه شدن داستان، به عمد برخی حوادث تاریخی را دستکاری کرده و اتفاقاً همین مساله هم برایش دردسرساز شده.

     تغییرات و جابجایی تاریخی در بعضی زمینه‌ها مثل سن روح‌الله خالقی، پروین آژدان قزی، سن شهناز پهلوی، استفاده از اشعار و جمله‌های شاعران و نویسندگان چند سال بعد یا حتی اجرای موسیقی و…باعث شد مردم از این جنبه هم به فکر مطالعهٔ تاریخ بیفتند و در هر قسمت دنبال این مساله باشند که یک گاف تاریخی از داخل سریال دربیاورند.

    به گزارش «تاریخ ایرانی»، اتفاق عجیبی که افتاده گفت‌وگوی «همشهری جوان» با سازندگان سریال و مشاوران تاریخی و... به‌صورت گروهی است چون به آن‌ها گفته شده محمدرضا ورزی تصمیم دارد تا پایان سال ۱۳۹۴ مصاحبه‌ای انجام ندهد. عوامل پروژه «معمای شاه» در این گفت‌وگو (که پاسخ‌دهندگانش نامعلوم هستند) گفته‌اند: «این سریال بودجهٔ عجیب و غریبی ندارد… با توجه به محدودیت‌های سریال‌سازی در ایران، نمی‌توان با ورود دوربین به دربار، به سراغ بخش‌های اندرونی و خصوصی رفت، البته هدف ما از ساخت معمای شاه صرفاً روایت زندگی دربار نیست، بلکه بخش مهم ماجرا، نمایش بازتاب تصمیم‌های دربار بر زندگی طبقه عادی مردم بوده است…تا سال ۱۳۳۲ محمدرضا شخصیتی متفاوت با آنچه در سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد از او می‌بینیم، دارد. سریال هم پابه‌پای این تغییر، شخصیت دیگری را از او ارائه می‌کند.»

    با خسرو معتضد، کارشناس تاریخ و از مشاوران «معمای شاه» نیز گفت‌وگویی شده که او درباره کارگردان این سریال گفته است: «او را تشویق کردند و چهار سال پیش معمای شاه را شروع کرد، ولی اگر در مورد ازدواج با زن دوم و عشق و…فیلم بسازد، بااستعدادتر است! از طرف دیگر برای اینکه خودش تاریخ می‌داند، سناریو را نیز می‌نویسد. او خیلی بااستعداد است، ولی الان باید استراحت کند.»

    معتضد در عین حال به شهاب مرادی که انتقاداتی به سریال «معمای شاه» کرده نیز پاسخ داده است: «گفته بود چرا ارنست پرون فوزیه را برده جایی که شاه با یک زنی در آنجا بوده. خب این اتفاق‌ها مگر دروغ است؟ این‌ها را نه اینکه فقط فردوست گفته باشد (که من اصلاً او را قبول ندارم) شما روزنامه‌های آن موقع را بخوانید. بین سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ در این مملکت آزادی مطلق بود و همه چیز را می‌نوشتند. این جور مسائل را هم مستخدم‌های کاخ پهلوی می‌نوشتند. مگر شاه معشوقه نداشت؟ مگر مهری دیوسالار و گیتی خطیر معشوقه‌های شاه نبودند؟ شما در تاریخ سواد نداری، آقای شهاب مرادی من به شما تاریخ صفر می‌دهم کمااینکه نمرهٔ فقه من هم صفر است.»

    او درباره زیاده‌روی در رفتار شاه نیز می‌گوید: «اغراق زیاد شده. همین الان چند قسمت سناریو پیش من است که بخش‌هایی از آن غلط است؛ مثلاً در مورد لحن شاه نوشته‌ام که او تا این حد بی‌ادب نبوده، البته فشار روی ورزی زیاد است، از بیرون به او اصرار می‌کنند که کار را تمام کند.»


    منبع: سایت انتخاب

  • حجت الاسلام گلی
    یک منتقد و مشاور مذهبی سریال های تلویزیونی بیان کرد که سریال «کیمیا» که از شبکه دو پخش می‌شود از عمق بخشی به موضوعات و مسایل غفلت کرده و قهرمان آن هم شعاری است. حجت االاسلام گلی درباره تفاوت نگاه مدیران و منتقدان در صداوسیما و تولیدکنندگان آثار نمایشی گفت: تلقی جامعه منتقدان، مدیران و جامعه فرهنگی صداوسیما نسبت به رویکردهای آثار نمایشی سازمان با تلقی تولیدکنندگان و هنرمندانی که در بخش های مختلف کارگردانی، تهیه کنندگی و فیمنامه نویسی فعالیت دارند متفاوت است.

    وی ادامه داد: ما به آثار نمایشی به عنوان یک کتاب مصور نگاه می کنیم که باید مخاطب از آن درس بیاموزد و و آموخته های جدیدی را از هر صفحه دریافت کند. البته وقتی گفته می شود نگاه نخبگان و گروه های مرجع نگاه آموزشی، دانشی و ارتقادهنده است منظور بر اساس استانداردهای آموزشی است و نه اینکه تلویزیون مجموعه ای از کتاب های فربه باشد بلکه مسلما دنیای تصویر دنیای متفاوتی است که باید به همه عناصر لازمه آن توجه داشت.

    این کارشناس مذهبی با اشاره به نگاه حاکم در تلویزیون توضیح داد: من در مقامی نیستم که بگویم کدام دیدگاه درست است اما واقعیت این است که اکنون آثار از نگاه نخبگان و جامعه فرهنگی فاصله دارد و به نگاه تولیدکنندگان آثار متمایل است و آنچنان که می بینیم بسیاری از مخاطبان تلویزیون برای رفع نیاز به سراغ این رسانه نمی آیند بلکه با میل می آیند و به دنبال سرگرمی هستند.

    «کیمیا» را نمی توان با «خاک سرخ» و «در چشم باد» مقایسه کرد

    حجت الاسلام گلی در بخش دیگری با اشاره به سریال «کیمیا» که این شب ها به کارگردانی جواد افشار از شبکه دو سیما پخش می شود، گفت: با توجه به آنچه که گفته شد سریال «کیمیا» را هم باید در همین چارچوب ها بررسی کرد. در وهله اول باید در نظر داشت که این سریال را نمی توان به طور مثال با اثری مثل «شهرزاد» ساخته حسن فتحی مقایسه کنیم و درباره موفقیت آن بحث کنیم بلکه باید آن را با توجه به درجه و سطحی که دارد با اثری مثل خودش مقایسه کنیم و در چنین مقایسه ای نمی توان انتظار داشت که «کیمیا» همچون سریال های «خاک سرخ» ساخته ابراهیم حاتمی کیا یا «در چشم باد» اثر مسعود جعفری جوزانی که با درجه کیفی الف ساخته شدند، باشد. برای یک سکانس از «در چشم باد» گاهی عوامل سه روز مشغول چیدن میزانسن و یا طراحی گریم و دیگر موارد می شدند.

    وی ادامه داد: سریال «کیمیا» را باید با آثار درجه ب مقایسه کرد، این اثر بیشتر شبیه کارهای مناسبتی است و البته در مقام این مقایسه اثر موفقی است و می توان نمره متوسط به بالا را به آن داد.

    این منتقد و کارشناس در پاسخ به میزان موفقیت سریال «کیمیا» و نقاط ضعف این اثر یادآور شد: این سریال اشکالاتی دارد که در درجه اول متوجه خود صداوسیماست چراکه از پرداختن به مسایل، مفاهیم و موضوعات و عمق بخشی به آنها غفلت کرده است. عمق بخشی به مسایل در فیلمنامه مورد توجه قرار می گیرد، فیلمنامه ای که مصوب می شود باید مساله ای را طرح کرده باشد، درحالیکه «کیمیا» و آثاری از این دست از عمق محتوایی صحیحی نسبت به آنچه می خواهند بیان کنند، برخوردار نیستند.

    بدترین شخصیت و نقش در «کیمیا»

    حجت الاسلام گلی با اشاره به اینکه «کیمیا» توانسته مخاطب را با خود همراه کند، عنوان کرد: اگرچه این سریال چندان عمیق نیست اما توانسته مخاطبان را پای خود بنشاند با این حال مخاطب گاهی فکر می کند تنها در حال دیدن یک اثر اجتماعی است و نه سریالی که بنا بود به انقلاب و دفاع مقدس بپردازد. تصویرسازی از ساواک، پیروزی انقلاب و مبارزه های مردم و جنگ هایی که ما در سریال دیدیم تصاویری سطحی بودند که ما بسیاری از آنها را باور نمی کنیم اگرچه که مخاطب را ناراحت هم نمی کند و وقتش را برای تماشای آن صرف می کند.

    وی درباره لطیفه هایی که نسبت به سریال ساخته شده و در فضای مجازی منتشر شده است، اظهار کرد: مردم را نمی توان به تماشای یک اثر اجبار کرد و همین که «کیمیا» توانسته است مخاطبش را پای خود نگه دارد و آن را پیگیری می کند نوعی موفقیت است. این پیگیری نشان می دهد که سریال تا حدی برای آنها اهمیت داشته است و توانسته توجه آنها را جلب کند. با این حال مخاطب می داند که برای دانستن تاریخ سرزمینش نمی تواند به این سریال رجوع کند چراکه اثر عمیقی نیست. از طرفی هم نباید از این سریال توقع زیادی داشت و آن را با کاری مثل «مدار صفر درجه» ساخته حسن فتحی مقایسه کرد. «کیمیا» محصول ذهن نویسنده ای است که بیشتر آنچه را که مردم برایش روایت کرده اند به نگارش درآورده است تا اینکه سراغ تحقیق ها و پژوهش ها رفته باشد.

    این مشاور مذهبی مجموعه های تلویزیونی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به شخصیت پردازی «کیمیا» تصریح کرد: بدترین شخصیت در سریال خود کیمیاست که باورپذیر نیست و بسیار احساسی عمل می کند. او یک قهرمان شعاری است که تنها کارگردان به عنوان قهرمان قبولش دارد. کیمیا در پیشرفت قصه به مخاطب کمکی نمی کند و منفعل است  و در چارچوب های یک قهرمان عمل نمی کند. حتی می توان گفت مادر کیمیا از این حیث بهتر می تواند در مقام یک قهرمان قرار بگیرد.

    وی ادامه دامه داد: چهره های منفی در این سریال بسیار ساده لوح هستند. چهره های ساواکی نه تنها کار خود را بلد نبودند بلکه مخاطب دلش هم برای آنها می سوخت به جای آنکه از آنها متنفر باشد. شخصیت آرش هم در این سریال نمی تواند مثل یک ضد قهرمان عمل کند و مخاطب را نمی ترساند بلکه فقط کمی مخاطب را عصبی می کند.

    حجت الاسلام گلی در پایان بیان کرد: با این حال همچنان که گفته شد به نظرم این سریال در نگاه عموم مردم موفق بوده است و می توان به آن نمره ۶۰ از ۱۰۰ را داد.


    منبع: مهر

  • بی شک برای اثرگذاری مطلوب و ماندگار، باید بیش از این مشق کرده و تجربه اندوزیم تا بتوانیم در مقابل سریال های مخدوش ترکیه ای، کلمبیایی و آمریکایی که بیش از هر چیز نفوذ فرهنگی را در دستور کار خود لحاظ کرده اند و برای حصول آن تلاش بی وقفه می کنند مقابله کنیم. سریال کیمیا به نویسندگی مسعود بهبودی نیا و کارگردانی جواد افشار، اولین سریال ۱۱۰ قسمتی تولید شده در سیما است که قرار است آغاز کننده مجموعه های طولانی و فصلی به این شکل باشد. فرمی که در خارج از کشور و در کشورهایی نظیر ترکیه، کره، کلمبیا، آمریکا و ... سابقه طولانی تری دارد. کشورهایی که توانسته اند با تولید سریال های طولانی و البته با کیفیت، نبض ببیندگان خود را در سراسر جهان در دست بگیرند و در زمانی طولانی آن ها را با شخصیت های داستانشان همراه کنند. همراهی که بی شک به خاطر استمرار ارتباط دیالکتیکی مخاطب و شخصیت ها و نیز عمق اثرگذاری دراماتیک به دلیل همزاد پنداری مخاطب، می تواند نتایج مطلوب و غیرقابل کتمانی چه در جهت مثبت و چه مخدوش ایجاد کند.

    سریال کیمیا که اولین تجربه سیما در تولید اینگونه مجموعه های تلویزیونی است، در بطن خود تصویرهای استراتژیکی را لحاظ کرده که توانسته با حل کردن آن ها در داستان و شخصیت پردازی های درام، در وجود مخاطب نشسته و اثرگذار باشد، محورهایی که بی شک نیاز به تحلیل و بررسی بیشتر از جانب تحلیل گران و منتقدین دارد تا با بازخوانی آن ها بتوانیم راه را برای اثرپذیری بیشتر و بهتر این مجموعه و نظایر آن در ذهن مخاطب آگاه باز کنیم. بی شک برای اثرگذاری مطلوب و ماندگار، باید بیش از این مشق کرده و تجربه اندوزیم تا بتوانیم در مقابل سریال های مخدوش ترکیه ای، کلمبیایی و آمریکایی که بیش از هر چیز نفوذ فرهنگی را در دستور کار خود لحاظ کرده اند و برای حصول آن تلاش بی وقفه می کنند مقابله کنیم و با تلاش و ارتقاء سطح کیفی آثارمان با تسلط بر تکنیک روز و داستانگویی بی نقص، بتوانیم خوراک بیننده فهمیم و ارزشمند ایرانی را فراهم کرده و او را با ایجاد بصیرت در جهتی راهنمایی کنیم که مخاطب خود بتواند با تشخیص تصویر مخدوش در هر گونه درامی، خوراک بصری و داستانی خود و خانواده اش را تفکیک و انتخاب کرده و در تغییر یا بهبود سبک زندگی اش تلاش کند.

    این نوشتار تلاشی است در جهت بهتر دیده شدن یک مجموعه تلویزیونی وطنی که مخاطب ایرانی را تاکنون راضی نگه داشته و شبه روشنفکران ساده اندیش را که این روزها با سوء استفاده از هر گونه ابزار مجازی و حقیقی در جهت مخدوش ساختن آنند، به جهت موضوعات استراتژیک و انقلابی اش سردرگم و بلاتکلیف ساخته است!

    انقلابی مردمی:

    داستان پردازی مجموعه کیمیا در سه مقطع زمانی پیش از انقلاب، پس از انقلاب و دوران جنگ تحمیلی تا زمان حال، بستری را ایجاد کرده است تا مخاطب بتواند نقش خود را از انقلاب اسلامی تا جامعه کنونی اسلامی، به خوبی بازشناسد و جایگاه مردم را در انقلاب اسلامی به وضوح ببیند. پرداخت اثر به نقش های اصلی که از اقشار مختلف جامعه و در طبقات متوسط و پایین جامعه اند به خوبی توانسته است محصول انقلاب را که حاصل انقلابی مردمی است در داستان ارائه کند. انقلاب اسلامی به عنوان یک مطالبه مردمی و نه یک ایدئولوژی سلطه و توتاریتال، با پرداخت سریال به شخصیت ها در بستر یک انقلاب توانسته است نشان از رشد انقلاب از درون به بیرون داشته باشد. انقلابی که بیش از سی سال از آن گذشته و روز به روز و سال به سال به اقتدار و محبوبیت آن در جامعه افزوده شده و نقش حیاتی و استراتژیک اش در منطقه و در جهان غیرقابل کتمان است. سریال کیمیا همچنین با بررسی آسیب های اجتماعی در بازه زمانی پیش از انقلاب و پس از انقلاب، توانسته به تصویری رئال از زندگی اجتماعی اقشار مختلف مردم در دو بازه مهم زمانی(رژیم پهلوی و انقلاب اسلامی) بپردازد و خواست مردم را در پذیرش یک نظام اسلامی به طرزی گویا و ملموس نشان دهد. حضور شخصیت های پیش از انقلابی و طاغوتی در  میان شخصیت های اثرگذار سریال در داستان ها و زندگی شخصیت های اصلی پس از انقلاب و در زمان جنگ به خوبی بیانگر تلاش غرب و استکبار جهانی برای نفوذ فرهنگی از طرق مختلف است و ایدئولوژی ماتریالیستی غربی در مطالبات شخصیت هایی نظیر شهرام، مشفق، آرش و ... به خوبی نمایش داده شده است.

    انقلاب اسلامی به عنوان  راه نجات و قلب تپنده ای در خانواده ایرانی تصویر شده است که برای احیای یک خانواده ایرانی اسلامی امری ضروری و اجتناب ناپذیر است، همگرایی شخصیت های اصلی و قهرمان داستان در پس از انقلاب و تلاش برای اتحاد و کنار هم ماندن، این انسجام درونی انقلاب را که نشأت گرفته از روحیه مردم ایران اسلامی است به شکلی داستانی و اثر گذار بیان کرده است.

    پشتوانه نظام:

    نقش مردم، شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی و نیز جانبازان و آزادگان سرافراز در سریال به عنوان پشتوانه های نظام جمهوری اسلامی هر یک از جایگاه شاخص و مهم خود در سریال بهره مندند و تقسیم نقش ها از لحاظ بار معنایی به عنوان داشته های نظام از لحاظ پشتوانه نیروهای انسانی که در جهت مطالبات انقلابی و اسلامی حرکت کرده اند به خوبی در وجود قهرمانان و شخصیت های اصلی داستان پرداخت شده است. شخصیت هایی که در خانواده نکونام و پارسا به عنوان دو همسایه حضور دارند بیشتر شخصیت های اصلی قهرمانان قصه را تشکیل داده اند، پیوند این دو خانواده نیز به سبب ازدواج پیمان با کیمیا و نیز سبقه حضور پدر کیمیا در ارتش و نیز چهره روحانی و معتمدی که از پدر پیمان در سریال تصویر شده است، توانسته گروهی از شخصیت های اصلی داستان را در چینشی درست بکار ببندد که در ارائه چهره کلی نظام از لحاظ نیروی مردمی و اکثریت جامعه بیانگر واقعیت پیشین و کنونی جامعه ایران از انقلاب تاکنون است. همچنین روایت داستان در بستر زمانی جنگ تحمیلی در خرمشهر و داستان پردازی حول رشادت ها و شهادت بزرگ مردان خرمشهر نظیر محمد جهان آرا که شخصیت بزرگ حقیقی جامعه معاصر انقلاب و نظام است توانسته در اثر پذیری درام نقش مهمی ایفا کرده و ادای دینی باشد به پیشگاه شهدای انقلاب و دفاع مقدس که بی شک از پشتوانه های معنوی نظام جمهوری اسلامی هستند.

