• ورود/عضویت
دیگر برایمان عادت شده است که وقتی در تیتراژ فیلمی نام هومن بهمنش را می بینیم باید منتظر دوربینی خوش ذوق و با حوصله ای باشیم . اینبار هم همین اتفاق می افتد و ما از همان ابتدا دوربین باسلیقه ای را مشاهده می کنیم . این را گفتم تا بگویم نکته اساسی خانه ای در خیابان چهل و یکم دوربین خوب و در عین حال در خدمت ریتم و فضای فیلم است و مهمترین المانی که باعث می شود فیلم به ذوق نزند و تا انتها بشود دنبال کرد همین دوربین هومن بهمنش خواهد...
آنهایی که با بهنام بهزادی و سینمایش آشنایی دارند به خوبی درک خواهند کرد که «وارونگی»، فیلمی در سبک و سیاق فیلم های قبلی اوست؛ با همان سادگی در موضوع، لحن، داستانگوئی و البته فرم. اگر در سینمای اصغر فرهادی، "شرایط بیرونی" و "تغییر موقعیت"ها، یک مسئله ی ساده اولیه را به موضوعی پیچیده تبدیل می کنند، در سینمای بهزادی، موقعیت ها تغییر نمی کنند بلکه پی می بریم مسئله ای که در ابتدا ساده به نظر می آمده دشوار است و می تواند به یک گره ی تبدیل شود.
مشکل گیتی جزو آن دسته از فیلم هاست که وقتی به پایان می رسد از ذهن تماشاگر هم پاک می شود ... چرا؟ در وهله ی اول با فیلمی طرف هستیم که سمت و سوی خودش را گم کرده و نمی داند در چه چارچوبی قصه بگوید، اساسا فیلم هایی مثل مشکل گیتی با بی توجهی به فیلمنامه تبدیل به فیلم می شوند و فیلمساز و نویسنده فکر می کنند می توانند با فضاسازی فانتزی اما در غالبی مجهول داستان سرایی کنند، بهرام کاظمی به عنوان فیلمساز فارغ از در نظر گرفتن مخاطب، فیلمی ساخته است که اساسا میان کمدی و ملودرام معلق است
  تبلیغات