    نفوذ فرهنگی:

    در سریال کیمیا مجموعه آنتاگونیست ها علاوه بر تشدید خصومت داستانی و ایجاد کشمکش داستانی، به موضوع نفوذ فرهنگی نیز اشاره دارند که در ارتباط با دسیسه، فتنه و خیانت اجتماعی دشمنان نظام است و در عملکرد آننتاگونیست ها به خوبی دیده می شود. خانواده پارسا به عنوان نمادی از یک انقلاب نو پا مطرح شده است که علاوه بر عزم راسخ و همچنین استواری و مقاومت بالا، اما در معرض آسیب است و در مقابل نفوذ دشمن و فتنه هایش باید هشیار و بیدار باشد. شخصیت آرش به عنوان پسر مشفق که آنتاگونیست اصلی داستان به حساب می آید و با زندگی در آمریکا نیز به خوبی موضع درونی او نسبت به قهرمانان اصلی مشخص شده است، به عنوان داماد خانواده پارسا و همسر اول کیمیا توانسته در هسته اصلی خانواده به مثابه انقلاب نفوذ کرده و آن ها را آسیب پذیر و در معرض خطر قرار دهد. عملکردی خصمانه که می توان در آن مقطع زمانی از آن به عنوان فتنه و دسیسه گروهک های معاند همانند منافقین و یا حزب توده یاد کرد. همچنین وجود دختر بچه «آزاده» که فرزند پدر و مادری شهید است و توسط کیمیا به فرزند خواندگی پذیرفته شده است، استعاره ای از ثمره و آینده این انقلاب است که می تواند به بار نشسته و آینده ای روشن در سرزمین خود و در میان مردمی انقلابی داشته باشد و یا اینکه توسط دسیسه دشمن و فتنه های آن ها به یغما و تاراج رفته و محصول انقلاب را به سود دشمن تمام کند. این بارگذاری استعاری و شخصیت پردازی دراماتیک که از استراتژی خوبی در سریال برخوردار است توانسته به داستان علی رغم پیچیدگی اثر، عمق و غنای خاصی بخشیده و ما به ازای ادوار تاریخی در برهه های گوناگون دوران معاصر، شخصیت های گیرا و کاربردی خلق کند.

    نقش زن در جامعه ایرانی اسلامی:

    پرداختن به نقش زنان در جامعه اسلامی و همچنین دوران انقلاب و دفاع مقدس از دیگر مواردی است که نویسنده توانسته است با محور قرار دادن شخصیت قهرمان اصلی یعنی کیمیا آن را در بطن اثر لحاظ کند. در این میان نقش مادر کیمیا، مادر آزاده و دیگر زنان داستان نیز در قیاس با دیگر آثاری که در ارتباط با انقلاب یا دفاع مقدس کار شده است پر رنگ تر و اثرگذارتر است. همچنین کارکرد استراتژیک این چینش در میان پروتاگونیست های داستان، می تواند بار مفهومی را در ذهن بیننده غنا بخشیده و به اثر پذیری سریال در وجوه مختلف استراتژیکش کمک کند. مفاهیمی نظیر «سرزمین، باور و عقیده» که در استعاره ادبی و دراماتیک، به زن اطلاق می شود و سریال با قهرمان محوری کیمیا توانسته مفهوم مام کشور را به عنوان سرزمین مادری مردم جامعه اش معنا بخشیده و به تصویر کشد. در کنار این موضوع، موضع مادری کیمیا نسبت به آزاده که سمبلی از آینده و دست آورد انقلاب است، دلسوزی ایران و انقلاب اسلامی را برای مردم جامعه اش و آحاد مردم نشان می دهد. همچنین باید اذعان کرد که بازی خوب و باور پذیر گروه بازیگران زن سریال در مجموع توانسته اثرگذاری مفاهیمی استعاری را بر روی بیننده تا حد زیادی تقویت کند.

    سبک زندگی:

    خانواده ایرانی پارسا به عنوان یک خانواده اصیل، و در عین حال معمولی که شامل اقشار کثیری از مردم جامعه وقت کشور و نیز زمان حال می شود، به عنوان سمبلی از یک خانواده ایرانی زیر ذره بین و نگاه تیز بین مخاطب قرار گرفته است، در این میان هر حرکت، کنش، تصمیم گیری و نیز کلامی از جانب آن ها ناخودآگاه در ذهن بیننده، ما به ازای عملکرد یک خانواده معیار در کشور به حساب می آید و همزاد پنداری مخاطب با شخصیت های اصلی که عموما خانواده پارسا و نزدیکان آن ها را در بر می گیرد می تواند در این اثر پذیری نقش زیادی را ایفا کند. پس در نتیجه موضوع سبک زندگی در هر کنش و کلام دراماتیک شخصیت ها مطرح بوده و نزد مخاطب از اصالت خاصی برخوردار خواهد بود. می توان دوری از شعار زدگی، اغراق در دغدغه مند بودن و نیز خالی از اشتباه نبودن این خانواده و عملکردهایشان را مصداقی برای کار کرد درست القای سبک زندگی ایرانی در سریال دانست.

    برای مثال موضوع حجاب در خانواده پارسا و در نظر قهرمان قصه یعنی کیمیا، به خوبی با مقدمه چینی، منطق، احساس و جهان بینی بیننده به مثابه تصمیم قهرمان، بجا و درست بیان شده است. جایی که کیمیا با گذشت چند سال از انقلاب و درگیری در جنگ و گذراندن سختی هایش در خرمشهر، پس از گذشت ۷۰ قسمت از سریال، چادر را برای خود به عنوان حجاب برتر انتخاب می کند بیشترین اثرپذیری را بر روی مخاطب عام و امروزی خود خواهد داشت، چرا که تصمیم او برای اتخاذ این امر گام به گام با احساس و عقل و منطق مخاطب جلو رفته و عمل قهرمان از موضعی خاکستری به سمت سفیدی حرکت می کند و دلزدگی و شعار زدگی نزد مخاطب به دور است. همچین نحوه برخورد شخصیت ها با یکدیگر در خانواده، درهمسایگی، نزد دوستان و آشنایان و ... می تواند از لحاظ کار کرد سبک زندگی در میان شخصیت های اصلی حائز اهمیت باشد. در این میان چینش درست شخصیت ها و حوادثی که بر آن ها تحمیل می شود و رفته رفته آن ها را پالایش و تطهیر می کند به مخاطب نیز سمت و سو داده و او را به رستگاری دعوت می کند که گام به گام با شخصیت هایش به سمت آن در حرکت اند.

    منبع: سینماپرس

  • مجتبی احمدی
    این روزها سریال «شهرزاد» نقل محافل است. در روزگاری که مجموعه‌های نمایشی تلویزیون چنگی به دل نمی‌زنند و حداقل به جز برخی آثار، بقیه نتوانسته‌اند نظر مخاطب را به خود جلب کنند، این سریال با اقبال فراوان بیننده مواجه شده است. نکته‌ای که بیش از هر چیز از اقبال سریال «شهرزاد» متبادر شد و جای بسی خرسندی و خوشحالی دارد، توجه مخاطب ایرانی به یک سریال وطنی در روزهای رقابت انواع و اقسام سریال‌های سخیف و گاهی افتضاح شبکه‌های فارسی زبان و... است.

    اینکه هنوز تماشاگر ایرانی به کالای وطنی روی خوش نشان می‌دهد، برای تلویزیون که این روزها نتوانسته مخاطبش را حفظ کند. بیشتر یک زنگ خطر است و بی تردید اعتماد تماشاگر و خانواده ایرانی به تلویزیون فرصتی است که نباید نادیده گرفته شود. چرا تلویزیون از این وزنه مهم تبلیغاتی که از اعتقادات مخاطبش سرچشمه می‌گیرد، بهره لازم را نمی‌برد، سوالی است که نیازمند آسیب شناسی مدیریتی است. لازم است مدیران و سیاستگذاران تلویزیون به هر بهانه‌ای دور هم جمع شوند و پاسخگوی این سوال باشند که چه کنیم تا این مخاطب آماده و پا به جفت رسانه را از دست ندهیم. مخاطبی که حاضر نیست تن به آثار آن سوی آبی بدهد، مگر در شرایطی که تلویزیون وطنی نتواند سبد روزانه‌اش را پر کند.
    سریال «شهرزاد» ساخته حسن فتحی است. فتحی اگر چه در سینما نیز حرف‌های زیادی برای گفتن داشت، اما به هر حال او نام امروزش را مدیون رسانه ملی است. سریال‌های «شب دهم»، «مدار صفر درجه»، «میوه ممنوعه»، «زمانه» و... از تولیدات تلویزیونی این کارگردان است. او این روزها سریال «شهرزاد» را روانه شبکه نمایش خانگی کرده که اتفاقاً با اقبال هم مواجه شده است.
    پنج دلیل عمده موفقیت «شهرزاد» و دو دلیل مشخص که این سریال باید از آن احساس خطر کند در ادامه می‌آید:
    قصه و شخصیت پردازی «شهرزاد»
    پایه و اساس هر درام قطعاً قصه است و نیاز است به این مقوله توجه اساسی شود. بارها در همین صفحات بانی‌فیلم خوانده‌اید و نوشته‌ایم و به بحث توسط کارشناسان پرداخته‌‌ایم که عمده ضعف ما در تولیدات نمایش سیما به قصه بر می‌گردد. ضعف اصلی سریال‌های تلویزیونی که در شکست‌های‌شان موثر است، نداشتن یک قصه خوب و قوی است. آثار معمولاً با یک درام آبکی و دو خطی ضعیف که توانایی و کشش یک اثر نمایشی در قالب سریال را ندارد، تصویب و وارد فاز تولید می‌شود و اشتباه وقتی که بسیاری از سریال‌ها با یک سیناپس بدون در نظر گرفتن بار قصه، تعلیق‌ها، نقاط عطف، شخصیت‌ها و... تصویب ‌شوند و در فاز تولید دیگر کمتر ممیزی لازم روی بُعد کیفی کار صورت می‌گیرد، تشدید می‌شود. در حالی که سریال «شهرزاد» از یک قصه خوب و غنی برخوردار است.
    فیلمنامه‌ را نغمه ثمینی و حسن فتحی به اتفاق نوشته‌اند و این یعنی تمام متریال مد نظر یک کارگردان در تولید روی کاغذ آمده است.
    سریال «شهرزاد» قصه‌ای کاملاً ایرانی دارد، کاراکترها با رنگ و لعاب ساخته و پرداخته شده‌اند. هر کدام از شخصیت‌ها بر اساس جایگاه‌شان در درام طراحی و پیچیدگی‌های خاصشان را دارند. تا اینجای سریال هیچکدام از کاراکترها رها نشده‌اند. هر کدام به نوبت و به موقع وارد قصه می‌شوند و داستان خود را در دل سریال تعریف می‌کنند. قصه از پیچیدگی‌های خاص برخوردار است و این مسئله مخاطب ایرانی را درگیر پیگیری داستان و البته پیدا کردن خودش در دل شخصیت‌ها و قصه می‌کند.
    اکثر شخصیت‌های درون این درام می‌توانند ما به ازای بیرونی داشته باشند. سبک روایت قصه و گره گشایی‌ها بر اساس هر قسمت طراحی شده‌اند.
    پایان بندی یا اندینگ‌ها بسیار تکنیکی و مهندسی شده با هدف تشویق مخاطب برای خرید حلقه DVD بعدی و البته ایجاد تعلیق و کشش ایجاد شده است و جدا از ترفندهای مرسوم مورد نیاز در تولید یک اثر برای شبکه خانگی، نگاه داشتن مخاطب برای قصه گویی بهتر و ایجاد سوال نیز مد نظر بوده است.
    قصه برای کارگردانی و ساختن نوشته شده، نه برای تعریف کردن؛ لذا هر کدام از لحظات قصه بار نمایشی و تصویری دارند.
    توجهات زنانه بسیار خوب در دل سریال نگاشته شده است، حساسیت‌های زنانه ایرانی به خوبی در دل دیالوگ‌ها لحاظ شده است. غیرتمندی یا عدم تعصب مرد ایرانی نیز به وفور در دل سریال یافت می‌شود. نگاه ارباب و رعیتی که علی نصیریان دوست ندارد از آن به عنوان «پدر خوانده» نام برده شود، قصه سریال را پر طمطراق‌تر کرده است. سریال به لحاظ قصه تا اینجا که یازده قسمت روانه بازار شده، کشمکش لازم را میان کاراکترها حفظ کرده، در کمتر لحظه‌ای سریال افت می‌کند و اگر هم افت محسوسی در طول سریال قابل لمس باشد، بر می‌گردد به نمودار روایت قصه و گره گشایی‌های در لحظه و لو ندادن‌هایی که می‌توانند ترفند دراماتیک داشته باشند.
    قصه سریال «شهرزاد» از نقطه A تا اینجا بسیار داغ و شریف پیش رفته و هرگز در آن احساس آب بستن نمی‌کنی. کاراکترها پایه و اساس قصه را می‌چرخانند، پس باید به شخصیت پردازی در این سریال نمره قابل قبولی داد.
    بازیگران و شخصیت‌ها
    شخصیت‌ها هر چقدر خوب و قوی طراحی شده باشند اگر روی کاغذ آمده، ولی به تصویر کشیده نشوند، شکست عاید اثر خواهد شد.
    شخصیت پردازی خوب و قوی نیازمند بازی آگاهانه بازیگر و این بازی آگاهانه نیازمند یک انتخاب درست است.
    چه بسیار بوده‌اند سریال‌هایی که در آن شخصیت پردازی منطقی و قابل توجه بوده، اما بازیگر از پس نقش و لاپیرنت‌های کاراکتر بر نیامده و در سطح مانده و شخصیت را با سر بر زمین زده است.
    سریال «شهرزاد» طوری نگارش و پرداخته شده است که نیازمند انتخاب درست بازیگران با فکر و متبحر بوده است.
    اتفاقا برای این دست سریال‌ها نمی‌توان از هر بازیگری بازی گرفت، چرا که چنین نقش‌هایی این توانایی را دارند که حتی یک بازیگر را فید کرده و از مسیر خارج کنند. نقش‌ها پر از پیچیدگی‌ در طول داستان همراه با بالا و پایین‌های لازم برای قرار گرفتن در دل درام است.
    اگر پاسکاری‌های نقش‌ها درست شکل نگیرد، حتماً بازی ضعیف به چشم می‌آید و یک بازیگر بد کارش نمود پیدا می‌کند. در مورد بازی درخشان علی نصیریان که مفصل گفتیم. بی‌شک شهاب حسینی هم یکی از بهترین تجربه‌های بازیگری‌اش را مجدداً با حسن فتحی تجربه می‌کند. شهاب حسینی که این روزها از محبوب‌های تلویزیون و سینماست، خوب می‌داند برای نگاه داشتن و جذاب حفظ کردن یک کاراکتر مثل قباد برای خانواده ایرانی به چه لحن و نگاهی نیازمند است. او فکورانه از پس این نقش با چند جنس بازی مختلف در مقابل بزرگ آقا، رخ به رخ شهرزاد و همچنین در مقابل شیرین بر آمده است که جای گپ و گفت فراوان دارد.
    ترانه علیدوستی اصولا بازیگر خوبی است و «شهرزاد» برازنده اوست، چرا که وجوه درونی نقش به اندازه‌ای است که در تبحر بازیگری مثل ترانه علیدوستی می‌گنجد. پریناز ایزدیار خیلی زود جای خود را در دل سریال پیدا کرد و اوج کارش در قسمت یازدهم و در سکانس کلوپ در مقابل شهاب حسینی بود. مهدی سلطانی از تک تک دقایق حضورش در سریال نهایت استفاده را برده است. هاشم خان سریال نیازمند بازی بازیگری است که بتواند اوج و فرودها را به تصویر بکشد. لحظاتی که او در مقام پدر، رخ به رخ مصطفی زمانی بازی دارد و در جایگاهی در مقابل بزرگ آقا باید کُرنش کند. محمود پاک نیت نیز پس از مدت‌ها، از معمولی بودن فاصله گرفته و بازی خوب و قوی‌ای ارائه داده است. گلاره عباسی که این روزها مسیر و دنیای جدیدی را در دنیای بازیگری طی می‌کند، در مقابل پریناز ایزدیار و در نقش ملازم او آنقدر خوب بوده که متوجه نشدیم شخصیتی آب زیر کاه و چند خطی را ارائه می‌دهد. گلاره عباسی را می‌توان این روزها یک بازیگر با هوش دید که از نقش خوبش در سریال «شهرزاد»، خوب ماهی می‌گیرد. حتی ابوالفضل پورعرب ستاره سالهای پیش سینمای ایران در سریال «شهرزاد» جای خوبی نشسته است. پورعرب در کنار علی نصیریان همان فردی است که حسن فتحی می‌خواهد، او بله قربانگوی بجا و موثری در کنار مَرمَر است و مشخصاً پایه و اساس خانه بزرگ آقا را خوب در دست دارد. پورعرب با این نقش نشان داد هنوز حرف‌هایی برای گفتن دارد، چرا که سالها تجربه سینما در آستین او جای خوش  کرده و انتظار بروز دارد. پورعرب با هدایت درست کارگردان دوست داشتنی از آب در آمده است. بازی اکثر بازیگران سریال «شهرزاد»، حتی کاراکترهایی که نقش کوتاه و کم رنگ پازل بازیگری را در این سریال دارند خیلی بجا پر شده است.
    هوش کارگردان کاربلد
    برکسی پوشیده نیست فتحی کارگردانی کاربلد، باسواد و درام شناس است. تجارب قبلی او نشان داده در ساخت یک سریال تلویزیونی همه چیز را بلد است. جامعه‌اش را می‌شناسد. خواسته مخاطب را می‌داند. تحقیق کرده سریال می‌سازد. برای مخاطب سریال می‌سازد، بلد است چگونه مخاطب را پای رسانه حفظ کند. برای کارگردانی یک سریال به دنبال خودنمایی‌های مرسوم این روزها نیست. زمان و تاریخ را به خوبی بلد است و می‌داند این نوع از سبک روایت، دکوپاژی چگونه می‌خواهد. او کارگردانی دست به قلم است، پس نیاز ندارد کارگردانی‌اش را بر قصه‌اش سوار کند. او می‌داند قصه‌گویی مناسب و ترتیب گره گشایی‌ رمز موفقیت کارهایش است، پس موفقیت در این سال‌ها دور از دسترس او نبوده است.
    اما هوش سرشار حسن فتحی را در انتخاب بازیگران سریال، پایان بندی‌های هر قسمت و شناختش از مذاق مخاطب ایرانی (امروز که سلیقه‌ها به سمت و سوی آن سوی آبی رفته) پیدا کنید. فتحی امروز جزو بهترین‌هاست، به واسطه توانایی‌اش در بازی گرفتن از بازیگرانی که شاید لزوماً همیشه هم خوب نبوده‌اند. او به واسطه سال‌ها کار تئاتر بازی گرم و تماشاگر پسندی بر اساس قصه‌اش از بازیگران می‌گیرد و می‌توان رگه‌های حضور او پشت دوربین را در نوع بازی بازیگران، بخصوص در چند نقش اصلی سریال با چشم غیرمسلح هم حس کرد. او یک تنه می‌تواند یکی از رموز موفقیت سریال باشد.
    فضاسازی در «شهرزاد»
    سریال «شهرزاد» به واسطه مکان و زمان روایت قصه، اگر چه دچار محدودیت‌هایی شده، اما این یک برگ برنده است برای مخاطب علاقه‌مند به تهران قدیم و به آثار مرحوم علی حاتمی و پرداختن به دوره‌ای که قصه‌گویی در آن چهارچوب جذاب و خاطره انگیز است. زمان انتخاب شده برای روایت سریال «شهرزاد» اگر چه نیازمند طراحی صحنه و لباس و وجوه گران در سریال سازی شده است، اما فراموش نکنیم مخاطب این زبان قصه گویی در دل آن فضا را دوست دارد، چون در کنار یک درام گرم، تاریخچه‌ای از دوره معاصر کشورش را ناخواسته ورق می‌زند. باید گفت دکور، لباس، گریم و البته نمایش تهران قدیم و سبک دیوان سالاری یک مرد موثر در دولت، جزو جذابیت‌ها و عوامل موفقیت «شهرزاد» تا اینجای کار است.
    دقیقاً کجایی!؟
    نمی‌توان از تیتراژ پایانی سریال «شهرزاد» و صدای محسن چاووشی به سادگی گذشت. هر چند سال یکبار یک ترانه گل می‌کند و ورد زبان‌ها می‌شود. ترانه چاووشی خیلی زود او را با سریال «شهرزاد» به اوج بازگرداند. حتماً خود او هم فکر نمی‌کرد این ترانه به ظاهر معمولی بتواند تا این حد قوی و موثر علاقه مندان او و حتی افرادی که با جنس صدای او ارتباط چندانی ندارند را درگیر کند. حتماً سریال «شهرزاد» قدر تیتراژ پایانی خودش را می‌داند. محسن چاووشی با صدای زخم و خش دارش طرفداران بسیاری را در دنیای خسته امروز دارد، اما او هم می‌داند که هر ترانه برای گل کردن و ماندگار شدن به اولویت‌هایی نیاز دارد که امروز ترانه این اثر را به پر مخاطب‌ترین، پر دانلودترین و پر شنونده‌ترین ترانه‌های روز تبدیل کرده است.
    «شهرزاد» به بن بست می‌رسد؟!
    تنها عاملی که می‌تواند این سریال را به زمین بزند، افت قصه است. اگر سریال «شهرزاد» نتواند قصه جذابش را تا انتها ادامه دهد و توقعی را که خودش ایجاد کرده، پاسخگو باشد، حتماً با شکست مواجه می‌شود. شکستی که امید است این اتفاق نیفتد. سریال «شهرزاد» تا امروز قصه و شخصیت‌هایش را به خوبی روایت و معرفی کرده و نیازمند آن است تا انتها این روال را پیش ببرد. اگر این سریال از قسمت 14-15 با افت مواجه شود، شک نکنید مخاطبش را از دست می‌دهد.
    سریال «شهرزاد» با عوامل قصه و رها نکردن کاراکترهای متعددی که تا اینجا معرفی کرده، می‌تواند به سر منزل مقصود برسد. کم نبوده‌اند سریال‌هایی که با استارت خوب و فینال ضعیف در ذهن مخاطب خاطره خوبی بر جای نگذاشته‌اند. یادمان نرود تماشاگر سریال‌های نمایش خانگی برای یک قسمت از سریال پول می‌دهد، پس لطفاً برای جلب اعتمادش تا پایان نگاه هنرمندانه‌تان را حفظ و آنرا به سمت نگاه بازاری نبرید.

    منبع: بانی فیلم

  • امیر اهوارکی
    سریال مختارنامه (1389) بعد از گذشت پنج سال هنوز هم دیدنی و درس‌آموز است. این نقد از منظری تازه، به بررسی صحت و سقم وقایع تاریخی در سریال مختار پرداخته است. چه شخصیت مختار را قبول داشته باشیم یا نه، سریال مختارنامه یکی از بهترین ساخته‌های سیمای جمهوری اسلامی است. سید داوود میرباقری با این مجموعه به پختگی رسید و توانست زندگی یکی از سرداران شیعه را تصویر کند و از حیات خاص شیعیان حرف بزند. ان شاء الله این فیلم، یکی از باقیات الصالحات عوامل سازنده‌اش خواهد شد.

    شخصیت‌هایی که بزرگتر از سن خود تصویر شده‌اند

    محمد حنفیه_او یکی از فرزندان امیرالمؤمنین(ع) بوده است. محمد در سال 15 یا 17 هجری به دنیا آمد و حداقل پانزده سال از مختار کوچکتر بود. اما سن او حدود سی سال بزرگتر از مختار تصویر شده است (با بازی محمدرضا شریفی‌نیا).

    ابن‌زیاد_ در فیلم «سفیر» ساختۀ فریبرز صالح (1361)، مرحوم عزت‌الله مقبلی در نقش ابن‌زیاد در سنین 65 سالگی تصویر شده است. در سریال «معصومیت از دست رفته» ساختۀ میرباقری (1381) داریوش فرهنگ در نقش ابن‌زیاد، در حدود 55 سال سن داشت. و اما این‌زیاد در مختارنامه (فرهاد اصلانی)، حدوداً 45 ساله تصویر شده است (در سال 61 هجری). در حالیکه ابن‌زیاد متولد سال 28 هجری بوده و در واقعۀ کربلا، حداکثر 33 سال سن داشته است. و مختار در آن وقت، 61 ساله بوده است. ایراد دیگری که متوجه شخصیت ابن‌زیاد در مختارنامه خواهد شد، فهم و درایت فوق العادۀ اوست. فرهاد اصلانی با صدا و بازی خوبش به ارتقای این نقش، کمک شایانی کرده است. در حالیکه جرایم ابن‌زیاد و تندروی‌های او در کربلا (مانند ابتکار قطع آب بر سپاه اباعبدالله ع که حتی یزید هم به آن فرمان نداده بود) به سبب غرور جوانی و خامیِ او بوده است.

    زربی_ او یک غلام جوان و سیاه بوده است. اما در سریال در سنین شصت سالگی تصویر شده است (با بازی رحمان باقریان). نام او را زربی، زربیا، و رزین نوشته‌اند که به وقت تعاقب شمر و با شمشیر مستقیم خود او، به شهادت رسید (بحار الانوار، ج 5، ص 373). زربی در فیلم، به دست غلام شمر کشته می‌شود.

    مصعب بن زبیر_ او در سال 36 قمری متولد شده است. لذا مصعب به وقت جنگ با مختار، حداکثر 31 ساله بوده. لذا انتخاب جعفر دهقان پنجاه ساله برای این نقش مناسب نیست.

    شخصیت‌هایی که ناگهانی و بدون مقدمه وارد می‌شوند

    حصین بن نُمیر_ او را نخستین بار در نقش فرماندۀ سپاه شام در حمله به شهر مکه می‌بینیم. در حالیکه ابن‌نمیر از دوستان نزدیک ابن‌زیاد بوده و نقش مهمی در کوفه و در واقعۀ کربلا داشته است. مخصوصاً که بازی خوب سیامک اطلسی در این نقش و صدای زیبای این دوبلور، به مدد نقش آمده و او را شخصیتی بااصالت و فهیم جلوه داده است.

    ابوعبدالله جَدَلی_ او در قسمت 33 مأمور می‌شود تا محمد حنفیه را از مکه فراری دهد. جدلی، از اصحاب سرّ امیرالمؤمنین(ع) بوده و برخی احادیث آن امام، از طریق وی نقل شده است. نوشته‌اند که جدلی از محافظان مختار و از پرچمداران وی بود. برخی احتمال داده‌اند که جدلی همزمان با مختار در زندان بوده است و به این سبب نتوانسته حضرت سیدالشهدا(ع) را در کربلا یاری کند. اما در سریال، از قبل و بعد این شخصیت خبری نیست.

    اسود بن سعید_نام این شخصیت به عنوان پیک مصعب به مختار، ثبت شده است. اما قاعدتاً چنین شخصیتی باید عقبۀ زیادی در نزد مصعب داشته باشد. و همچنین است عباد بن حصین، که پیک مصعب به احمر بن شمیط قبل از جنگ بصره بود. این دو نیز به سرعت آمدند و رفتند.

    یحیی بن ضمضم_ با بازی حامد حدادی، همان غولی بود که مختار در زمان محاصره قصر، او را کشت. این شخصیت نیز به یکباره ظاهر می‌شود و به دست مختار به قتل می‌رسد. در حالیکه یک غول 5ر2 متری همچون او، چطور می‌توان از انظار پنهان شود؟

    بن همام- شاعری که بعد از پیروزی‌های مختار، در وصف او و یارانش شعر سرود گرچه پیش‌تر با وی همراهی نداشت. قبل و بعد این شخصیت نیز معلوم نیست.
    1. یکی از شخصیت‌های مهم مختارنامه، کیسان ابوعمره است که جناب میرباقری نام کیان را برای او برگزیده و بازی آن را به رضا رویگری سپرده است. در منابع تاریخی آمده که رئیس شرطه‌های مختار، ابوعمره نام داشت و او در خیلی از کارها به مختار مشورت می‌داد. او ایرانی بود و کاردانی و غیرتش، به سرعت زبانزد همگان شد. بعضی گفته‌اند علت آنکه مختار به لقب «کیسان» معروف شد آن است که او به یکی از موالی و اصحاب امیرمؤمنان(ع) ارادت خاص داشته است. در کتاب رجال کشی آمده است که کیسان همان شخصی است که مختار را به قیام و خونخواهی شهدای کربلا تشویق می‌نمود و سپس محرم راز او و خط‌دهنده به وی شد. ابوعمره در نقش رئیس پلیس مختار، دمار از روزگار قاتلان اباعبدالله درآورد. او مانند عقاب بر سر دشمنان فرود می‌آمد و اگر فرد قاتل، می‌گریخت خانه‌اش را ویران می‌کرد. به طوریکه تمام خانه‌های کوفه که در جریان قیام مختار تخریب شد به دست ابوعمره بود. او جزو کشندگان شمر بود.

    در جریان جنگ با مصعب بن زبیر، ابوعمره فرماندهی لشکر موالی را بر عهده داشت. ماجرایی که در قسمت‌های 34 و 35 سریال در خصوص پیاده کردن ایرانیان از اسب آمده که منجر به شهادت اغلب آنها از جمله ابوعمره شد، صحیح است. عبدالله بن وهب (با بازی مهدی تقی‌نیا) همان کسی بود که این پیشنهاد را مطرح کرد و به احمر بن شُمیط گفت که می‌ترسم ایرانیان سواره نظام، در جنگ بگریزند و تو را تنها گذارند. چه بهتر که آنان را در نیروهای پیاده قرار دهی تا بهتر مقاومت کنند. قصد ابن‌وهب آن بود که اغلب کشته‌شدگان از بردگان ایرانی باشند و آنها را سپر بلا قرار دهد. اما احمر بن شمیط (کریم اکبری مبارکه) این پیشنهاد را خیرخواهانه پنداشت و پذیرفت. لذا اولاً خود او و عبدالله بن کامل در این جنگ کشته شدند و سپس اسباب شکست لشکر و عقب‌نشینی به داخل کوفه و در نهایت شکست مختار و قتل او را فراهم آوردند.

    2. برخی شخصیت‌ها همچون بزید و عبدالملک مروان، در سریال مختار تصویر نشده‌اند. این را به سبب اینکه این دو حاکم در شام حکومت می‌کرده‌اند می‌توان پذیرفت. علی‌رغم آنکه شریح، قاضی کوفه در ماجرای مسلم نقش و دیالوگ داشت اما بازیگری برای او تعیین نشد و فقط اقوال او نقل قول می‌شد. مختار بعد از رسیدن به حکومت، شریح را در مقام قضاوت کوفه ابقاء کرد که موجب انتقاد برخی یارانش (در فیلم، احمر بن شمیط) واقع شد. نکته آنکه عبدالرحمن بن شریح (احمد علامه دهر) از یاران نزدیک مختار، فرزند شریح قاضی بوده است.

    اشکالات کلامی در دیالوگ‌ها

    دو ضعف عمدۀ دیالوگ‌های مختارنامه آن است که اولاً حجمشان، زیاد است و همین موضوع باعث خطاهای عدیده‌ای در آن شده است. مثلاً در قسمت 14 رئیس فرقۀ خوارج، خود را «خارجی» می‌خواند! ثانیاً دیالوگ‌ها به زبان عامیانه نوشته شده که البته باعث ارتباط بهتر مخاطب با فیلم می‌شود. ولی مقدار اصطلاحات عامیانه و ضرب المثل‌های فارسی در این سریال، از حد متعارف گذشته است. به نمونه‌هایی از این اصطلاحات، توجه کنید:

    وفای کوفیان یعنی کشک، دستت درست، سرهایی که زیر آب کرده‌ای ...، کبکت خروس می‌خواند، ما قافیه را باخته‌ایم، ما سرِ پیازیم یا ته پیاز؟، عده‌ای را گوشمالی می‌دهیم تا بقیه ماست‌ها را کیسه کنند، تعارف تیکه پاره کردن، با تو نیستم! با «نیم من» هستم!، دوستی خاله خرسه، ناف مهلّب را با شک بریده‌اند، کی؟ وقت گل نی!، نه به دار است و نه به باغ، موش دواندن و...

    در هر قسمت از سریال، بیش از ده فقره از این اصطلاحات گوش‌آزار به گوش می‌رسد. به راستی این دیالوگ‌ها را چطور به زبان‌های دیگر ترجمه کرده‌اند؟

    استفادۀ نابجا از وقایع که پیشگویی می‌نماید

    متأسفانه، نویسندگان مختارنامه دیالوگ‌ها را طوری نوشته‌اند که گویی شخصیت‌ها از همۀ حوادث آینده باخبرند. مثلاً عمر سعد می‌داند که قرار است حکومت ری را به او پیشنهاد کنند و لذا مدام از آن سخن می‌کند. و یا آنجا که او به ابن‌زیاد تحذیر می‌دهد که «آزادی مختار، یعنی حکم قتل ما». و این در سال 61 است. وقتی که خود مختار از قیام پنج سال بعد خود، خبر ندارد عمر سعد چگونه می‌تواند از آن آگاه باشد؟ یا آنجا که نعمان بن بشیر خبر می‌دهد که ابن‌زیاد به جای او به کوفه می‌آید، در حالیکه ابن‌زیاد دفعةً و با مکر وارد کوفه شد و حتی بسیاری از شیعیان، او را حسین بن علی(ع) پنداشتند. این پیشگویی‌ها، در خصوص دیالوگ‌های مختار نیز به کار رفته و باعث شده تا تهمت‌هایی که به مختار در خصوص ادعای پیغمبری زده می‌شود موجه جلوه کند.

    نکاتی درباره لباس و دکور

    طراحی دکور و لباس سریال مختار، بسیار خوب است مخصوصاً که دکورهای دارالاماره و مسجدالحرام بسیار باورپذیر و چشمگیرند. اما برخی ایرادها در اجرا، مانع از ارتباط تام مخاطب با سریال می‌شود. مختار غالبا کلاه‌خود بر سر دارد حتی در وقت امارت و قضاوت! اغلب شخصیت‌ها نیز همینطورند. وقتی جنگی در کار نیست چرا شخصیت‌ها باید کلاه و لباس رزم بر تن داشته باشند!؟

    ایراد دیگر، استفاده بی‌جا و زیاد از نگهبانان در قصر است که البته در همۀ سریال‌های تاریخی این موضوع را می‌بینیم. حتی در سریال یوسف دیده‌ایم که در مقابل خانۀ لابان (پدر زن یعقوب) که کدخدای یک ده بوده است دو نگهبان ایستاده‌اند. آیا واقعاً این نگهبان‌ها مواجب نمی‌خواهند؟ چطور است که این بادمجان‌های دور قاب، ابداً دیالوگی ندارند و هیچ وقت نیز به کار نمی‌آیند!؟ برای کسانی که این ماجرا را عادی می‌شمرند تماشای چندبارۀ فیلم شیر در زمستان (1968) The Lion in Winter ساختۀ آنتونی هاروی را پیشنهاد می‌کنم که قصۀ هنری دوم است به سال 1183 میلادی در لندن. در قصر او، هیچگاه نگهبان معطل و بی‌کار نمی‌بینیم.

    مواردی که می‌توانست در سریال استفاده شود

    سریال مختارنامه گریزهایی به وقایع عاشورا می‌زند که باعث قوت و زیبایی اثر شده است. به خصوص که تیتراژ آغاز و پایان، به شهادت حضرت علی‌اصغر اختصاص یافته است. اما نویسندگان سریال، تحقیق چندانی در خصوص جزئیات وقایع کربلا صورت نداده‌ از روایات و زیارت‌ها نیز غافل مانده‌اند. مثلاً در دو زیارت ناحیۀ مقدسه و زیارت عاشورا، جزئیاتی از واقعۀ کربلا منقول است که برای یک محقق تاریخی همچون درّ، گرانبها خواهد بود. برای نمونه، در اینجا به ذکر برخی از موارد تاریخی که در زیارت عاشورا مذکور است می‌پردازیم و این گفتار را خاتمه می‌دهیم.

    و خداوند لعنت کند امتی را که برای جنگیدن با تو، (اسب‌هایشان را) زین کردند و بر آنها لگام بستند و (چهره‌هایشان را) نقاب زدند.

    بنی‌امیه و آل‌زیاد و آل‌مروان، روز عاشورا را مبارک می‌خوانده‌اند و در این خصوص جعل حدیث می‌کردند.

    عناد و جحود ورزیدن دشمنان با امام حسین(ع) (اللهم العن العصابة الذی جاهدت الحسین...)

    مشایعت و بیعت و متابعت کردن مردم در قتل امام حسین(ع)

    مصیبتی بزرگتر از این در جهان نبوده و نخواهد بود.

    عبیدالله بن زیاد، همان پسر مرجانه است.

    منبع: فارس

     

  • کیوان امجدیان
    سریال «آسمان من» که به کارگردانی محمدرضا آهنج از شبکه ۳ سیما پخش می‌شود، قصه خوبی دارد که از فراز و فرودهای مختلفی برخوردار است و می‌تواند مخاطب خود را جذب کند ولی کارگردانی در این سریال عقب‌تر از فیلمنامه است. آهنج به عنوان کارگردان نتوانسته بود همپای فیلمنامه جلو برود و این جریانات قصه است که در قسمت‌هایی ضعف کارگردانی را می‌پوشاند. از طرف دیگر فیلمنامه نیز از قصه جا مانده است. با این قصه، فیلمنامه بسیار بهتری می‌توانست از کار دربیاید اما اینجا می‌بینیم که قصه آنقدر جذاب است که حتی دیالوگ‌های سطحی و ضعیف را هم پوشش می‌دهد.

     

    متاسفانه شخصیت‌پردازی مناسبی در این مجموعه صورت نگرفته است. اگر چه که هر قسمت از این سریال در یک ساعت شروع شده و به پایان می‌رسد، اما در قالب کارهای اینچنینی باید شخصیت‌ها بتوانند در همان یک قسمت معرفی شده و با مخاطب ارتباط برقرار کنند. ما پیش از این سریال «هزاران چشم» از کیانوش عیاری را دیده‌ایم که در یک ساعت شخصیت‌های خود را معرفی می‌کرد و مخاطب بُرشی از زندگی یک شخصیت را در یک مقطع می‌دید. بنابراین این اهمیت دارد که چه برشی از افعال، گفتار و کنش‌های یک شخصیت به نمایش گذاشته می‌شود. در سریال «آسمان من» ارتباطی بین شخصیت‌ها با مخاطب برقرار نشده است و شخصیت‌ها تنها به عنوان حلقه‌هایی از یک زنجیر که قصه را جلو می‌برند، در داستان حضور دارند، اما این شخصیت‌ها تاثیرگذار نیستند و مخاطب با آنها همذات‌پنداری نمی‌کند.

     

    «شهرزاد» نمونه خوبی از شخصیت‌پردازی است. ما بخش‌ها و برش‌هایی از زندگی شخصیت‌های داستان را می‌بینیم که با وجود اینکه این شخصیت‌ها به زمان حاضر تعلق ندارند و مخاطب زمان، مکان و معماری آن زمان را نمی‌شناسد و ندیده است اما با این آدم‌ها ارتباط برقرار می‌کند و می‌توان گفت این شخصیت‌ها به بهترین شکل انتخاب شده‌اند.

    کارگردانی سریال «آسمان من» می‌توانست بهتر از این باشد، با این حال ما بازی های خوبی از بازیگران دیدیم به طور مثال بازیگری که پیش از این بیشتر تیپ‌سازی کرده در این سریال نقش خود را به خوبی ایفا کرده است. البته آهنج در این سریال موضوع سختی را انتخاب کرده است. فضا در چنین قصه‌هایی محدود است و دست کارگردان به اندازه لازم باز نیست. با در نظر گرفتن همه این جوانب فکر می‌کنم سریال «آسمان من» چندان هم ضعیف نبوده است چراکه در این حوزه کمتر کار شده و کمتر هم موفق بوده‌ایم.

     ما یا باید یا به موضوعات اینچنینی نپردازیم و یا اگر سراغ چنین سوژه‌هایی می‌رویم بهتر است به خوبی پرداخته شود و حتی هزینه‌های بیشتری نسبت به سایر مجموعه‌ها در چنین پروژه‌هایی صرف شود.

     چنین فیلمنامه‌هایی می‌تواند تلویزیون را به روزهای اوج خود بازگرداند و اتفاقا باید مانور بیشتری روی چنین قصه‌هایی داده شود. در نهایت فکر می‌کنم این سریال اگرچه به خوبی نمی تواند سلیقه مخاطب را راضی کند اما با توجه به بودجه، امکانات صدا و سیما و همچنین عوامل و عناصری که از آنها بهره گرفته شده است کار چندان بدی نبود.


    منبع:مهر

  • امیر ارسلان صمدزاده
    یکی از نقاط ضعف سریال های ایرانی آن هم در مجموعه هایی که قسمت هایی طولانی و شخصیت هایی زیاد دارند این است که خط روایت اصلی را پس از گذشت چندین قسمت گم می کنند و نمی دانند که چگونه باید از مرداب تکرار و تفسیر آن خارج شوند. مردابی که گویا در این قسمت های اخیر سریال کیمیا دست و پا گیر آن و شخصیت های سردرگمش شده است. سریال «کیمیا» ساخته جواد افشار و به تهیه کنندگی محمد رضا شفیعی توانسته لقب طولانی ترین مجموعه تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران را به خود اختصاص دهد. چراکه ۱۱۰ قسمت ۵۰ دقیقه ای از این سریال در سه فصل تولید شده است. نویسندگی فیلمنامه را مسعود بهبهانی نیا به همرا زهرا پارسا فر بر عهده داشته اند و داستان زندگی دختری جوان به نام کیمیا را در سه مقطع انقلاب اسلامی، دوران دفاع مقدس و زمان حال روایت کرده اند.

    در این سریال که از بازیگران بسیاری استفاده شده است می توان به چهره هایی همچون مهراوه شریفی نیا، مهدی پاکدل، حسن پورشیرازی، رضا کیانیان، آزیتا حاجیان، سید مهرداد ضیایی و ...اشاره کرد که نقش های اصلی سریال را تاکنون ایفا کرده اند. در ادامه نگاهی به ساختار دراماتیک و تکنیکی این مجموعه تلویزیونی خواهیم کرد:
    روایتی یکدست به دور از اغراق های معمول

    یکی از آسیب های معمول در سریال های تاریخی که قرار است بخشی از تاریخ کهن یا تاریخ معاصر کشور را با محوریت داستانی مستقل و شخصیت هایی ساختگی روایت کنند این است که بیش از اندازه دچار تخیل پردازی و اعمال سلیقه شخصی می شوند و این موارد در کنار هم می تواند به میزان زیادی به واقع گرایی سریال و همچنین باور پذیری مخاطب صدمه بزند. نمونه چنین سریال هایی نیز در تاریخ تلویزیون کم نیستند که با صرف هزینه های گزاف در نهایت نتوانسته اند تصویر جامع و در عین حال مستندی از دوره تاریخی مورد نظر را ارائه کرده و با دراماتیزه کردن آن در قاب تلویزیون آن را در ذهن مخاطبشان ماندگار سازند.
    اما در ارتباط با سریال کیمیا می توان گفت با گذشت چندین هفته از پخش این سریال و عبور آن از مقطع پیش از انقلاب به پس از انقلاب اسلامی، تا حد زیادی واقع گرایی و باورپذیری سریال در نحوه روایت تاریخ معاصر مورد پذیرش مخاطب واقع شده است. در این راستا باید نقطه دید راوی و شخصیت های روایتگر داستان را از مواردی دانست که میزان باور پذیری داستان کیمیا را در نظر مخاطب بالا برده اند. چراکه انتخاب یک خانواده متوسط تهرانی که از سویی پدر خانواده در آن از کارمندان ارتش به حساب می آید و از سویی دیگر خانواده ای مذهبی نیز هستند که مراودات مذهبی و اجتماعی شان با همسایگان و همچنین اهمیت صله رحم در نزد آن ها ، این خانواده را به خانواده ای مورد قبول مخاطب تبدیل کرده که حس همذات پنداری را در میان تمام اقشار جامعه در بین مخاطبین بر می انگیزد، چراکه شخصیت های چند بعدی و چندلایه در میان شخصیت های اصلی طیف گسترده ای از مخاطبین را دربر می گیرند.
    در این میان شخصیت پردازی های خاکستری و میانی، کمک شایانی به باور پذیری آن ها کرده و همچنین باعث جذابیت شخصیت ها از دید مخاطب شده است تا به سرنوشت آن ها اهمیت داده و تصمیم گیری و انتخاب هایشان را با اهمیت بیشتری دنبال کنند. شخصیت های تک بعدی و سیاه و سفید در سریال کمتر دیده می شوند و البته حضور چند شخصیت اینچنینی در سریال از موارد لازم به شمار می رود تا ایجاد تنش کرده و فضای بحرانی در داستان ایجاد کنند، شخصیت هایی همچون «شهرام کامفر» با بازی مهدی سلطانی که نقش یک مامور عالی رتبه ساواک را ایفا می کند از همین موارد به حساب می آید. شخصیتی پر کنتراست که برای ایجاد تنش و خلق موقعیتی بحرانی وارد داستان شده و با ایجاد تنش و بحران از آن خارج می شود. اما شخصیت های پیش برنده و تصمیم گیرنده در داستان عموماً شخصیت هایی خاکستری هستند و اگر تمایلی به سفید بودن دارند از اشتباه کردن و تصمیم خطا و عجولانه مبرا نیستند. شخصیت هایی همچون خود کیمیا، پیمان و یا کیوان شخصیت هایی هستند که اگرچه درصد سفیدی در آن ها بیشتر است اما گاهی اشتباهات آن ها و نقصان هایی که در هر انسانی وجود دارد آن ها را در چالش می اندازد و موجبات بحران و تخاصم را در میان نیروهای متخاصم و منفی بیشتر می کند.
    البته ناگفته نماند که شخصیت پردازی برخی کاراکترها سطحی درآمده و هرگاه داستان روی آن ها و تصمیماتشان مانور می دهد، داستان از تکاپو افتاده و غیرواقعی جلوه می کند. شخصیت هایی که به درستی پرداخت نشده و از طیف خاکستری برخوردار نیستند از همین رو کنش و رفتار آن ها از قبل قابل پیش بینی است و باور پذیری آن در حداقل ممکن است. شخصیت های فرعی نظیر نادر، تورج و ... که تنها به خاطر تیپ سازی های معمول وارد سریال شده اند و کارکرد دراماتیک چندانی هم ندارند. اما می توانستند با پرداخت هایی واقع گرایانه تر مخاطب را بیش از این به خود نزدیک کنند تا از کلیشه ای شدن در نظر مخاطب آگاه دور بمانند.
    سرگردان در پیش برد داستان

    یکی از نقاط ضعف سریال های ایرانی آن هم در مجموعه هایی که قسمت هایی طولانی و شخصیت هایی زیاد دارند این است که خط روایت اصلی را پس از گذشت چندین قسمت گم می کنند و نمی دانند که چگونه باید از مرداب تکرار و تفسیر آن خارج شوند. مردابی که گویا در این قسمت های اخیر سریال کیمیا دست و پا گیر آن و شخصیت های سردرگمش شده است. هنگامی که ماجرای گم شدن فرخ بیش از اندازه طول می کشد و نویسنده نمی تواند شخصیت های اصلی را در لوکیشن خرمشهر و جنوب کشور بیش از اندازه نگه دارد، این معضل در نظر مخاطب بیش از پیش جلوه می کند. گویی شخصیت ها قادر به اتخاذ تصمیم های مهم نیستند و از سویی دیگر در تصمیمات کوچک و نه چندان مهم بیش از اندازه مته به خشخاش می گذارند و در نهایت چیزی که عاید داستان می شود این است که موتور محرک داستان ضعیف شده و داستان پیش نمی رود. حتی اگر در سطح و لایه ظاهری داستان همه شخحصیت ها فعال و پویا و مشغول نشان داده شوند، باز هم اتفاقی که باید نمی افتد و مخاطب حس می کند  شخصیت ها گیج و منگ هستند و قادر به تصمیم گیری پیش برنده نیستند.
    در این میان تصمیمات و رفتار و کنش شخصیت اصلی داستان یعنی کیمیا بیش از دیگر شخصیت ها در نظر مخاطب جلوه می کند چراکه اوست که راوی ماجراست و قرار است روایت گر این خانواده های مستأصل در احوال و شرایط مختلف اوضاع کشور باشد. و هنگامی که موتور محرک کیمیا از کار بیافتد دیگر شخصیت ها نیز ناخودآگاه دچار انفعال می شوند و در این بین تنش ها و کنش های فرعی کوچک، همچون تلاش های آرش برای بیرون کردن بیژن از کارخانه، تلاش او برای بدست آوردن دل کیمیا و روابط های مقطعی مثبت و منفی آرش با منوچهر، گره ای از سردرگمی داستان و رخوت شخصیت ها باز نمی کند.
    شاید نیاز باشد تا شخصیت های جهت دهنده و دارای پتانسل بیشتر، مانند فرخ و یا مشفق، به داستان ورود کنند تا خون تازه ای وارد رگ های داستان شود و شخصیت ها کمی از سطح وارد عمق شوند. شخصیت هایی همانند فرخ و مشفق که بیش از آنکه دیده شوند و بر روند داستان تأثیر بگذارند بیشتر راجع به آن ها گفته می شود و مخاطب هیچ وقت کنش جریان سازی را از سوی آن ها نمی بیند. شاید در نظر نویسنده بازگشت آن ها به داستان و حضورشان کمرنگ  تر شدن شخصیت اصلی کیمیا را در بر داشته باشد، اما باید دانست که کنش ها و اکت های قوی از تقابل ها و تخاصم های بینا فردی و فردی است که اتفاق می افتد و شاید شرایط خانوادگی، اجتماعی و میان فردی در حوالی کیمیا بیش از اندازه تکراری و عادی شده است و نیاز دارد تا فضای داستان تکانی بخورد تا از شرایط مرداب وار و باتلاق گونه کنونی خارج شود.
    سرگردان در پیش برد داستان

    یکی از نقاط ضعف سریال های ایرانی آن هم در مجموعه هایی که قسمت هایی طولانی و شخصیت هایی زیاد دارند این است که خط روایت اصلی را پس از گذشت چندین قسمت گم می کنند و نمی دانند که چگونه باید از مرداب تکرار و تفسیر آن خارج شوند. مردابی که گویا در این قسمت های اخیر سریال کیمیا دست و پا گیر آن و شخصیت های سردرگمش شده است. هنگامی که ماجرای گم شدن فرخ بیش از اندازه طول می کشد و نویسنده نمی تواند شخصیت های اصلی را در لوکیشن خرمشهر و جنوب کشور بیش از اندازه نگه دارد، این معضل در نظر مخاطب بیش از پیش جلوه می کند. گویی شخصیت ها قادر به اتخاذ تصمیم های مهم نیستند و از سویی دیگر در تصمیمات کوچک و نه چندان مهم بیش از اندازه مته به خشخاش می گذارند و در نهایت چیزی که عاید داستان می شود این است که موتور محرک داستان ضعیف شده و داستان پیش نمی رود. حتی اگر در سطح و لایه ظاهری داستان همه شخحصیت ها فعال و پویا و مشغول نشان داده شوند، باز هم اتفاقی که باید نمی افتد و مخاطب حس می کند  شخصیت ها گیج و منگ هستند و قادر به تصمیم گیری پیش برنده نیستند.
    در این میان تصمیمات و رفتار و کنش شخصیت اصلی داستان یعنی کیمیا بیش از دیگر شخصیت ها در نظر مخاطب جلوه می کند چراکه اوست که راوی ماجراست و قرار است روایت گر این خانواده های مستأصل در احوال و شرایط مختلف اوضاع کشور باشد. و هنگامی که موتور محرک کیمیا از کار بیافتد دیگر شخصیت ها نیز ناخودآگاه دچار انفعال می شوند و در این بین تنش ها و کنش های فرعی کوچک، همچون تلاش های آرش برای بیرون کردن بیژن از کارخانه، تلاش او برای بدست آوردن دل کیمیا و روابط های مقطعی مثبت و منفی آرش با منوچهر، گره ای از سردرگمی داستان و رخوت شخصیت ها باز نمی کند.
    شاید نیاز باشد تا شخصیت های جهت دهنده و دارای پتانسل بیشتر، مانند فرخ و یا مشفق، به داستان ورود کنند تا خون تازه ای وارد رگ های داستان شود و شخصیت ها کمی از سطح وارد عمق شوند. شخصیت هایی همانند فرخ و مشفق که بیش از آنکه دیده شوند و بر روند داستان تأثیر بگذارند بیشتر راجع به آن ها گفته می شود و مخاطب هیچ وقت کنش جریان سازی را از سوی آن ها نمی بیند. شاید در نظر نویسنده بازگشت آن ها به داستان و حضورشان کمرنگ  تر شدن شخصیت اصلی کیمیا را در بر داشته باشد، اما باید دانست که کنش ها و اکت های قوی از تقابل ها و تخاصم های بینا فردی و فردی است که اتفاق می افتد و شاید شرایط خانوادگی، اجتماعی و میان فردی در حوالی کیمیا بیش از اندازه تکراری و عادی شده است و نیاز دارد تا فضای داستان تکانی بخورد تا از شرایط مرداب وار و باتلاق گونه کنونی خارج شود.

    منبع: سینماپرس

  • کیوان کثیریان
    سازندگان سریال «معمای شاه» واکنش عجیبی به انتقادها نشان داده اند و منتقدانشان را هواداران شاه سابق ایران قلمداد کرده اند! سخیف ترین عکس العمل ممکن برای پاسخ به انتقادات همین است؛ واکنشی از سر استیصال که نشان از دست های خالی آنها دارد.

    معمولا برخی از کسانی که کار ایدئولوژیک می سازند و یا بعضی هوادارانشان، خود را با سوژه گره می زنند و یکی می بینند و از طرف دیگر منتقدان را رو در روی سوژه تصور می کنند.

    وقتی مثلا کسی که از فیلم “محمد رسول الله” انتقاد می کند می شود کافر حربی و یا کسی که فیلم “اخراجی ها” یا “شیار ۱۴۳” یا “چ” را دوست نداشته باشد می شود ضدانقلاب یا کسی که روی فیلم “۳۳ روز” نقد منفی بنویسد می شود صهیونیست، پس در این فضا چرا آقای ورزی، منتقدان سریال ضعیفش را شاهدوست نخواند؟

    آنها فراموش می کنند که فارع از مضمون، چیزی به نام زبان تصویر هست، چیزی به نام ساختار هست، چیزی به نام فیلمنامه و کیفیت بازی و کارگردانی هست و خیلی چیزهای دیگر که ارتباطی با مضمون ندارد. مساله و مشکل، ساختاری است و به میزان مهارت و دانش فیلمساز بستگی دارد. سازندگان آثار ایدئولوژیک طبعا باید بدانند توهین کردن به کسی یا چیزی به زبان هنر، آداب و قواعد و روش هنرمندانه هم دارد تا به هدف مورد نظرش برسد و پروپاگاندا کردن یک شخصیت یا جریان هم همینطور. تحقیر کردن جریان ها یا شخصیت های منفی تاریخی اگر تا این حد با نابلدی و سطحی نگری انجام شود به راحتی به ضد خود بدل می شود و تمجید و تقدیس جریان ها و شخصیت های مثبت نیز همچنین. این عرصه بسیار حساس تر از از حدی است که امثال محمدرضا ورزی تصور می کنند و دشوارتر از حدی است که امثال او دانش و توانش را دارند.

    یکی از وظایف سینماتک ها در همه جای دنیا، نمایش و تحلیل کلاسیک های سینماست. یک حرکت فرهنگی تاریخی است بی هیچ شائبه دیگری. در جامعه سیاست زده ما اما هر حرکتی سیاسی تعبیر می شود و بی جهت برایش در طیف بندی های سیاسی سهم و نقشی در نظر می گیرند و برخی هم واکنش های نامتناسبی نشان می دهند و فضاسازی می کنند. اساس این واکنش ها مثل این است که بگویی در یک برنامه که هدفش تحلیل تاریخ معاصر است، تصویر شاه سابق ایران را نشان ندهیم یا در یک برنامه خبری، خبری از باراک اوباما نخوانیم!

    هدف از نمایش و تحلیل فیلم های کلاسیک تاریخ سینمای ایران و جهان، تحلیل تاریخ، دانش افزایی و آگاهی بخشی است. همین.

    منبع: سایت سینما سینما

  • محمد تقی فهیم
    «نفس گرم» مثل باقی کارهای عسگرپور فضایی تلخ، گزنده و پر غم و غصه دارد اما غم و غصه آنجایی کارساز است که منجر به یک تغییر اجتماعی شود. «نفس گرم» از منظر تکنیکی کار کم اشتباهی است، کادرهای درستی دارد و از نورپردازی و تصویربرداری فنی برخوردار است اما نکته ای که باعث ضعف این سریال شده است اغراق در شخصیت ملیحه است. خود مرجانه گلچین سعی کرده است که قوی ظاهر شود اما به دلیل تزریق شدن بعضی از خواسته های نویسنده و کارگردان در درام، شخصیتی غیرقابل باور دارد. اتکای بازیگران به کارگردان گاهی مثل عروسک های خیمه شب بازی است که تنها با نخ توسط کارگردان هدایت می شوند به طور مثال ضرورتی ندارد که شخصیت های قصه اینقدر نسبت به یکدیگر پنهان کاری داشته باشند و داستان اینچنین کند پیشروی داشته باشد. مشخص نیست چرا در نظر کارگردان این تعلیق ها لازم آمده است، درصورتیکه رازهای داستان لو رفته است و باید ریتم کار تندتر شود.

    سریال «نفس گرم» بی جهت برای مخاطب غم و غصه ایجاد می کند، وظیفه هنرمند این است که غم را برای ایجاد تحول در جامعه به تصویر بکشد نه اینکه غم را به گونه ای استفاده کند که مخاطب را به دنیای دیگری ببرد. عسگرپور در جایی گفته بود این اثر مثل شکلات تلخ است اما به نظرم تلخی آن مردم را دچار رکود می کند. شکلات انرژی می دهد و نوعی تکاپو ایجاد می کند اما این سریال چنین نیست.

     شخصیت ها در این سریال تصنعی هستند، برای مخاطب مشخص نیست که به طور مثال سیما تیرانداز با نقش ناهید چرا اینقدر پنهان کاری می کند. او بازی خوبی دارد اما شخصیتش چندان برای مخاطب مشخص نیست و سایر بازیگران هم به نوعی غیرقابل باور هستند.

     شخصیت ملیحه زیادی فرشته گونه به تصویر کشیده شده است. اگر قرار بوده است که این شخصیت خطیب و سخنران و مدعی خیر باشد و بعد به عمل کردن که می رسد با مشکل مواجه شود نمی بایست همچنان ویژگی های فرشته گونه خود را حفظ کند. ما ویژگی هایی از او می بینیم که در مقایسه با زندگیش هم غیرقابل باور است.

     یکی از مشکلات این سریال این است که قصه های کمی دارد و بی جهت داستان (که رازهایش هم برای مخاطب مشخص شده است) طولانی شده و کش آمده است. درد و رنج هایی که ما از ناهید به عنوان یکی از شخصیت های سریال می بینیم به مخاطب منتقل نمی شود و حتی تبدیل به یک کار هندی نمی شود تا اشک او را دربیاورد درحالیکه اگر پردازش بیشتری روی قصه و شخصیت ها صورت می گرفت، می توانست خیلی بهتر باشد.

    منبع: مهر

  • مهدی قنبر
    پس از گذشت چند هفته از پخش سریال «کیمیا» که قرار است در صد قسمت برای بینندگان پخش شود ، این سؤال در ذهنمان ایجاد می‌شود به‌راستی این سریال در صد قسمت چه حرفی برای مخاطب دارد؟ چه داستان عاطفی را روایت می‌کند؟ می‌خواهد چه نکته تاریخی جدید را به مخاطب یادآوری کند که تاکنون در قالب سریال‌های کمتر از صد قسمت زده نشده و یا گفته نشده است ؟

    پیش از پخش و دوران تولید سریال «کیمیا» صحبت‌ها و اخبار حاکی از این بود که قرار است تا سریالی در صد قسمت پخش شود. سازندگان این سریال نیز در هر محفلی از این نکته و کثرت بازیگران سخن به میان می‌آوردند و برای ساخت چنین سریالی به خود می‌بالیدند. همچنین از توانایی گروه برای ساخت سریالی در قالب صد قسمت سخن می‌گفتند و آن را با سریال‌های مشابهی نیز که با این ویژگی در دنیا ساخته‌شده بودن مقایسه می‌کردند. هر جا از این سریال صحبت می‌شد و یا با عوامل آن صحبت می‌شد همگان بر کلمه «صد» تأکید می‌کردند؛ اما ساختن سریالی در صد قسمت به‌جز تعداد قسمت‌هایش باید در محتوا نیز گنجایش و کشش داستان را در صد قسمت یا بیشتر را داشته باشد؛ زیرا امروز بسیاری از سریال‌های سی‌وچند قسمتی ما حتی قابلیت بیان و بازگویی محتوایی در ۱۵ قسمت را نیز ندارند ولی سازندگان با افزودن سکانس‌ها اضافه و ورود شخصیت‌های زائد داستان را طولانی می‌کردند و درنهایت نیز مخاطب سرخورده می‌شد و دیگر داستانشان را پی نمی‌کرد. به‌این‌ترتیب اهداف و نکات در نظر گرفته‌شده گروه بدون شنونده و مخاطب باقی می‌ماند و فیلم‌سازان تنها و صرفاً از سر تکلیف حرف‌هایش را می‌زد.حرف‌هایی که نه شنیده و نه دیده می‌شد. البته هزینه‌ای هم از جیب دولت و ملت صرف می‌شد اما دریغ از تأثیری که در پی می‌داشت.

    روایت فراموش‌شده کیمیا در میان شخصیت‌های اصلی و فرعی

    سریال «کیمیا» در این صد قسمت چه حرفی برای مخاطب خود دارد؟ چه داستان عاطفی را روایت می‌کند؟ می‌خواهد چه حرف تاریخی جدید را برای مخاطب بزند که تاکنون در قالب سریال‌های کمتر از صد قسمت زده نشده و یا گفته نشده باشد؟ در خلاصه داستان این فیلم آمده که کیمیا یک سریال تاریخی است که به زمان انقلاب و جنگ تحمیلی و حمله عراق به خرمشهر می‌پردازد؛ اما باگذشت چند قسمت از این سریال و روایتی از داستان کاپیتولاسیون و نیز رخدادهای حاکم بر آن سال‌ها و مبارزات انقلابی، چاپ اعلامیه انقلابیون، تعقیب و گریز، دستگیری‌ها، برخورد مأموران ساواک را با مردم می‌بینیم. همچنین پدری نظامی را می‌بینیم که به دلیل علاقه به خانواده در دوراهی کار و خانواده‌اش گیرکرده. گویا این پدر هم با سیتم بیمار نظامی کشور دست‌به‌گریبان است. این پدر دختر به نام کیمیا دارد که به دلیل علاقه و حس کنجکاوی‌اش وارد داستان مبارزات می‌شود و بی‌شک هنگامی‌که جنگ به خرمشهر می‌رسد هم چهره تأثیرگذاری خواهد شد. همه این روایت‌ها را به بهترین شکل در فیلم‌ها و سریال‌هایی که درزمینهٔ انقلاب و جنگ تحمیلی ساخته‌شده است بارها دیده‌ایم. پس این سریال به لحاظ تاریخی چیزی بیشتر و متفاوت‌تر از داستان‌هایی که تاکنون گفته‌شده و موفق هم بوده‌اند به مخاطب نمی‌دهد. کارگردان هم قرار نیست جنبه‌های تاریکی از تاریخ را برایمان بازگو کند یا حداقل نگاه خودش را از یک واقعه تاریخی بگوید، چراکه اساساً کارگردان نگاه تاریخی ندارد. حال به سراغ داستان می‌رویم. داستان فیلم نیز می‌خواهد زندگی یک دختر را از ۱۸ سالگی‌اش تا میان سالگی‌اش روایت کند. جالب اینجاست سریال وقایع زندگی دختری را روایت می‌کند که قهرمان اصلی داستان است هنوز با توجه به اسم سریال مخاطب نمی‌داند باید داستان کدام شخصیت را دنبال کند. مادر، پدر، برادر، اقوام مادر یا پدر و… این چهره آن‌قدر تحت تأثیر شخصیت‌های دیگر قصه است که هنوز نتوانسته هویت خودش را برای مخاطب بازگو کند. یک زاویه دید مشخصی از این چهره به مخاطب داده نمی‌شود. تا مخاطب همه قصه را مانند یک دانای کل نبیند و دریابد که باید با کیمیا داستان را دنبال کند. نه با نگاه مادر یا پدر کیمیا و یا دیگران. اساساً این شخصیت کیمیا که داستان درباره او نوشته‌شده تنها اسم است و ما هیچ‌چیز مستقلی از او نمی‌بینیم. اگر برخی از وقایع به‌صورت خاطره از زبان او گفته می‌شد مخاطب می‌توانست وقایع را از زاویه دید او دنبال کند.

    ظرف «کیمیا» درمظروف بزرگ تاریخ معاصر نمی‌گنجد

    بی‌شک انتخاب برش تاریخی از دوران انقلاب و جنگ و مرتبط کردن آن به زمان حال و روایت سی سال زندگی یک شخصیت برای مطول کردن سریال به صد قسمت یکی از اهداف فیلم‌ساز بوده است. البته این هم می‌تواند تمهیدی برای ساخت سریال‌های تاریخی باشد؛ اما این به آن معنا نیست که هر داستانی را می‌توان در دل وقایع تاریخ وارد کرد و بی‌هیچ داده صحیحی، علت درست و داستانی که اساساً فاقد چنین پتانسیلی است، آن را در دل یک ظرف بزرگی گنجاند و گفت چون سه دوره تاریخی را طرح می‌کنیم پس می‌توانیم سریالی در صد قسمت به خورد مخاطب بدهیم.

    وقتی همه‌چیز فدای، صدقسمتی شدن سریال می‌شود

     سرعت روایت‌های مختلف داستان و وقایع سریال بسیار کند و کش‌دار پیش می‌روند. بی‌شک این طولانی و کش‌دار بودن به‌منظور معرفی شخصیت‌های داستان نیست زیرا اساساً نه شخصیت کیمیا و نه خانواده فرخ پارسا که اصلی‌ترین چهره‌های این سریال هستند هیچ‌کدام شخصیت پیچیده‌ای ندارند که سریال بخواهد با طولانی کردن داستان شخصیت آن‌ها را برای مخاطب جا بیندازد. از سوی دیگر این سریال هم در ابتدای داستان، هیچ قصه فرعی ندارد که بخواهد هم‌عرض قصه اصلی پیش برود و شخصیت‌های آن‌ها را به مخاطب معرفی کند؛ زیرا در قسمت‌های آغازین این سریال چند چهره کلید و تأثیرگذار در زندگی شخصی فرخ وجود داشتند که همگی آن‌ها در بخش اول داستان و تا پیش از سفر فرخ به تهران از داستان خارج شدند. پس علت این مطول بودن کش‌دار بودن چیست؟ هیچ اتفاقی در طول هر قسمت این سریال رخ نمی‌دهد تا مخاطب را پای سریال بنشاند. اتفاق بخش‌های اول زندگی فرخ هم که بیش از ۱۰ قسمت به طول انجامید چیزی جز سفر اجباری فرخ به تهران را مطرح نکرده است. این بخش که شامل ۱۰ درصد از سریال می‌شود بی‌شک می‌توانست در ۳ یا ۴ قسمت به‌طور خلاصه اما کامل و جذاب برای مخاطب نمایش داده شود. به‌این‌ترتیب مخاطب به‌سرعت به سراغ اصل داستان سریال می‌رفت؛ اما چنین نشد. این اتفاقی است که در طول سریال درباره بقیه داستان‌های با ربط و بی‌ربط سریال نیز رخ خواهد داد. ازاین‌رو این طولانی بودن خواست و نیاز فیلم‌نامه نبوده است بلکه به نظر می‌رسد که این نیاز فیلم‌ساز و سازندگان اثر بوده است تا به‌این‌ترتیب نظر مدیران تلویزیون را برای گرفت بودجه‌ای مناسب جلب کرده و هدفی را که خودشان از آن یاد می‌کنند یعنی ساخت سریالی صدقسمتی را به هر شکلی محقق سازند؛ اما در این میان اساساً خواست مخاطب که همان دیدن سریالی در خورشانش است را نادیده گرفته‌اند.
    سریال کیمیا

    مهراوه شریفی نیا بازیگر سریال «کیمیا»

    در این سریال بازیگران سرشناس بسیاری حضور دارند که بازی‌های درخور و در مواردی تحسین‌برانگیزی در سینما و تلویزیون داشته‌اند. بازیگرانی مانند رضا کیانیان، حسن پورشیرازی، آزیتا حاجیان و… همگی در شمار بازیگرانی هستند که اگر نقش را به‌تمامی درک کنند می‌توانند به درست در قالب نقش قرار گیرند. اگر شخصیت نیز جای کار خوبی داشته باشد خواهند توانست اجرایی درخور توجهی داشته باشند؛ اما هیچ‌کدام این افراد علی‌رغم تأثیرگذار بودن و تداوم نقششان‌ در طول سریال نتوانستند بازی‌های خوبی ارائه کنند. حسن پورشیرازی در لحظات حسی سریال مانند درگیری فرخ با ستوان در بخش‌های اول سریال و یا دیالوگ‌های فرخ با شهرام، نه‌تنها نتوانست به‌تمامی از پس اجرای این لحظات برآید بلکه بسیاری از اجراها و حس‌هایش نیز تصنعی و شعاری جلوه کرد. این ضعف بزرگ فیلم‌نامه «کیمیا» است که دیالوگ‌هایی شعاری و غیرقابل‌باور را در لحظات حسی سریال گنجانده است. متأسفانه سازندگان سریال بجای اینکه بر روی سه اصل مهم اثر یعنی فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی، بازی‌ها و کارگردانی اثر مسلط شوند. بر مطول کردن قصه و بست گسترش بی‌مورد قصه‌ها، مراحل ساخت و تأکید برافزایش تعداد بازیگران و قسمت‌های سریال اهتمام ورزیدند و از مواردی جدی و تأثیر این سه عنصر مهم غافل شدند. همچنین تکثر شخصیت‌های قصه وقت توضیح و معرفی چهره‌ها را از فیلم سازو فیلم‌نامه نویسان گرفته است. شخصیت‌های کوچک و بزرگ قصه با کمترین اطلاعاتی به مخاطب وارد قصه می‌شوند و بعد هم با کمترین توضیحی از قصه خارج می‌شوند، افرادی مانند برادر مهری، فروغ، بیژن، مشفق، مهتاب، محتشم، خانواده همسایه فرخ پارسا بی‌شک شرایطی و وقت کافی برای معرفی خود ندارند. آن‌ها در بخشی از داستان ظاهر می‌شوند و چون دیگر لزومشان در مجموعه دیده نمی‌شود ممکن است تا ۷ یا ۸ قسمت و یا کلاً هم اثری آز آن‌ها در مجموعه دیده نشود. به‌هرحال زمانی که این تعداد از شخصیت‌ها و داستان‌ها بدون شناسنامه وارد قصه شوند تا صد قسمت یک سریال را پر کنند بلاتکلیف هم رها می‌شوند.

    از دل فاکتور تعدد قسمت، بازیگر و ژانر تاریخی اثر فاخر خارج نمی‌شود

    گویا به عقیده سازندگان برای ساخت سریالی فاخر باید تعداد قسمت‌های اثر بالا، تعداد شخصیت‌های قصه کثیر و ژانر تاریخی باشد. آن‌ها این سه فاکتوررا که به نظرشان اصلی است را در هم آمیختند تا اثری فاخری بسازند. غافل از اینکه ساخت یک مجموعه تلویزیونی معادله‌ای چند مجهولی نیست که ترکیب این سه مورد نتیجه‌اش ساخت سریالی فاخر شود. درواقع این هزینه بالا، ژانر تاریخی و کثرت بازیگران فاکتورهای لازم کافی برای ساخت یک سریال فاخر نیست. بلکه بازی‌های خوب، رفرنس یا ارجاع‌های درست تاریخی در فیلم‌نامه، شخصیت‌پردازی دقیق می‌تواند اثری را ماندگار و فاخر کند. سازندگان برای ساخت چنین مجموعه‌ای ۲ سال زمان صرف کردند بدون توجه به اینکه اگر قرار باشد تا تمام زوایای یک مجموعه تاریخی در نظر گرفته شود باید همه ابعاد و اجزا تشکیل‌دهنده و بخش‌های آن نیز به یک اندازه موردتوجه قرار گیرد. در وهله اول باید فیلم‌نامه و شخصیت‌پردازی‌ها چفت‌وبست محکمی داشته باشد. بر اساس شنیده‌ها و دانش شفاهی نمی‌توان سریالی با موضوع تاریخ معاصر ساخت و بعد داعیه ساخت سریال تاریخی داشت. از سوی دیگر اگر قرار باشد به‌جز تحقیق درباره جنبه‌های تاریخی اثر، فیلم‌نامه‌ای درخور و بازی‌های قابل‌قبول نیز داشته باشیم پروسه ساخت و تحقیق این سریال بیش از دو سال به طول می‌انجامید. اگر سریالی حتی تاریخی در ظرف زمانی و مکانی‌اش درست شکل‌گرفته باشد ونیز در قالب و چارچوبی درست روایت و داستان‌پردازی شود. همچنین بازی‌های درست و فیلم‌نامه‌ای با تحقیق کامل و مکتوب و نه بر اساس شنیده‌ها و دانش در حد دوران متوسطه، بی‌شک اگر در ۱۳ قسمت هم به مخاطب ارائه می‌شد اثر فاخر و ماندگار خواهد شد.

    لفظ فاخر را مخاطب به فیلم بدهد نه سازنده اثر

    به‌هرحال در آغاز پخش این سریال تبلیغات فراوانی درباره پخش سریالی صدقسمتی و فاخر درباره این سریال شد. عنوان لفظ فاخر بی‌شک برای چنین سریالی بی‌انصافی به سریال‌هایی خوبی است که درساهای گذشته ساخته‌شده‌اند و هرگز لفظ پرطمطراق فاخر را بر خود نداشته‌اند. سؤال اینجاست چه چیز این سریال را باید فاخر دانست؟ آیا ساخت سریالی تاریخی مجموعه‌ای را فاخر می‌کند، آیا فاخر بودن را می‌توان به هر سریالی مطول، خسته‌کننده و پر پرسوناژ اطلاق کرد. شاید سازندگان این سریال به‌اصطلاح فاخر بتوانند با این عناوین و الفاظ ذهن مدیران تلویزیون را برای گرفتن هزینه‌های سرشار برای ساخت یک اثر مجاب کنند اما لفظ فاخر را باید مخاطب به یک سریال و یا فیلم بدهد. اینکه یک فیلم‌ساز پیش از پخش سریال در برنامه‌های مختلف تلویزیونی از اثرش تعریف کند و عوامل فیلم را برای صحبت درباره سریالی که هنوز آغاز نشده جمع کنند تا درباره آن تبلیغ کنند و به ذهن مخاطب جهت دهند نوعی عوام‌فریبی است. بیان اینکه ما یک سریال فاخر ساخته‌ایم شبیه آن است که فردی که یک فیلم با موضوعی سیاسی بسازد و بعد بگوید من یک فیلم سیاسی ساخته‌ام. بی‌شک هردو این‌ها از کم‌سواد و ساده‌انگاری سازندگانشان خبر می‌دهند.
    منبع: برنا

  • محمدتقی فهیم
    پرداختن به تاریخ معاصر در تلویزیون اصل درستی است که اتفاقا در این حوزه باید زودتر هم وارد می شدیم و هنرمندان باید به بازسازی تاریخ ایران اهتمام کنند و گرنه با کم کاری ما، دیگران تاریخمان را خواهند نوشت. از میان مسایل تاریخی پرداختن به دوران پهلوی اول و دوم ضرورت مضاعفی را می طلبد اما باید به این نکته توجه داشته باشیم که در پرداختن به تاریخ نباید سراغ هر موقعیتی برویم و به هر قیمتی تاریخ را مطرح کنیم. در واقع نباید از سر ناچاری و به شکلی مسایل تاریخی را مطرح کنیم که تاثیرگذار و جریان ساز نباشد. نسل ما و نسل جوانانی که سال های قبل از انقلاب را ندیده اند مخاطب سریال «معمای شاه» هستند. نسل من از این حیث می خواهد این سریال را ببیند تا متوجه شود چقدر با واقعیت منطبق است و نسل جدید سوال هایی دارد و می خواهد با دیدن چنین سریال هایی متوجه شود شاه و اطرافیانش چه کسانی بوده اند و باید دید سریال «معمای شاه» تا چه حد می تواند پاسخگوی این کنجکاوی باشد.

    ضعف بازیگران سریال «معمای شاه» در بیان دیالوگ ها

     مهمترین مساله در یک سریال بحث نمایشی بودن و فضای دراماتیک اثر است. اگر سریالی قرار باشد خطابه، روایت و یا صرفا انتقال پیام باشد، می تواند به صورت مستند هم ساخته شود درحالیکه در سریال فضای نمایشی است که می تواند کشش ایجاد کند. در بسیاری از آثار خارجی هم می توان دید که دروغ هایی را با رویکرد دراماتیک قوی می سازند و به این ترتیب مخاطب را جذب کار خود می کنند.

    این سریال از مجموعه ای از فکت های تاریخی استفاده کرده است و آنها را از طریق دوبله در دهان بازیگران قرار داده است. ما در حال حاضر صحبتی درباره واقعی بودن و یا واقعی نبودن این مسایل تاریخی نداریم اما مساله این است که این دیالوگ ها صرفا از زبان بازیگران بیان می شود. گویی بازیگران به تناوب و به دستور کارگردان دیالوگ خود را گفته و کنار می روند.

     ورزی بیشتر از اینکه به دنبال دراماتیک کردن اثرش باشد به فکر جاذبه های بصری همچون خیابان، اسب، ماشین، در و سایر فضاها بوده است. ما دایم دوربین را در حال کرین می بینیم و اتفاقا این باعث شکست پروژه شده است چراکه تصاویر تهران آنقدر شیک از آب درآمده اند که گویی در و دیوار تهران را شسته اند. در بخش واقع گرایی کار با این فضاسازی نوعی تحریف صورت گرفته است به طور مثال در اوایل دهه ۳۰ و ۴۰ مردم ایران بیشتر کشمش می خورده اند و این خوراکی راحت تر بدست می آمده است و اتفاقا قند اصلا وجود نداشت، درحالیکه در این سریال به این واقعیت ها توجه نداشته است.

    مردم و فضاها در منیریه شیک و کت و شلواری هستند

    در این سریال فرقی بین منیریه و کاخ سعدآباد احساس نمی شود مردم و فضاها در منیریه همانقدر شیک هستند که در سعدآباد. در قسمتی از سریال دیده می شود که مردمی که در منیریه اعلامیه می ریزند همه مرتب هستند و کت و شلوار و کلاه به تن دارند و سریال «معمای شاه» نتوانسه متناسب با فضاسازی و طراحی لباس مناسب جلو برود.

    شخصیتی که ما از رضا پهلوی می شناسیم فردی دیکتاتور و قایم به خود است اما رضا شاه در این سریال فردی خنثی است. در قسمت چهارم که ششم آذرماه پخش شد او می خواهد دو نفر را تنبیه کند به این دلیل که درباره یک مساله کشوری به او دروغ گفته اند، درحالیکه رضا شاه فردی دیکتاتور بود که به تنهایی تصمیم می گرفت و خودش را همه کاره می دانست.

     این سریال در نوع فضاسازی، طراحی لباس و نمایش لوکیشن ها دچار تحریف شده است، سریال گاف های تاریخی دارد و در کلیات آنقدر دچار مشکل است که دیگر جزییات مثل درست نبودن گریم ها و یا انتخاب نامناسب شخصیت های تاریخی به چشم نمی آید. اگر اثری به لحاظ دراماتیک جذاب بود حداقل می شد از باقی مسایل با اغماض عبور کرد اما در این کار درام ضعیف است، بازیگران اکتی ندارند و انگار ربات هستند.

    آثار تاریخی باید با دقت ساخته شود تا تاثیرگذار باشد

     امروز با توسعه ای که نسبت به شمال و جنوب شهر تهران ایجاد شده است بهترین پارک ها، اتوبان ها و فضاها را در جنوب شهر تهران شاهد هستیم اما قبل از انقلاب اینگونه نبود. من خاطرم هست قبل از انقلاب حداقل روزی چهار ساعت برق هر خانه ای قطع می شد و رژیم شاه نمی توانست مساله برق تهران را حل کند. مردم در پایین شهر در این سریال آنچنان که گفتم آنقدر شیک پوش و مرتب هستند که از تهران شهری تمیز و دلباز می بینیم و این نوعی تحریف و نقض غرض است. ما در سریال «معمای شاه» مرزی بین پایین شهر و بالای شهر نمی بینیم. با این حال امیدوارم این سخنان باعث یاس سازندگان سریال ها نشود زیرا بودن همین آثار باز هم لازم است اما باید با دقت لازم ساخته شود تا بتواند تاثیرگذار باشد.

    منبع: مهر

     

  • این شب‌ها و در یکی از پربیننده‌ترین ساعت‌های پخش تلویزیونی، شبکه یک سیما سریالی را روانه آنتن خود کرده است که عمده لحظات آن تزریق غم و اندوه به مخاطب است.«نفس گرم» ساخته محمدمهدی عسگرپور سریالی است با حجم بالای غم وغصه که توالی این ماجرا در آن باعث شده تا مخاطبی که پای این سریال می‌نشیند، پس از پایان آن، تاثیر این میزان بالای اندوه را بر خود و زندگی‌اش احساس کند.

    عسگرپور البته پیش از این نیز تجربه سریالی با این رویکرد را داشته است، «جراحت» دیگر اثر این کارگردان بود که در ماه رمضان چند سال پیش پخش می‌شد و مخاطب پای سفره افطار خود شاهد دعواهای خانوادگی مکرر دو برادر بود. حالا اما این دعواها جای خود را به بدبختی‌ها و غم و غصه‌های متوالی داده است که برای اکثر شخصیت‌های این سریال در حال رخ دادن است. کافی است یک‌به‌یک کاراکترهای این سریال را بررسی کنید، فی‌المثل برای کاراکتر مرجانه گلچین: کما رفتن شوهر، مرگ شوهر، فهمیدن ماجرای زن دوم پس از مرگ شوهر، اختلاف با خواهرشوهرٰ مشکلات فرزندان و..  کاراکتر نیلوفرخوش خلق: فوت شوهر، اختلاف با برادرشوهر، اختلاف با پسر، پیداکردن کار، فقر و...
    و از این دست بدبختی‌ها برای دیگر کاراکترها به وفور می‌توان یافت از مرگ جنین تا مزاحمت ناموسی و بیماری ام‌اس و...
    گویی هیچ‌کس در این جامعه خودساخته سریال، حق داشتن آرامش و خوشی را ندارد و برای آن خوشبختی و رستگاری تحمیلی و معجزه‌وار احتمالی در قسمت‌های پایانی، همگی ناچارند در بدبختی و غم دست‌وپا بزنند.
    فیلمساز البته آزاد است روایت خاص خود را از جامعه داشته باشد اما نه آن هنگام که قرار است این روایت‌های مدام، در تلویزیونی بی‌رقیب و انحصاری به نمایش درآید. براستی اگر این سریال با این رویکرد و مضمون، در شبکه نمایش خانگی پخش می‌شد، فارغ از سود، می‌توانست بودجه‌ای که صرف آن شده است را برگرداند؟
    از سوی دیگر، این روزها که بخش اعظمی از مخاطبان به سریال‌های روز جهان دسترسی دارند و پی‌گیر این آثار هستند، ناخودآگاه دست به مقایسه خواهند زد. اینکه کدامیک از این آثار به آنها غم وغصه و انتظارکشیدن برای معجزه می‌دهد و کدامیک امید، روشنی و مبارزه و سخت‌کوشی را پیش روی او قرار می‌دهد.

  • رسول شادمانی
    این روزها و شبها در میان مخاطبان سیما صحبت از پخش سریالی به نام «کیمیا» است که از ویژگیهایی برخوردار است و شاخصترین آن اتفاقی است که برای نخستین بار در تلویزیون ایران رخ میدهد و و آن پخش سریالی در 110 قسمت است. استراتژی تولید سریالهای تلویزیونی در حجم بالای 100 قسمت، شاخصه ای در این گونه برنامه سازی است که امروزه در جهان متداول است. به طور طبیعی به همراه داشتن مخاطب در مدت زمان طولانی نقطه اتصال دوسویه ای را ایجاد می کند که طی آن علاوه بر ایجاد سرگرمی برای مخاطب، می توان با پرداختن به جزییات موضوع، روندی جریان ساز و کاربردی را در جهت نیل به اهداف به سرانجام رساند که لاجرم پیام سریال و جریان فکری سازندگان در کالبد مخاطب ورود کرده و فضای ذهنی او را برای مدت ها درگیر قصه می کند.

    «کیمیا» مدل ایرانیزه سریال های بیش از 100 قسمتی است که می تواند آغاز مسیری نو برای برنامه سازان و استراتژی نوین تلویزیون ایران برای مدیران و مسئولان فرهنگی کشور باشد. این مجموعه تلویزیونی که براساس فیلمنامه ای از مسعود بهبهانی نیا، به کارگردانی جواد افشار و تهیه کنندگی محمدرضا شفیعی ساخته شده، با محوریت قصه زندگی دختر جوانی به نام کیمیا با بازی مهراوه شریفی نیا است که در سه مقطع زمانی قبل و حین انقلاب، دوران جنگ تحمیلی و زمان حال روایت می شود. روایت دوره ای 40 ساله که از سال 1356 آغاز می شود و با طی دهه های60، 70 و 80 به حال حاضر می رسد. طی این دوره حدوداً 40 ساله از دیگر ویژگی های سریال است، چرا که گذر بر این برهه از تاریخ ایران، زمانی اهمیت دو چندان می یابد که با مطالعه ای بر جریان چهار دهه اخیر انقلاب اسلامی با هژمونی ها و چالش هایی مواجه می شویم که شاید در تاریخ 400 ساله یک کشور هم به وقوع نپیوسته باشد. مروری گذرا بر برهه ای 60 ساله از تاریخ کشورمان را شاهد بودیم که طی آن، وقایع سیاسی و اجتماعی سال های 1300، 1320، 1360 به نمایش درآمد. فاصله تاریخی قصه «در چشم باد» و توقف آن در مقاطع خاص و پایان داستان در سال 1360، با اختلاف 30 سال از حاضر شاید، آن گونه که باید مخاطب را درگیر حساسیت و اهمیت وقایع تاریخی و موضوعی سریال نکرد و نیز این که با نگاهی به بضاعت تلویزیون ایران و جریان سریال سازی در کشور، این روایت 60 ساله در 50 قسمت به نمایش درآمد.
    « در چشم باد»جعفری جوزانی که در جای خود بسیار ارزشمند و قابل توجه بود شاید در تعامل با مخاطب اگر از ظرفیت تولیدی بیشتر برخوردار می شد، می توانست به یکی از ماندگارترین سریال های تلویزیون ایران مبدل شود. گویی در آن مقطع مدیران و مسئولان فرهنگی و برنامه ساز ما به اهمیت سریال های بیش از 100 قسمتی پی نبرده بودند. تولید سریال های بیش از 100 قسمتی خارجی و پخش آن از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان و متعاقب آن استقبال عده ای کثیر شاید اهمیت این موضوع را برای مدیران فرهنگی ما نمایان کرد. سازندگان «کیمیا» اما به درستی به سال های خیلی دور نرفته اند و از مقطعی قصه را آغاز کرده اند که همواره و هنوز سوالات و ابهامات بسیاری در ذهن ها به ویژه برای نسل های امروز بی پاسخ مانده است و زبان تصویر آن هم در قالب داستانی روان و درگیر کننده، می تواند بسیاری از سؤالات را پاسخگو باشد. آن چه در «کیمیا» تا کنون دیده ایم نشانگر آن است که رفته رفته مخاطب بیشتر درگیر آن می شود و خود را در جریان قصه می بیند. آغاز خوب قصه سریال که مخاطب را صرفاً درگیر تاریخ نمی کند بلکه در ساختاری خانوادگی با آن همراه می شود، نوید بخش آن است که می تواند نقطه اتصال میان رسانه ملی و مخاطب ایرانی باشد. از دیگر ویژگی های «کیمیا» حضور بیش از 300 بازیگر اغلب مطرح سینما و تلویزیون ایران است که مانیفستی صحیح و کاربردی است.حضور بازیگران مطرح سینما و تلویزیون کشور در یک سریال، بی شک جامعه عظیمی از مخاطب را به همراه می آورد. آن چه تا کنون از پخش این سریال شاهد بوده ایم نشان از مدیریتی صحیح و حساب شده در یک مجموعه تلویزیونی است. محور قرار دادن موضوعاتی چون کاپیتولاسیون، استعمارگری، فساد نیروهای امنیتی، چهره خبیث ساواک، عقب ماندگی اجتماعی و ... که مخاطب ایرانی نسبت به آن متعصب است در روند داستان، به ویژه در ساختاری خانوادگی موجب گردیده که بینندگان از همه سنین و طبقات قصه را دنبال کرده و با شخصیت های مثبت آن همذات پنداری کنند. شخصیت پردازی های منطقی، انتخاب درست بازیگران و البته بازی های روان که امتداد آن در سریال های طولانی مدت آسان نیست نشان از قوت و قدرت بالای کارگردانی سریال دارد. و اما حالا که «کیمیا» تا بدین جای کار در آزمون تولید سریال های بیش از 100 قسمتی در تلویزیون ایران آن هم با موضوعی تاریخی، ارزشی، اجتماعی و خانوادگی سربلند بیرون آمده و با سیر صعودی قسمت به قسمت آن به لحاظ کیفی و دراماتیک و استقبال چشمگیر و فزاینده بینندگان به نظر می رسد در پایان نیز از ضریب نمره ای حداکثری برخوردار می شود، خوب است مدیران و مسئولان فرهنگی به ویژه در حوزه سریال سازی این حرکت صحیح را که به ندرت در جامعه فرهنگی ما رخ می دهد امتداد بخشند و در این مسیر راه را برای سریال هایی دیگر در حجم و کیفیت «کیمیا» مهیا سازند.

    منبع: روزنامه سینما

     

  • صادق ثابتی
    شهرزاد دختری است که بر اثر اتفاقات سیاسی که نامزدش فرهاد درگیر آن بوده ، بنا به خواسته ی مرد با نفوذی به اسم بزرگ آقا که جان فرهاد را نجات می دهد به ناچار باید تن به ازدواج با داماد بزرگ آقا را بدهد . شهرزاد ، بهترین سریال نمایش خانگی تا این جای کار بوده است . سریالی قصه گو در دل تاریخ که زیاده گویی ندارد و ملودرامش را واقعی بیان می کند . کشمکش داستان به درستی اتفاق می افتد و اتفاقات فرعی آن در راستای درام پیش می رود .

    در همین 4-5 قسمت سپری شده شخصیتها را به مرور کند و کاو کرده و به مخاطب شناسانده است و حتی شخصیتهای فرعی داستان را نیز با عمق و پیچیدگی در دل قصه گنجانده است تا در جای مناسب از آن بهره گیرد . فضای خوش آب و رنگ و پرداختن به نکات ریز در میزانسن و قاب بندی نیز به موازات داستان خوبش بیننده را درگیر می کند و حتی بعضا پیگیری شخصیتهای واقعی تاریخی و سرگذشتشان را به مخاطب گوشزد می کند .

    روایت دردوره ی تاریخی گذشته نه تنها در واقعی جلوه نمودن شخصیتهای آن لطمه ای وارد نمی کند بلکه جزئیات آن ، روح داستان را نیزمنعطف می کند . از نکات برجسته در سریال همین نکته است که با وجود دوره ی تاریخی ، اهمیت داستان بیشتر از پرداختن به گویشها و اصطلاحات مربوط به آن دوره است که در سریال به ندرت به دیالوگهای این چنینی بر می خوریم. یکی دیگر از نقاط قوت سریال ، ماندگاری شخصیتهای آن در ذهن بیننده است که علاوه بر داشتن قصه ی خوب و جدی ، مدیون انتخاب به جا و بازی خوب بازیگران آن است . معصومیت و منطق شهرزاد ، چهره ی نگران مادر فرهاد ، بوالهوسی و عیاشی قباد ، هر چه من میخواهم بزرگ آقا و درماندگی پدرشهرزاد در مقابل بزرگ آقا ، همگی قابل لمس هستند و اثرگذار . در واقع هرکدام از نفرات داستان  ، گذشته ، عمق و باوری دارند که باورشان می کنیم و درست نوشته شده اند .

    اما از اشکالات سریال هم می توان به غیرجدی بودن آدمهای لمپن آن اشاره کرد که اندکی از سانتی مانتالیسم پیروی می کنند تا از لمپنیسم . در واقع انتظار درگیری و خشونت واقعی تری در صحنه های اکشن سریال از این افراد داریم که به نظر کارنشده از آب درآمده اند و شاید بهتر بود این صحنه ها در لانگ شات قرار می گرفت.

    با این حال شهرزاد نه تنها مخاطب را خسته نمی کند بلکه با یک داستان غیر قابل پیش بینی ، ویژگی تازه ای را در مدیوم نمایش خانگی به وجود آورده است که آن " اهمیت قصه گویی " است . امیدواریم میانه و پایان خوبی را نیز در ادامه از این سریال شاهد باشیم .

    منبع: سلام سینما

  • کیوان کثیریان
    ١. سریال «شهرزاد» بعد از چهار قسمت که در شبکه نمایش خانگی توزیع شده، نشان داده که یک پروژه حساب‌شده و باکیفیت است. این مهم نیست که شما در مدیوم سینما کار کنید یا تلویزیون یا نمایش خانگی. مهم این است که بلد باشید قصه بگویید، زبان تصویر را خوب بشناسید و به فهم تماشاگرانتان احترام بگذارید. حسن فتحی در ٢٠ سال گذشته چهار فیلم ساخته و بیش از ١٠ سریال تلویزیونی در کارنامه دارد که غالب آنها کیفیتی قابل‌توجه دارند. فعالیت فتحی در عرصه سریال‌سازی نشان می‌دهد او خود نیز این حوزه را به سینما ترجیح می‌دهد و مخاطبان این مدیوم را خوب می‌شناسد. اما این نخستین تجربه فتحی در حوزه نمایش خانگی است. بازار نمایش خانگی البته از سویی آزادی‌های بیشتری نسبت به تلویزیون دارد و از سوی دیگر مستقیما متکی به پولی است که مردم بابت خرید دی‌وی‌دی‌های آن می‌دهند. بنابراین «کیفیت» در چنین بازاری می‌تواند تعیین‌کننده میزان موفقیت اثر باشد.

    «شهرزاد» با بازی‌های خوب، صحنه‌آرایی و کارگردانی سنجیده و قصه پرانرژی‌اش تا اینجای کار یکی از بهترین آثار حسن فتحی و از بهترین‌های شبکه نمایش خانگی است. فتحی که به تاریخ معاصر، علاقه وافری دارد تلاش کرده است در کنار قصه عاشقانه‌ای که روایت می‌کند، بخش‌هایی از تاریخ یکصدسال گذشته را نیز نمایش دهد.
     
    بازیگران همگی بازی‌های درخشانی ارائه داده‌اند، اما علی نصیریان چیز دیگری است. او آن‌قدر درست و دقیق بازی می‌کند و آن‌قدر نگاه و حضور تأثیرگذاری دارد که روزهای اوج خود او را به یاد می‌آورد.
     
    یکی از برکات این سریال، بازسازی خیابان لاله‌زار شهرک سینمایی، یادگار مرحوم حاتمی، است و این به امتیازات متعدد «شهرزاد» می‌افزاید.
     
    «شهرزاد» تا اینجا، پروژه‌ای حرفه‌ای و استاندارد به نظر می‌رسد و این نکته را یادآوری می‌کند که اگر گروه تهیه و تولید بتواند بستر و زمینه مناسبی را برای کارگردان و تیم جلو دوربین فراهم کند، بی‌شک نتیجه کار، قابل‌قبول و استاندارد خواهد بود.
     
    ٢. محمدرضا ورزی، کارگردانی است که با ساخت سریال‌های تلویزیونی با موضوع تاریخ ایران در دوران پهلوی اول و دوم شناخته می‌شود. در کارنامه او سه نکته برجسته‌تر می‌نماید؛ نخست آنکه تاریخ را آنچنان که دوست دارد می‌نویسد و شخصیت‌ها را آنچنان که خودش دلش می‌خواهد می‌سازد، دوم اینکه بسیار بد می‌نویسد و ضعیف می‌سازد و سوم اینکه به‌شدت از او و آثارش حمایت می‌شود.
     
    در یکی، دو قسمتی که از سر اتفاق ناچار به تماشای «معمای شاه» شدم، از این میزان ضعف در دیالوگ‌نویسی، پرداخت مبتدیانه و سطحی شخصیت‌های شناخته‌شده تاریخی و کارگردانی آماتوری به شگفت آمدم. انگار که گریم‌کردن بازیگران و شبیه‌کردن آنها به شخصیت‌های واقعی تاریخ، برای ساختن یک سریال تاریخی کفایت می‌کند و به مهر و هنرت دیگری نیاز نیست! دریغ از یک بازی خوب، دریغ از یک سکانس جذاب، دریغ از یک دیالوگ درست‌ودرمان و افسوس بابت هزینه‌ای که پای چنین آثار بی‌کیفیت و کم‌ارزشی تلف می‌شود.
     
    منبع: روزنامه شرق

  • سام بهشتی
    امشب قسمت اول سریال “شهرزاد” ساخته حسن فتحی را به تماشا نشستم، به جرات می توان گفت “شهرزاد” نقطه عطفی در حوزه تولیدات شبکه نمایش خانگی است.اثری متفاوت از حسن فتحی در بخش خصوصی با هزینه ای زیاد تولید شده است، سریالی که به شعور مخاطب خود توهین نمی کند و می تواند تاثیرگذاری بسزایی در جذب مخاطب داشته باشد.

    امیدوارم که این سریال مخاطبان خود را پیدا کند. یک تیم حرفه ای پشت این کار بوده است و در زمانی که مخاطبان پای ماهواره ها نشستند و سریال های کثیف و بی محتوای ترکی را تماشا می کنند، “شهرزاد” حرف تازه ای برای گفتم دارد و می تواند باعث اعتماد مخاطبان شود، قشر عظیمی از مخاطبان که از رسانه ملی نا امید شدند، این بار می توانند در بخش خصوصی یک اثر فوق العاده را تماشا کنند.

    علی نصیریان، ترانه علیدوستی، شهاب حسینی، مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار، مهدی سلطانی، محمود پاک نیت، هومن برق نورد، گلاره عباسی، غزل شاکری، سهیلا رضوی، فریبا متخصص با هنرمندی جمشید هاشم پور و ابوالفضل پورعرب به همراه بیش از ۲۰۰ هنرمند دیگر از نقش آفرینان این مجموعه هستند.

    «شهرزاد»، به کارگردانی حسن فتحی به عنوان بزرگترین پروژه سریالی بخش خصوصی کشور از ۲۰ مهر ماه توزیع و پخش آن آغاز شده و این نخستین بار است که یک سریال بخش خصوصی، مراحل تولید و فیلمبرداری را پیش از آغاز به پخش به اتمام می رساند.

    سریال شهرزاد به تهیه کنندگی سید محمد امامی و سرمایه گذاری مشترک سیدمحمد امامی و سیدهادی رضوی، روایتی عاشقانه در برهه ای از تاریخ معاصر ایران است که بر اساس طرحی از حسن فتحی با همراهی نغمه ثمینی به نگارش درآمده است.

  • بعد از پخش یک سریال ناامیدکننده به نام «تنهایی لیلا»؛ حالا نوبت به پخش سریال بی‌رمق‌تر و عجیبی به نام «آقا و خانم سنگی» رسیده است. سریالی که نشان می دهد، مجموعه‌‌ های نمایشی تلویزیون به رکود تاسف‌برانگیزی رسیده است. با پخش قسمت‌های ابتدایی سریال جدید شاهد احمدلو، مشخص شد که همچنان فاصله ذهنیت سازندگان سریال‌های تلویزیونی، با آنچه در اذهان ایرانی‌های دهه 90 می‌گذرد، روز به روز در حال افزون‌تر شدن است.

    «آقا و خانم سنگی» سریالی عجیب در فضای بچه‌گانه است که در آن آدم‌های سرگردان، دیالوگ‌های بی‌سروته، بی‌معنی و غیرواقعی ادا می‌‌کنند و اتفاقاتی غیرمنطقی، بیهوده و عجیب در آن رخ می‌دهد. سریالی که نشان می‌دهد فاصله آنچه قرار است در تلویزیون به عنوان بازنمایی واقعیت آدم‌ها و جامعه فعلی‌مان ببینیم با آنچه در سنفگرش‌ خیابان‌ها و سرامکی خانه‌های ایرانی‌ها می‌گذرد، فرسنگ‌ها فاصله است و فکر کردن برای یافتن پاسخ «چرایی» ساخت این سریال، و تلاش برای نقد این سریال نهایتا به سردرد منتهی خواهد شد.
     
    مشتریان پروپاقرص سریال‌های تلویزیونی، همه آنهایی که به مجرد پخش یک سریال از تلویزیون ایران، به صورت طبیعی بیننده سریال می‌شوند، در چندین مورد در ماه‌های اخیر، این بار هم با مورد عجیبی روبرو شده‌اند که آنها را یک گام دیگر به سمت ناامیدی از تلویزیون و رفتن به سمت امکان‌های دیگر می‌برد.
     
    در یک اتفاق تاریخی، پیش از «آقا و خانم سنگی»؛ سریالی دیگر به نام «تنهایی لیلا» از تلویزیون به نمایش درآمد که با وجود یک آغاز اندکی امیدوارکننده، نهایتا در ادامه سریال به همین ورطه ضدواقعیت افتاد.پیش از این سریال نیز «شمعدونی» محصول جدید سروش صحت؛ که بار فاجعه‌آمیزتری داشت.
     
    تلاش ویژه سریال‌سازان تلویزیون در ضدیت با واقعیت، اما این بار به موردی ختم شده است که تحمل یک قسمت از آن هم به سختی میسر است.
     
    تیم جدید سیما و مدیریت ساخت «سریال‌ها» و «مجموعه‌های نمایشی»، تاکنون به جز نمونه «پایتخت 4» دستاورد دیگری نداشته‌اند و مابقی سریال‌ها در وضعیت ناامید‌کننده‌ای به سر می‌برد.
     
    دلیل معقول مشکلات مالی برای تلویزیون، پابرجاست، با این گروکشی سیاسی کشنده؛ انتظار چندانی از تلویزیون نمی‌توان داشت، اما ظاهرا همین بودجه اندک هم با عدم کارشناسی درست، در حال هدر رفتن است.

    منبع: تسنیم

  • سریال استاندارد جیرانی با دو قسمت پایانی ناامیدکننده، در مرز تبدیل به یک اتفاق مهم رسانه‌ای ایستاد. دیشب آخرین قسمت سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به پایان رسید و سریالی که تا یک قدمی تبدیل به یک اتفاق مهم در تلویزیون ایران پیش رفته بود، ناگهان با یک پایان سرهم‌بندی‌شده، تبدیل به یک سریال معمولی شد.

    فریدون جیرانی، کارگردان پرکار سینما و تلویزیون ایران که پیش از این با تجربه سریال «مرگ تدریجی یک رویا»، تجربه جدیدی به فضای تلویزیونی اضافه کرد، این بار هم با یک چینش استاندارد و قابل‌قبول یکی از معدود سریال‌های جاسوسی و معمایی تاریخ تلویزیون ایران را روانه آنتن کرد.

    داستان‌‌های فرعی جذاب، بازی‌های قوی، فیلمنامه دقیق و ساخت فضایی جدید و تجربه‌نشده در سینمای ایران برای تماشاگرانی که در تلویزیون ایران، تجربه‌ای از فضاهای هیجان‌‌زده و پر اضطراب نداشتند، تماشای سریال «تعبیر وارونه یک رویا» را تبدیل به یک تجربه لذت‌بخش کرده بود.

    هر چند که برخی ایرادات امنیتی و اطلاعاتی در میانه سریال به آن وارد شده بود، اما هوشمندی جیرانی در ساخت سریالی با ریتم تند و بدون کش‌دادن‌های معمول تلویزیون ایران، بینندگان ثابت و پرتعدادی برای سریال دست و پا کرده بود.

    اما همه این مقدمه‌چینی‌ها هوشمندانه، سرانجام با پایان کلیشه‌ای، به شدت معمولی و قابل‌پیش‌بینی و البته نامتناسب با روند سریال، «تعبیر وارونه یک رویا» را تبدیل به تجربه‌ای معمولی در تلویزیون کرد.

    اگر چه  اصولا ساخت سریالی در موضوع هسته‌ای، خودش یک گام پیش روی بزرگ است. ساخت سریالی درباره پردامنه‌ترین مساله دهه اخیر جامعه ایران که با زندگی همه ایرانی‌ها گره خورده بود و در سینما و تلویزیون ایرانی اثری از آن نبود. و اگر چه پیش از دو قسمت آخر ما با سریالی استاندارد مواجه بودیم که از لحاظ کیفی بسیار بالاتر از سطح میانگین کیفی سینمای ایران ایستاده بود؛ اما مشخص نیست که به چه دلیلی، این پایان‌بندی نچسب، سبب شد تا «تعبیر وارونه یک رویا» تبدیل به اتفاق نشود.

    شایعات درگوشی مبنی بر تغییر پایان سریال، بلافاصله بعد از موسیقی متن دلنشین سریال در شبکه‌های اجتماعی پخش شده است.اما اینکه تا چه میزان باید به این شایعات درگوشی که معمولا نادرست هستند اطمینان کنیم مشخص نیست.

    «تعبیر وارونه یک رویا» اتفاق خوبی در تلویزیون ایران بود، اگرچه می‌توانست تبدیل به تجربه‌ای ناب و بی‌سابقه شود.

    مسیر ساخت آثار نمایشی درباره مساله هسته‌ای آغاز شده است. «روباه» و «تعبیر وارونه یک  رویا» اولین اتفاقات این عرصه بودند. اتفاقاتی در مجموع قابل‌قبول. «بادیگارد» هم در راه است و حاتمی‌کیا احتمالا این مسیر را به بلوغ خواهد رساند. منتظر جشنواره فجر امسال می‌مانیم.

    منبع: تسنیم

  • رونق مجموعه‌‌های نمایشی رمضان در تلویزیون، با نمایش دو سریال جدید حفظ شده است.دو مجموعه پربیننده این روزها روی آنتن تلویزیون است.با پخش این دو سریال قابل‌توجه از شبکه های اول و سوم، رونق نسبی به دست آمده تلویزیون در ماه رمضان امسال، همچنان ادامه دارد.

    با پخش دو سریال قابل‌توجه از شبکه های اول و سوم، رونق نسبی به دست آمده تلویزیون در ماه رمضان امسال، همچنان ادامه دارد.

    «تنهایی لیلا» و «تعبیر وارونه یک رویا» دو سریال پربیننده این روزهاست که هر کدام قشر خاصی از مخاطبان امروزی را پای تلویزیون کشانده است؛ اتفاقی که با توجه به وضعیت مالی این روزهای تلویزیون، اتفاق جالبی است، اتفاقی که ادامه آن در هاله‌ای از ابهام قرار دارد و احتمالا با تداوم وضعیت مالی تلویزیون، این آخرین دوره پررونق سریال‌های تلویزیونی است.

    محمدحسین لطیفی، کارگردان شناخته‌شده سینمای ایران، که بخت خود را چند سالی بود که در سینما می‌آزمود دوباره به تلویزیون آمده‌ است و فعلا در ربودن گوی مخاطبان این روزها سخت‌گیر تلویزیون موفق بوده است.

    لطیفی با گردهم‌آوردن چند بازیگر معتبر تلویزیونی و در کنار آن روایت یک قصه غلیط عاشقانه و البته نجیب، و وفاداری به همه اصول کلاسیک روایت داستان، سریالی قابل‌توجه به روی آنتن فرستاده است.

    مشاهده قسمت‌های اول سریال «تنهایی لیلا» برای بینندگان ثابت تلویزیونی، خاطره خوش ساخت سریالی به نام «صاحبدلان»؛ سریالی که همچنان در میان مجموعه‌های تلویزیونی مناسبتی یک شاخص محسوب می‌شد را بازخوانی کرد. تمرکز ویژه سریال روی بازتعریف دوباره مفاهیمی مثل «عشق», «عفت»، «خانواده»، «روابط سالم زوجین»، «تاثیر گذشته در روابط امروزی»، «عاقبت طمع‌ورزی» و... سریال این شب‌های شبکه سوم را تبدیل به سریال «سالمی» کرده بود، اتفاقی که به سختی در میان مجموعه‌های تلویزیونی این سالها رخ می‌دهد.

    در کنار تمرکز روی این مفاهیم، روایت دوپاره و غیرخطی سریال که در ابتدا تصور می‌شد بخشی از بینندگان راحت‌‌بین تلویزیون را به زحمت بیندازد هم در نوع خود بدیع و جذاب از آب درآمده است.

    اما این همه اتفاقی نیست که در «تنهایی لیلا» رخ می‌دهد، با نزدیک شدن به قسمت‌های انتهایی سریال و بی‌رنگ شدن بار عاشقانه قصه، بخش بزرگی از جذابیت سریال در حال افت کردن است و سریال لطیفی در حال تبدیل شدن به یک سریال معمولی درجه دوم است. در کنار آن شخصیت‌پردازی عجیب نقشی که بهروز شعیبی آن را باز می‌کند، تا اندازه زیادی موجب جدایی مخاطبان از قصه شده است. «محمد» تنهایی لیلا، کلیشه‌ای از آدم ساده‌دل و بی‌دست و پایی است که مثل همیشه مجموعه‌ای از نیکی‌ها و خوبی‌ها در او جمع شده است اما قدرت نگه داشتن نفس خود در یک شب بارانی را ندارد و خب طبیعی است که مخاطب امروزی، با چنین شخصیتی همراه نخواهد شد و در مواقعی به شدت متعجب‌خواهد شد.

    صحنه‌های چادری شدن «لیلا» و توصیه‌های نچسب «محمد»، برخوردهای عجیب مواجهه «محمد» با «شایان» و دیگر جزئیات مهم و ظاهرا نادیده‌گرفته شده سریال در خلق شخصیتی واقعی، بیم تبدیل سریال به یک مجموعه دلنشین اما بدون کارکرد را افزایش داده است.

    اما در اصلی‌ترین باکس شبکه اول سیما، سرانجام سریال «تعبیر وارونه یک رویا» به نوبت پخش رسید. هر چند که گلایه‌هایی از سوی عوامل فیلم از پخش زودهنگام آن شنیده شد و البته حرف‌های درگوشی مبنی بر مخالفت سینما با پخش نسخه سیاه و سفید و بدون تیتراژ فیلم هم شنیده می‌شد، اما «تعبیر وارونه یک رویا» بدون حاشیه‌های معمول جیرانی، این روزها به میزان قابل‌قبولی از مخاطب دست یافته است.

    سریال «تعبیر وارونه یک رویا»، فارغ از اهمیت و امتیازات ذاتی پرداختن به «ماجرای هسته‌ای», یک ماجرای پردامنه که به مدت بیش از یک دهه زندگی همه ایرانی‌ها را تحت تاثیر قرار داد و به شکل عجیبی جایش در تلویزیون ایران خالی بود، فاقد اشکالات کلیشه‌‌ای و اساسی سریال‌های جاسوسی تلویزیون است واین بزرگترین دستاورد جیرانی برای تلویزیون ایران است.

    «تعبیر وارونه یک رویا»، با دقت و تمرکز زیادی ساخته شده است؛ برخی از بازی‌های فیلم درخشان است؛ فیلمنامه قدم به قدم منطقی و حساب‌شده جلو می‌رود؛ شخصیت‌های فیلم، شخصیت‌‌های بدیع و تازه‌ای در تلویزیون ایران هستند که معمولا دیده نشده‌اند، روی فضاسازی سریال تمرکز و انرژی زیادی خرج شده است و مهمتر و مهمتر از همه این حرف‌ها، تماشای «تعبیر وارونه یک رویا» نیاز به عبور از مرزهای عقل سلیم ندارد، بی‌ترس از خارج شدن از اصول عقلانی تماشای یک فیلم جاسوسی، مثلا مشاهده شخصیت‌ها و فضاها و دیالوگ‌های بی ربط به متن اصلی ماجرا، مشاهده پلیس‌های خنگ و نادان که سعی زیادی در بامزه‌نشان دادن خود دارد و... به تماشای فیلم نشست و لذت برد.

    این روزها، روزهای بدی برای تلویزیون ایران نیست. هر چند که «تعبیر وارونه یک رویا» هم متعلق به تیم قبلی تلویزیون است و «تنهایی یک لیلا» با انتقادات زیادی مواجه شده است، اما مهم این است که تلویزیون مشتری دارد و این در شرایط امروز رسانه‌ها و در این رقابت نابرابر تلویزیون با رسانه‌های مشابه، اتفاق کوچکی نیست. اما این روند ادامه پیدا خواهد کرد؟ دو هفته پیش محمد سرافراز رئیس سازمان صداوسیمای ایران صریحا به میدان آمد و دولت را متهم کرد که دوست دارد همیشه ژست طلبکار بگیرد تا در پرداخت نکردن دیون قانونی خود به صداوسیما، دست بالاتر را داشته باشد. و این یعنی اینکه ماجرای تلویزیون و دولت، ماجرایی جدی است.

    منبع: تسنیم

  • هوشنگ صدفی
    تولید و پخش سریال‌های «دردسرهای عظیم 2» و «پایتخت 4» نشان داد که هنوز در ارتقاء‌بخشی ساختار نمایشی رسانه ملی اتفاق جدیدی رخ نداده است. با شکل‌گیری اداره‌ی کل نمایش در دوره‌ی جدید رسانه ملی، انتظار می‌رفت آثار نمایشی قابل تأملی در این حوزه تولید شود؛ چرا که در شکل‌گیری ساختار نمایشی سیما بر نکاتی چون ساماندهی یکپارچه روند تولید، موضوع، محتوا و ساختار، با هدف ارتقاء سطح کیفی تولیدات رسانه ملی تاکید شده بود.

    به جرأت می‌توان گفت که برنامه تلویزیونی «پایتخت 4»، طی این مدت صرفا از اعتبار گذشته به خاطر حضور بازیگران توانمندی چون تنابنده، خمسه، مهران‌فر، رامین‌فر و غیره خرج می‌کند. فارغ از اینکه در سری چهارم این مجموعه، دست‌اندرکاران برنامه مدعی طراحی داستانی مطلوبی داشته‌اند اما سیر داستانی، نحوه کارگردانی، کشمکش‌های داستانی و گره قصه‌های فرعی نشان می‌دهد کلیت برنامه، دچار آشفتگی است و با گذشت چند برنامه، تازه سیر اصلی آن با محور مبارزه با زمین خواری و حمایت از محیط زیست تداوم پیدا می‌کند.
     
    نیمه اول برنامه بیشتر حول محور مرگ زن چینی، سقوط هواپیمای مالزی، خاطرات ارسطو و تلاش اطرافیان برای ساماندهی زندگی او دور می‌زند. تنوع قصه‌های خرد چنان این مجموعه را از قصه اصلی تهی کرده که مخاطب عام و خاص صرفا با طیفی از قصه‌های خرد و بداهه‌پردازی بازیگران باسابقه مجموعه را دنبال می‌کند؛ البته در این بخش نمی‌توان از کنار توانمندی بازیگران ماندگار برنامه و شخصیت‌های جذاب جدید «پایتخت 4» چون فهیمه، مطلب، رحمت، بائو و خاله گذشت. استفاده خلاقانه از سبک زندگی ایرانی، بها دادن به خانواده ایرانی و بکارگیری زبان محلی مازنی نیز بر جذابیت‌های نمایشی آن افزوده است. برغم ضعف‌های فیلمنامه، این مجموعه توانست رضایت مخاطبان عام را در بین برنامه‌های تلویزیونی ماه رمضان به خود جلب کند.
     
    بگذریم در برخی از مواقع مطول شدن سکانس‌ها و حذف قابلیت‌های کارگردان، توانایی خالق اثر، سیروس مقدم را هم زیر سوال می‌برد. شاید این موضوع ناشی از قابلیت‌های هنری محسن تنابنده در مقام بازیگردانی، بازیگری و فیلمنامه‌نویسی بوده که موقعیت کارگردان را تا حدی تضعیف کرده است. بازنگری به سری 1 و 2 پایتخت نشان می‌دهد، توانایی کارگردان مجموعه به خاطر انتخاب لوکیشن‌کامیون، هدایت و خلق شخصیت بازیگران، میزانسن های متفاوت در لوکیشن محدود و ریتم تند مجموعه با قصه های فرعی توانست سیروس مقدم را به عنوان برنامه سازصاحب سبک در رسانه ملی معرفی کند. به این دلایل منطقی میتوان گفت ادامه پایتخت با این آشفتگی فرم ومحتوا نمی تواند گزینه مناسبی برای ارتقا ساختار نمایشی رسانه ملی باشدهرچند که شاید دست اندرکاران «پایتخت 4 » ازنقد واقع بینانه برنجند .
     
    فیلم سازی مثل سایرکارهای سخت و زیان آور، روح و جسم را می آزارد ولی نباید این نکته را کتمان کرد که برنامه سازان و بازیگران در شرایط سخت تولیدی از بودجه ملی ارتزاق می‌کنند؛ لذا وظیفه دارند رضایت مخاطبان عام و خاص را برآورده سازند و این موضوع ربطی سایر مولفه های نقادی مخاطبان عام و خاص ندارد. متاسفانه افکارسنجی مستقل و مدونی از برنامه‌های رسانه ملی نداریم تا بتوان به میزان استقبال تماشاگران از برنامه‌ها با نگاه واقع بینانه‌ای پرداخت.
     
    قصه‌هایی که به زور در «دردسرهای عظیم» گنجانده شده بودند
     
    و اما سریال «دردسرهای عظیم» درقیاس با «پایتخت 4» از قابلیت های کمتری برخوردار بود. این برنامه نمایشی نیز دچار همان آشفتگی داستانی است، نویسنده و کارگردان شاید درمقام طراح اصلی می خواهند با ایجاد بحران پیدا شدن کودک، دوباره لطیف را در مرحله ازدواج با دردسرهای جدیدی مواجه کنند اما بزور قصه های فرعی ازجمله مرگ عمو؛ جعل قولنامه و فروش خانه، قصه اصلی را دچار چالش می کند که در برخی موارد به قصه اصلی نیز لطمه می زند هرچند در بخشی از قصه، کارگردان فراموش می کند " لطیف و بهار" دو شخصیت اصلی قصه، شغلی دارند البته اغلب شخصیت های داستانی این برنامه فاقد شغل مشخصی هستند. ریتم قصه نیز در پیدا کردن پدرو مادر بچه دچار اطناب گویی شده و در برخی موارد عنصر جستجو برای یافتن عامل دردسر فراموش می شود. با توجه به سابقه اندک "برزو نیک نژاد" در مقام کارگردانی، نمی توان انتظاری بیش از آن را داشت.
     
    شخصیت پردازی لطیف و ارسلان در قالب دو جوان ساده و صادق در این مجموعه تلویزیونی گاهی به ورطه شخصیت‌های پخمه قصه سقوط می‌کنند. تردید و بدبینی شخصیت های قصه نیز به نوع رفتارهای لطیف در پیدا شدن کودک با توجه به آسیب های اجتماعی جامعه تاحدودی قابل هضم است.
     
    مخاطب انتظار دارد در زمینه شخصیت پردازی جواد عزتی و مهران رجبی در مقام فعالان فیلم سازی ردی از این نوع فعالیت ها را ببیند اما در طول قصه صرفا با دیالوگ‌هایی درباره این شغل مواجه هستیم در شخصیت پردازی مهدی هاشمی، به عنوان بسازو بفروش کمتر موقعیت هایی را از او را شاهد هستیم. برغم ضعف محتوایی و شکلی فیلم نامه، خوشبختانه بازی های روان بازیگران، توانسته این مجموعه تلویزیونی را تاحدودی مخاطب پسند نماید. در خاتمه باید گفت تسلسل برنامه های داستانی بدون پردازش مولفه های شخصیت پردازی ، ایجاد قصه های فرعی مناسب وعدم ضربآهنگ برنامه می تواند برای برنامه سازان تاثیر نامطلوبی را درپی داشته باشد. ضمنا تشویق دیدن برنامه تلویزیونی با ایجاد چاشنی چون توزیع و قرعه کشی سکه، اغلب برای مخاطبان عام و خاص بازتاب منفی درپی دارد که لازم است رسانه ملی تجدید نظری دراین زمینه صورت دهد.
    هنوز تجربه کافی برای ساخت برنامه های طولانی در رسانه ملی وجود ندارد و انتظار می رود با ساماندهی بخش نمایشی در تلویزیون، بتوان با جذب افراد توانا و باسابقه این بخش جدید را هم فعال تر کرد؛ چرا که رسانه ملی با داشتن بضاعت فنی، کارگردانان و نویسندگان باسابقه، اعتباری بیش از این در بین رسانه های منطقه دارد.

    منبع: ایسنا

  • گزارش مردمی
    صداوسیما چند سالی است که با تولید و پخش برنامه‌هایی ویژه برای ماه مبارک رمضان، سعی می‌کند ضمن حفظ فضای معنوی آنتن در این ایام، برای ساعت‌های پیش و پس از افطار، سریال‌هایی سرگرم‌کننده را برای بیننده روزه‌دار تدارک ببیند.

    به گزارش ایسنا، ساخت این سریال‌ها به گفته سازندگانشان با اهدافی چون تقویت ایمان، انسان‌سازی و ایجاد سرگرمی و نشاط برای روزه‌داران در دستور کار قرار می‌گیرند.
    دست‌اندرکاران برنامه‌های مناسبتی سعی دارند علاوه بر جلب توجه و رضایت مخاطبان رسانه ملی، گوی رقابت را از رقبای خود ربوده و بدین ترتیب در صدر پربیننده‌ترین‌ها قرار گیرند.
    امسال سه سریال ویژه‌ی ایام ماه مبارک رمضان در نظر گرفته شد که در این میان «پایتخت 4» ساخته سیروس مقدم و «دردسرهای عظیم2» به کارگردانی برزو نیک‌نژاد در ژانر طنز و «گاهی به پشت سر نگاه کن» مازیار میری تنها سریال ملودرام تلویزیون بودند.
    دو مینی‌سریال «نیاز» و «ساعت صفر» نیز به صورت ویژه برای شب‌های قدر تدارک دیده شده بودند و بالطبع محتوای جدی و معنوی داشتند. «نیاز» به کارگردانی حسین سهیلی‌زاده در ایام شهادت امیرالمونین(ع) به جای «پایتخت 4» روی آنتن شبکه یک رفت «ساعت صفر» ساخته سعید سلطانی نیز جایگزین «دردسرهای عظیم2» شد.
    از جمله برنامه‌های ویژه رمضان 94 هم «ماه عسل»‌ بود که برای چندمین سال متوالی از شبکه سه سیما پخش می‌شود.
    شکی نیست که هدف اصلی مدیران شبکه‌ها و سازندگان این سریال‌ها و برنامه‌ها جذب مخاطب و رضایت آنهاست اما اینکه چقدر در این راه موفق بوده‌اند پرسشی است که خبرنگار ایسنا با بینندگان در میان گذاشت.
     
    «پایتخت»، هم‌چنان محبوب
    سیروس مقدم امسال چهارمین سری از سریال «پایتخت» را مقابل دوربین برد. سریالی به نویسندگی محسن تنابنده که پیش از این در ایام نوروز روی آنتن شبکه اول سیما می‌رفت و امسال در ماه مبارک رمضان مهمان خانه‌های مردم است.
    با اینکه «پایتخت 4» در روزهای آغازین پخش مورد برخی انتقادات قرار گرفت و در جریان نقدها و پاسخ به انتقادات دچار حاشیه‌هایی شد، اما هم‌چنان در صدر پرمخاطب‌ترین برنامه‌های رمضان امسال قرار گرفت. سریالی که به نظر می‌رسد در جلب رضایت مخاطب از رقیبان خود پیشی گرفته است.
    اکثریت مصاحبه‌شوندگان هم‌چنان رأی به موفقیت سریال «پایتخت 4» می‌دهند و معتقدند این سریال از تمام ویژه‌برنامه‌های تدارک دیده شده برای ایام رمضان بهتر عمل کرده است. برای مثال خانمی 34 ساله درباره «پایتخت 4» می‌گوید: به نظرم نحوه پرداخت سریال به قصه و محتوای خانوادگی آن و حتی نحوه پرداخت به خانواده‌ای که در سریال می‌بینیم، خیلی خوب است. هرچند من چندان با فرهنگ مازندران و شمال کشور آشنا نیستم، اما محتوای «پایتخت» برایم بسیار جذاب است.
     
    «ماه عسل» کماکان پرطرفدار
    با شروع سری جدید برنامه «ماه عسل»، در همان قسمت‌های ابتدایی بود که نوک پیکان انتقادات اصحاب رسانه، منتقدان و برخی از مردم به سمت احسان علیخانی و برنامه محبوبش قرار گرفت. برخی معتقدند محتوای «ماه عسل» به شدت ضعیف شده، برنامه سطحی است و جذابیت سابق را ندارد. علاوه بر انتقادات، حاشیه‌هایی نیز برای این برنامه به وجود آمد که در راس آن‌ها توبیخ دو قسمت از آن بود.
    با وجود تمام فراز و نشیب‌های «ماه عسل» سال 94، درصد بسیار زیادی از مردم هم‌چنان رضایت خود از این برنامه را اعلام می‌کنند. نتیجه گزارش ما حکایت از این دارد که علاوه بر اینکه برنامه «ماه عسل» بسیار موفق است، مجری توانمند و کاربلدی نیز دارد.
    مردم بر این عقیده‌اند که شاید «ماه عسل» امسال به نسبت سال‌های گذشته دچار افت شده است، اما هم‌چنان هم بسیار جذاب است. مخاطبان برنامه «ماه عسل» علت ضعف سری جدید برنامه را مهمانان آن می‌دانند و می‌گویند: مهمان‌های امسال برنامه داستان‌های چندان جذابی ندارند.(خانم، 20ساله)
    البته در میان مصاحبه‌شوندگان کسانی هم بودند که اساسا مخالف برنامه «ماه عسل» بودند؛ اکثریت این افراد معتقدند پرداختن به غم و غصه و به سراغ انسان‌هایی با داستان‌های جذاب و استثنایی رفتن تبدیل به کلیشه شده است. برخی نیز معتقدند اغراق‌های موجود در این برنامه محتوای آن را از واقعیت دور کرده است.
     
    محتوای ماورایی، نه خوب و نه بد
    تا چند سال پیش محتوای سریال‌های ماه رمضان در موضوعات و مضامین ماورایی خلاصه می‌شد. داستان‌ها در بستر آخرت، برزخ و بهشت روی می‌دادند و شخصیت‌ها قهرمان‌هایی از جنس شیطان و فرشته، ارواح بودند که به سریال‌ها راه یافته بودند و گره قصه‌ها نیز با یک خواب و رویا باز می‌شد.
    اما چند سالی است که دیگر خبری از این داستان‌ها و سریال‌ها نیست. اگر بخواهیم از مجموع نظرات پیرامون موافقت یا مخالفت با چنین مضامینی بخواهیم نتیجه‌گیری کنیم باید بگوییم که نظر مردم کاملا ممتنع است. این محتوا برای برخی کاملا جذاب است، به طوری که موافق با پرداخت به آن هستند. برخی دیگر نیز بر این عقیده‌اند که: این مضامین کاملا از واقعیت به دورند؛ چه کسی می‌داند که در عالم دیگر چه خبر است؟ این‌ها مضامینی غیرواقعی است که به خورد مردم می‌دهند.(خانم 28ساله)
     
    «دردسرهای عظیم2» و «گاهی به پشت سر نگاه کن» در رتبه‌های دوم و سوم
    آمارها نشان می‌دهند که «دردسرهای عظیم2» و «گاهی به پشت سر نگاه کن»، بعد از «پایتخت 4» به ترتیب در رتبه‌های دوم و سوم پربیننده‌ترین‌ها قرار دارند. این آمار از محبوبیت بیشتر سریال‌های طنز نسبت به سریال‌های جدی(درام و ملودرام) خبر می‌دهد. برخی سریال‌های جدی را بی‌محتوا می‌دانند، چنان‌که یکی از مصاحبه‌شوندگان که آقایی 30 ساله است، می‌گوید: سریال‌های جدی محتوای خاصی ندارد و عموما کلیشه‌ای است و حداقل خوبی سریال‌های طنز این است که موجب شادی و خنده می‌شود.
     
    مردم به حد کافی غم و غصه دارند!
    آقای 40ساله، فروشنده سوپرمارکت، می‌گوید: مردم خودشان به اندازه کافی غم و گرفتاری دارند، نباید سریال‌ها هم محتوای غم‌انگیز داشته باشند. خود من در شغلی که دارم می‌بینم که مردم فیلم‌ها و سریال‌های طنز را بهتر می‌خرند. این پاسخی بود که وی به سوال «آیا از سریال‌های ویژه شب قدر راضی هستید؟» داد.
    می‌توان این طور نتیجه گرفت که مردم مایل‌اند حتی اگر به قصد پند و اندرز دادن و تقویت جنبه‌های معنوی هم اثری تولید می‌شود، صرفا غم و اندوه و اشک و آه را به جامعه تزریق نکند. گرفتاری‌های زندگی روزمره مردم ما زیاد است و برنامه‌های تلویزیون نباید به آن دامن بزنند.
     
    خندیدن نیاز مردم ماست
    از مجموع گزارش‌های مردمی و آمارهای مختلفی که درباره میزان رضایت مردم از سریال‌ها و برنامه‌های ماه مبارک رمضان به دست آمده است، چنین برمی‌آید که علاقه و توجه به طنز بسیار بیشتر از ژانرهای مختلف آثار جدی است. مردم از یک طرف، به خاطر انبوه غم و گرفتاری‌های‌شان و از طرف دیگر به دلیل کمبود امکانات تفریحی و سرگرمی نیاز جدی به شادی دارند.
    فروش بسیار بالای فیلم‌های طنز سینما، رغبت بیشتر به سریال‌های طنز، اقبال چشمگیر به برنامه شادی نظیر «خندوانه» و ... همه و همه مهر تاییدی است بر این ادعا که جامعه ایران، جامعه چندان شادی نیست و آن‌چه در صدر نیازهای مردم است، خنده و برنامه‌های شاد و مفرح است.
    طبق این گزارش، می‌توان عملکرد امسال تلویزیون در ماه مهمانی خدا را مثبت ارزیابی کرد. هرچند که موارد بسیاری بودند که چندان دل خوشی از محتوای برنامه‌های تلویزیونی نداشتند و اذعان می‌کردند که هیچ یک از برنامه‌های تلویزیون را دنبال نکرده‌اند.

  • معین احمدیان
    «دردسرهای عظیم» سریال ماندگاری برای تلویزیون نیست، اما به خاطر تابوی کلیشه شدن، به ورطه پیچیده گویی نغلطیده است واین برگ برنده سریال پرببینده این شب‌های شبکه سوم بود. برنامه هایی که حرص دیده شدن دارند و مخاطبی که شبهای خانوادگی‌اش را فدای تماشای تلویزیون کرده است قاعده عجیب آپارتمان نشینهای قرن بیست و یک شده است. سریالهای شبانه، روز به روز بیشتر می‌شوند و همین است که قصه‌ها را تکراری کرده است. دنیای مدرن ابزارهای ساخت تصویر را سهل الوصول کرده است.

    و به همین ترتیب قصه ها و فیلم‌نامه‌ی خوب، که سرچشمه اش جان و روح آدمی است همچنان بزرگترین برندگان دنیای رسانه‌ها هستند.فیلمسازان دنبال قصه‌های کمتر شنیده شده می روند و روایتهایشان را پیچ و تاب می‌دهند تا از دام کلیشه شدن فرار کند و در این رقابت آن کسی برنده است که فرمول جدید جذابیت را آموخته باشد.
     
    شبهای تلویزیون در ماه رمضان، چسبیده به افطار، سریال دردسرهای عظیم از رسانه ملی پخش می‌شد. قصه ای که قهرمانش « لطیف» بود. لطیفی که قرار بود دردسر بکشد تا مردم صبر قهرمان قصه را ببینند.
     
    لطیف اطرافیانش را آزار نمی دهد و همیشه ترس این دارد که از او ناراحت نشوند.مخاطب همراه قصه لطیف می‌شود چون دوست دارد قصه هایی بشنود که پیچیده گویی نمی‌کنند و با اینکه  آخر سریال قابل حدس می‌زند ولی قصه آدمهایش را ترک نمی‌کند. «درسرهای عظیم» قصه‌هایش را تک به تک، هرچند کوتاه تعریف می‌کند. گاهی چفت و بست خرده روایتها با قصه اصلی، جور در نمی‌آید. گاهی هم چرخش یکباره قصه و آدمهایش عجیب و دور از واقعیت می شود و حتی مخاطب راه حل دردسرهای «عظیم نشان داده شده» را در ذهنش قابل حل می‌داند. اما چه می‌شود که مخاطب آدمهای «دردسرهای عظیم» را دوست دارد.
     
    «دردسرهای عظیم» به خاطر تابوی کلیشه شدن، به ورطه پیچیده گویی نغلطیده است. اگر قصه‌ی سریال را مرور ‌کنیم چیز عجیبی ندارد و ترکیبی از قصه‌ فیلم‌های هندی یا سریالهای قدیمی ایرانی باشد. آدمهایی «دردسرهای عظیم» از جنس آپارتمان نشینهای این شهر نیستند اما رفتارهای دور از این روزهای جامعه شان هم، برای تماشاگرش بیگانه نیست. اینها همه از محاسن «پیچیده نگویی» است.
     
    جالب اینکه کارگردان هم در دکوپاژ قصد پیچیده کردن و به رخ کشیدن  ندارد. دوربین تکان‌های عجیب ندارد، قابهای ثابتی که آدمها ورود و خروج به اندازه‌ای در قاب دارند و اینکه لوکیشن‌های متعدد خرج روایت قصه نمی شود. جدال خیر و شر، اندازه لوکیشن‌های اصلی را مشخص کرده است و بقیه لوکیشن هم به الزام روایت قصه انتخاب می شوند.
     
    شاید «دردسرهای عظیم» را نتوان از آن دست سریالهایی دانست که اثری ماندگارتلویزیونی باشد و حتی عده ای فصل دوم آن را بی قصه تر از فصل اولش می‌دانند اما آنقدری در ذهن مخاطبش جای گرفت که نام لطیف را با «دردسرهایی که برایش عظیم شده بود» به خاطر بسپارد.می‌گذریم از کنایه «درسردهای عظیم» به مسائل روز اجتماعی مثل مساله ناباوری، و نگاه عدالت‌طلبانه فیلم به مساله اختلاف طبقاتی، از ستایش‌برانگیزترین نکات دردسرهای عظیم بود.

  تبلیغات